نقل قول نوشته اصلی توسط سوشیانت نمایش پست ها
اولا سوشیانت خانوم نیست و آقاست.
دوما شما صد سال هم که اونور اب یا حتی زیر اب زندگی کرده باشی از تک تک جملاتت حرص خوردن وخاله زنکی داره میباره.

سوما این به قول شما به اصطلاح مشاورها تصمیم داشتن بهت کمکی کرده باشن که گویا اخلاق تند شما فقط برای شوهرت نیست و در برخورد با هر شخص حقیقی و حقوقی حمله میکنید, بنابراین مشاوره ای که تهش اهانت از جانب شما به مشاور باشه, ناکارآمد و تلف کردن وقته.


خانواده همسرتون در همین دو کامنت شما مشهوده که در مورد شما درست فکر می‌کنند تا حدودی.

بدرود
فکر کنم شما اوضاعت از من بدتره و شمشیر رو از رو بستید.خانم یا آقا بودنتون هم تفاوتی ایجاد نمیکنه در اینکه شما اصول اولیه مشاوره رو نمیدونید و صلاحیت لازم رو ندارید.رو خودتون بیشتر کار کنید!
بدرود و خوشحال میشم دیگه نظری از شما که جز توهین چیزی نیست نبینم

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط sahar67 نمایش پست ها
ببینید اینکه شما حساس هستید و زود رنج درش شکی نیست بهتره یه کم روخودت کار کنی وسعی کنی خیلی اهمیت ندی

خونواده های شوهر اکثرا اینجورین


من خواهر بزرگم چهره و قیافه ی نسبتا خوبی داره یه بار موهاشو روشن کرده بوده و کلی شیک کرده و لباس خشکل پوشیده و رفته مهمونی که خاله شوهرش و مادرشوهرش اونجا بودن میگفت وقتی وارد شدم خاله شوهرم گفته ماشالله هزارماشالله چقدر خشکل شده ماشالله فورا مادرشوهرش با یه حالت تعجب و مسخره برگشته گفته کیو میگی و اسم خواهر منو میاره با تعجب میگه اون؟؟!!!


بعد با غیظ و ناراحتی روشو میکنه اونور


اینو چرا گفتم؟؟؟؟ که بدونی معمولا خونواده ی شوهر بدشون میاد ازعروسشون تعریف کنن یا تعریف بشه مختص خونواده ی شوهر شما هم نیست

حالا دلیلش چیه نمیدونم

پس حالا تکلیف چیه

بی تفاوتی و اهمیت نشون ندادن

شما نه با تعریف کسی بالا میری نه پایین میای عزیزم


پس به این جماعت حسود اطرافت بی توجه باش و ضعف دستشون نده


خیالتم راحت مردا خودشون چشمو گوششون بازه با حرفای مادرشون باز نمیشه


خیلی حیفه خانوم تحصیل کرده ای مثل شما اسیر بازی های مسخره اینو اون بشید


اصلا اهمیت نشون نده عادی برخورد کن احتمالا یه جوری رفتار کردی دیدن حساسی دارن استفاده میکنن


تا میتونی به خودت برس همیشه شیک و خشکلو باکلاس باش و به خودت افتخارکن


مهم اون فکری نیست که دیگران راجع به ما میکنن مهم اینه خودت راجع به خودت چطور رفتار میکنی پس اعتماد به نفس داشته باش اگه فکر کنی بهترینی اونو به همسرتم انتقال میدی و حرف دیگران رو خنثی میکنی


خونواده ی شوهر اگه این رفتارهارو نمیکردن که اسمشون خونواده ی شوهرنبود اسمشون فرشته های اسمانی فرستاده از غیب بود


پس سعی کن رو خودت کار کنی و بی تفاوت باش


منم اوایل خیلی حرص میخوردم وقتی بهم بی احترامی میشد خیلی دلم میگرفت و میومدم ساعتها گریه میکردم مگه من چی کم دارم که باید اونا باهم اینطوررفتار کنن


حالا فهمیدم اتفاقا اون رفتارها نه تنها
ناشی از کمبود من نبوده بلکه ناشی از حسادت واحساس کمبود اونا بوده پس دیگه خودمو مقصر ندونستم و ارامش پیدا کردم حالام هروقت

رفتارهای عجیب غریب میبینم ازشون تو دلم میگم خدا شفاشون بده همین


- - - Updated - - -

راستی واقعا میخوای خونواده ی همسرت افتخار کنن که عروسشون واسه ارایه مقاله رفته المان !!!!!!!!

همسر من یه بار گفت سحر میخواد درس بخونه برا تخصص تا شش ماه خونواده ی شوهرم عزادار بودن حالا معلومم نیست اصلا قبول شم اونوقت شما میخوای اونا بیان تشویقت کنن بگن افرین همچنان به پیشرفت هات ادامه بده خب معلومه میسوزن و این حرفاشونم ببخشین فرمایشات سوزشه من در عجبم شما چرا اهمیت میدی و توقعات عجیب داری خب معلومه که اونا حرص میخورن و این حرفا نمای بیرونیه احساسشونه که بروز پیدا میکنه
ممنون از راهنمایی و دلگرمی شما
راستش مشکل من این نیست که بقیه چه فکری راجع به من بکنند!من از سمت خانواده خودمم گرمی ندیدم زیاد چه برسه به اینکه توقع از خانواده شوهر داشته باشم به قول شما
مشکل من اینه که زود جوش میارم و در هموووون لحظه باید کاری انجام بشه که ممممن میگم!!!
البته بعدش اصلا باورم ننیشه که به موضوعات بی اهمیت انقدر بها دادم.روزی که مادر شوهرم برای دیدن من قبل از خواستگاری توی خوابگاه اومده بود از خوشگلی و برازندگی داغونترین همکلاسیام هم تعریف کرده بود و از هر دری سخن گفته بود جز من!!من حتی اون موقع هم ری اکشن نشون دادم به شوهرم و گفتم راه باز و جاده دراز!اون بیچاره هم گفت که این تعریف و تمجیدهای مادرم از بقیه رو من اثری نداره و من تصمیممو گرفتم.اما باور کن تا یه مدت میدیدم فکرش چه طور مشغوله
مهم برای من اینه که این زود جوشی و خودخواهیمو که هر چی من میگم باید همون باشه و من همیشه باید راس توجه باشمو اینا رو کنار بزارم و حداقل یکم یاد بگیرم که صبور باشم.

یه مثال دیگه میزنم.قرار بود شرکتی تاسیس کنم که یه واحد خیلی خوب برای این کار مناسب دیدم.از هرررر جهت عالی بود.اما موقع بحث با صاحب ملک اون گفت من از اینا نیستم که دو مله بعد کسی پشیمون بشه و پولو پس بدما.حداقل یکسال قرارداد.منم متعجب مونده بودم که اسن چه طرزه حرف زدنه.خب معلومه همه چی توی قرار داد ذکر میشه.و چون لححححن صحبت صاحب ملک بهم برخورده بود از اون ملک خوب گذشتم و کارمو جای دیگه شروع کردم.یعنی در این حد حسااااس و زودرنج.
از اول هم همین بودم.از وقتی یادم میاد قد و لجباز و مغرور
حالا میشه شخصیتو عوض کرد؟!!