به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    دقیقا نظر من این بود که اقا رسیدگی به پدرو مادر لازم و واجبه ونباید نسبت بهشون بی تفاوت بود اما نباید زندگیه خود شخصم تحت الشعاع این وظیفه قراربگیره من خودم پدربزرگم

    نودو خورده ای سالشه مادربزرگمم فوت شده هر روزی یکی میره پیشش از بچه هاش یعنی به هرکس یه روز در هفته میرسه هم به پدرشون میرسن هم هیچکس زندگیه خودشو تعطیل نمیکنه که چی؟ که وظیفه دارم به پدر مادرم برسم یه مرد وظیفشه به زن و بچه هم برسه و یه زنم همین طور


    من که خودم اگه همسرم هر روز بره خونه پدرش تا عصر بعدشم جمعه هم بگه ازصبح تا شب بریم واقعا نمیتونم قبول کنم


    من این نظری که راجع به خونواده ی همسرم دارم راجع به خونواده ی خودمم دارم با اینکه بعضی وقتا نزدیک بوده دلم بترکه از دلتنگی واسه خونوادم چون همسرم نمیتونه دم به دقیقه کارشو تعطیل کنه بیفته دنبال من بریم شهرمون من منتظر شدم تازمانی که هردو بتونیم بریم


    به نظر من کسی که ازدواج میکنه باید اولویت اولش زندگیه خودش باشه اگه قرار باشه من به بهانه ی دل تنگی یا مریضیه خونوادم یا هرچیز دیگه ای پاشم برم خونه ی پدرم تنهایی همسرمم به یه بهانه دیگه اینکارو بکنه بعد ببخشید اونوقت زندگیه مشترک یعنی چی؟ اینکه میشه هر کی هر کی


    بعدشم این یه واقعیته خیلی از خونواده ها درک اینو ندارن که بابا بچه هامون زندگی مستقل با هزارتا گرفتاری دارن ماهم نباید بشیم مایه ی دردسر بخدا من پدرم چشمشونو عمل کرده

    بودن مامانم به هیچکدوممون نگفت تا پدرمو از بیمارستان بردن خونه وقتی ناراحت شدیم که چرا به ما نگفتید؟ گفتن چه لزومی داره من شماهارو که هرکدوم یه شهرید نگران کنمو

    یکی پاشه بیاد و اون یکی نگران بشه و مدام زنگ بزنه واسترس بکشید گفتم وقتی رفتیم خونه بهشون میگم تا حالا هزار جور اتفاق اینجوری افتاده مادرم به هیچکدوم از ماها خبر

    نداده که باعث استرس و ناراحتی یا زحمتمون نشه اونوقت یکی هست سرما میخوره پرستار میخواد یا به قران مجید دیدم پدر مادرکاملا سالمی که سر ظهر به پسرشون زنگ زدن بیا

    از انبار برا ما برنج بیاربالا!!!!!!! یا نون نداریم بیا نون بخر واسمون خب اگه یه مرد خودش ندونه داره چکارمیکنه که دیگه هیچی باید فاتحه زندگی مشترک بالکل خونده بشه


    من که میگم ماها هممون در برابر خونواده مخصوصا پدر مادر مسئولیم ودربدترین شرایط هفته ای دوتا سه بار وظیفمونه بهشون سر بزنیم و هر روز تلفنی احوالشون پرسیده بشه ترجیحا هم تنهایی نباشه مگر امکانش واقعا نباشه


    بیشتر ازین دیگه اگه بشه به نظرم غیر قابل تحمله و اصلا هم ربطی به این نداره خونواده ی خود ادمه
    یا خونواده ی شوهر


    ربطی هم به این نداره که میخوای پسر کسی رو تصاحب کنی البته این نظرمنه شاید خیلی ها موافقش نباشن اما این چیزی هست که من و همسرم هردومون تقریبا روش تفاهم داریم


    به نظرم شماهم باهمسرت حرف بزن بهشون بگید نگرانیشونو درک میکنید بهشونم حق میدید که اینقدر دلواپس باشن اما از ایشونم بخواید شمارو درک کنه که میخوایدحداقل یه روز جمعه رو پیش هم باشیدو یه استراحتی بکنیدو به کارای عقب افتادتون برسید


    و بگید که بهتره جوری برنامه ریزی کنن که شما هم بتونید همراهیشون کنید وبگید که خوشحال میشید شماهم بهشون سر بزنید و ازینکه تنها میرن حس خوبی ندارید سعی کنید روی یه حدی به نفاهم برسید شماهم یه مقدار شرایط تازه پیش اومده رو درک کنید


    - - - Updated - - -

    خودتونو اصلا مقصر ندونید اصلا بخاطر جو خونه و ..... اینا نیست بعضی مردا نمیتونن بعضی شرایطو مدیریت کنن اوایل ازدواجم این حالت شدید تره به مرور بهتر میشن من خودم خواهرم با یه تک فرزندازدواج

    کرده که بنده خدا باید 5سال اول زندگیشو از سالهای تاهلش کسر کرد 24ساعته خونه پدرشوهرش بودن بخدا همیشم اونا ناراضی بودن میگفتن ما دلتنگیم این اواخر به خواهرم میگفتن شبم اینجا بخوابید یا این

    اواخر چندبارگفته بودن بیاین باما زندگی کنید ماهم تنها نیستیم شمام اجاره نمیدید یعنی تا این حد دیگه

    خواهرم همیشه میگفت ارزو به دلم مونده یه روز مثل ادم تو خونه خودم باشم خودم غذا بپزم تو خونه خودم استراحت کنم بخدا اگه یه روز نمیرفتن خاله های شوهرش زنگ میزدن به خواهرم

    میگفتن فکر کن مادر خودته همین پسر و داره خب دلتنگشه !!!!! کسی از دور میدید به مادره حق میداد اما خواهر منم واقعا دیگه بریده بود واسه این میگم همه چی حدو اندازه داره حتی

    وظیفه شناسی یه ذره ادم حواسش نباشه کلاهش پس معرکس
    ویرایش توسط sahar67 : چهارشنبه 19 فروردین 94 در ساعت 19:40

  2. کاربر روبرو از پست مفید sahar67 تشکرکرده است .

    بارن (چهارشنبه 19 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ریزش مو و اعتیاد پدرم و بیزاری از هویتم - چه کنم؟
    توسط Yellow.king در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 66
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 تیر 95, 21:31
  2. ما مشکلی نداریم اما سر کوچکترین چیزا بطور افتضاحی باهم قهر میکنیم
    توسط Agreen در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 شهریور 92, 21:05
  3. کم کردن میزان خواب
    توسط داملا در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 05 شهریور 90, 07:46
  4. همه چیزدرموردچاقی
    توسط tina_asheghetanha در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 09 خرداد 87, 07:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.