سلام
من هم خواهرم مشکلی تقریبا عین شما داشت و ما انتظار داشتیم واقعا شوهرش بیاد یه احترامی به ما بزاره و خواهرم جایگاهش به مراتب بهتر بشه
اما وقتی رفت باور کنید فهمیدیم اونقدر هم این موضوع ارزش نداشته
لطفا خواهر گلم به حرفای من توجه کن
1: با خودت فکر کن ببین چفدر به زندگیت دل بستی و امید انگیزه داری بری درستش کنی با تموم سختیا ؟
2: دو راه حل منطقی داره ، یک اینکه خواهش کنی به خاطر عشق و علاقه که واقعا داری به عنوان یه راز از شوهرت بخوای بیاد با یه گل و تو هم قول جبران یه موضوع و یه خواسته رو بهش بدی
و راه حل دیگه اینه که به خانواده ات بگی خیلی با من صحبت کرده و امید داده قول داده من میخوام به خاطر زندگیم و شما که دوست ندارم روزای ناخوشی منو ببینید و حرف مردم و بلاخره شما هم خوشبختی منو میخواید اجازه بدین برم خونه در این شرایط میتونید با شوهرتون صحبت کنید که من بابام میارتم یا داداشم و از اونا بخواید بجای کینه و ناراحتی، با بزرگ منشی و رفتار بزرگونه بزرگی خودشونو به همسرتون نشون بدن و بخوان که قدر این زندگی زیبا مشترک رو بهتر بدونه و دعای امیدواری کنن که روزهای آینده هم شما هم همسرتون متوجه اشتباهاتتون تو این یه ماه دوری شده باشید و برای حل و فصلشون تلاش کنید
ولی خواهش دارم قبل از رفتن و شروع دوباره با خودت صادق باش و بدون برای چی چقدر و تا کی می خوای تلاش کنی ، سپس با تمام انگیزه و امیدت محبت و عشق بی دریغ شروع کن








علاقه مندی ها (Bookmarks)