
نوشته اصلی توسط
elsay
بتي جان سلام بيزحمت فارسي بنويس نيم ساعت طول كشيد خوندم متنت رو. به نظر من تو فعلا سعي نكن شوهرت رو عوض كني.خب شوهرت و خونوداش توي يك موقعيت و فرهنگ ديگه اي بودن اولا كه مادرشوهرت رو عمرا بتوني عوضش كني شوهرت رو هم كم كم عاداتش رو ميتوني عوض كني مطمن باش تو مهربوني بكني از ته دلت و بخندي و خوب باشي حتي با شوخي هم ميتوني خيلي از عادات شوهرت رو عوض كني.در ضمن عزيزم موقعي كه ميخواستي ازدواج كني خب ميديدي تفاوت فرهنگيتون رو يا مثلا تفاوت فرهنگي مادرش با مادرتون رو . اونموقع اعتراضي نكردي چو شوهرت برات مهم بود حالا هم بايد اينطوري باشه.من خودم خانواده شوهرم از يك شهر نزديك شهرمون سالها پيش اومدن و اينجا زندگي مي كنن و كلا طرز حرف زدن و رفتار و كردارشون با ما فرق ميكنه همينطور از نظر اهميت دادن به تميزي خونه و شيك بودن ولي براي من بخدا ذره اي مهم نيست شايد پيش ديگرون يك احساس خاصي داشته باشم ولي به مرور زمان يك چند سال كه از زندگيتون بگذره شما هم خودتون عادات زندگي خودتون رو پيش ميگيرن پس خوش بين باش و مثبت نگاه كن به عادات و رفتار اونا.چون توي نظر اونا بد نيست و از ديدگاه و منظر ما بد هست.تو اصلا اهميت زياد و حساسيت به نيامدن شوهرت خونه مادرت نداشته باش بزار شوهرت بدونه برات مهم نيست اينطوري كمتر حساس ميشه ولي به نظرم مامان يا پدرت يك زنگي بزنه بگن دلمون برات تنگ شده فكر نكن اين يعني كوچيك شدن اين يعني بزرگوار بودن شوهرت ميفهمه اين رو و مطمنم و خودش خجالت ميكشه فقط بايد زمان بگذره
علاقه مندی ها (Bookmarks)