به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام آقا صابر
    وقتی پست آخرتون را خوندم دیدم واقعا تقصیر شما نبوده ولی اون جوریا هم تقصیر خانواده نبوده....
    یعنی چه خانواده فهیمی دارید به هر حال نظر شما را پذیرفته بودند و فقط با دست دست کردن خواستگاری شما کنسل شده. بهترین نوع کنسل شدن.بدون هیچ توهینی.بدون هیچ تحقیری... بدون هیچ اصطکاکی.... خیلی راحت و کم انرژی.... خب اگر با خانواده دختر یا خود دختر اصطکاک داشتین خوب بود؟ خوب بود این وسط به جز موضوع خواستگاری دل شما یا دختر سر چیزهای دیگری می شکست؟
    آقای صابر شما ممکنه تو دلتون بگید من شما را نمی فهمم.ولی باور کنید من شرایط بدتر از شما داشتم یا شاید دارم. شما پدر و مادرتون که کار خاصی نکردند و این قدر از دستشون عصبانی هستین! اگر از بعضی خصوصیات و رفتارهای پدر من در رابطه با خواستگاری من مطلع می بودین متوجه می شدین اینها که شما می گید برای من یک دقیقه است! واقعا یک دقیقه.... چون من 3 سال هست که با پدرم تو موضوع خواستگاریم هر دفعه به نوعی (اصلا به نتیجه خواستگاری کار ندارم.) برخورد داشتم. یعنی پدرم با من داشتند! و گاهی با خواستگارم. باور نمی کنید که برای من این بار آخر چقدر سخت بود احترامشون را حفظ کنم ...
    من یک بار هم خواستم تو تاپیک خودم زبان باز کنم و مثالهایی بزنم ولی می دونم کسی باورش نمیشه! یعنی اگر بعضی مثالها را بزنم فکر می کنید دارم داستان سرایی می کنم... و چقدر موضوع من عجیبه... یا شاید متهم به دروغ گویی بشم... اشتباه نشه بابای من خیلی خیلی انسان خوبی هستند ولی نمی دونم چرا گاهی تو خواستگاری من حساسیتشون بالا می ره... و اشتباهاتی که...... بگذریم...... تو تاپیک خودم نگفتم. هیچ جای دیگه هم نمی گم... خوشم هم نمیاد تو ذهن یکی حتی مجازی این خطور کنه بابای من به من ظلم کرده چون اونی که بلد بودم را انجام دادم و اگر اشتباه شده را می ذارم پای قسمت... فقط خواستم به شما بگم که اینهایی که دارید از من می شنوید از بیرون گود ننشستم که بگم لنگش کن.... صد برابر شرایطم بدتر از شماست... من واقعا شاید حساب دو دو تا چارتا بکنیم دیگه نباید به ازدواجم هم امید داشته باشم... هر چند که الان سه بار شده برا من که پدرم هر دفعه وعده می دن دفعه بعدی..... ولی من به وعده بابام کار ندارم اصلا. امیدم به وعده خداست.
    اتفاقا من هم با خدا درد و دل داشتم...... گله داشتم که چرا این مدلی امتحان می شم. و واقعا من چی کار کنم؟ منم یه زمانایی بوده که ناشکری کردم یا تو عبادتم قصور داشتم.....
    ولی آخرش که چی؟؟؟؟؟
    آخرش فهمیدم به جز خود خدا کسی نمی تونه به من کمک کنه... من پدرم در اختیارم نیست و برام غیر قابل پیش بینیه..... و فقط خدا می تونه بابای منو پیش بینی کنه که یک دفعه چه تصمیمی بگیره یا چی حس کنه ووو
    من فقط می تونم راهکارهای منطقی را پیش بگیرم ولی نمی تونم که همه جنبه هایی که خودم هم اطلاع ندارم و ناغافل برام پیش میاد را هم در نظر بگیرم...
    این که من این همه مدت (به جز خود تکرار پروسه خواستگاری) اذیت شدم تقصیر خدا نبوده ... نمی خوام بگم هم که تقصیر بابام بوده(البته راستش بوده)ولی به هر حال فقط هم خدا می تونه مشکل منو حل کنه.
    اینهایی که برای شما می نویسم را اول به خودم می گم چون خودم به خوبی رعایت نمی کنم.
    ولی واقعا اگر به خدا اعتماد نکنیم پس دیگه به کی اعتماد کنیم...
    تو مسائل ما یا خدا دخیل نبوده و اشتباه از خود ما یا خانوادمون بوده که دیگه نباید با خدا رابطمون را به هم بزنیم...
    یا اینکه خدا دخیل بوده و یه خیری در این زمینه برامون داشته که بعدا می فهمیم و اون موقع تازه شکرش را می کنیم... از کجا معلوم بعدا یه دختر خانم بهتر نصیبتون نشه که هزار بار شکر کنید که این مورد نشده!
    من خودم اعتراف بکنم که این دفعاتی که پدرم روی حساسیت های خودشون به من سخت گرفتند بعدا از یه طریق دیگه فهمیدم چقدر خوب شد!!! یعنی من تو یه مورد واقعا بدبخت می شدم. اصلا هم تو جلسات خواستگاری که نمی شد بفهمم موضوع چیه... (ولی بگم به پدرم هم لو ندادم که چقدر ازش ممنونم که ناخواسته باعث شده من با اون فرد ازدواج نکنم!)
    یعنی آخرش فهمیدم واقعا قسمتم این بوده و خدا هوام را چقدر داشته و من چقدر شرمنده ام که درک نمی کردم پدرم برام یه وسیله است...
    حالا اینکه خدا چرا این جوری می کنه و بعد منو نجاتم می ده نمی دونم چرا؟ واقعا هم از خودش پرسیدم خب از اول همچین ماجرایی برام نذار ولی خب خدا بعضی وقتها دوست داره بنده هاش را امتحان کنه... بازم نمی دونم چرا این قدر امتحان را دوست داره.

    ولی حتما این لینک زیبا را اول خوب گوش بدین شاید شما فهمیدین:
    http://www.aparat.com/v/MEZlA
    (نحوه آزمایش شدن با مشکلات)
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : دوشنبه 17 فروردین 94 در ساعت 00:56

  2. 3 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    .saber. (دوشنبه 17 فروردین 94), reihane_b (دوشنبه 17 فروردین 94), فدایی یار (دوشنبه 17 فروردین 94)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    دوست من اقا صابر قربون اواتارت.

    نمی خوام شعار بدم.چیزایی که میگم رو میدونم خودت خوب میدونی و الان تحت فشار هستی و فقط برای یاداوری میگم.

    واقعا نگران شدم از پست اخر شما که داری خودتو بی اجر می کنی پیش خدا.باور کن من توی سالی که گذشت بیش از هر وقتی به خدا نزدیک شدم(دیگه چقدرش و چطوریش بماند) اتفاقا بیش از هر وقت دیگه به هیچ کدوم از ارزو ها و دعاهام نرسیدم !!!! ولی ذره ای حتی به دلم فکر بد خطور نکرد خدا چرا و... بلکه گفتم قبلش گفتم هر چی صلاحه الانشم میگم هر چی صلاحه...و هیچک کدوم از نتایج از کنکور گرفته تا ازدواج تا کار مطابق میلم پیش نرفت و اگه لطف خودش نبود افسرده میشدم.

    اره اگه صلاح من به صلاح خدا توی چیزایی بود که میخواستم و بهشون می رسیدم خیلی خوب بود و همه چی راضی کننده ولی خدا نخواست که بشه .... چون من واقعا توی چند بخش تلاشمو کردم و تمام توانمو گذاشتم....

    اقا صابر خودت میدونی که امام حسین (ع) لحظه ی اخر می بییند داره زمزمه میکنه...اون ملعون ها می رند ببینند ایشون چی می فرمایند !! لحظه ی اخر...می بینند ایشون توی لحظه ی اخر هم هنوز دارند حمد و ثنای خدا رو میگند... از نظر خیلی از ما ها اون شرایط برای امام حسین سخت ترین و بدترین بوده...ولی خیلی وقت ها متر و معیار های ما غلطه بقیه اونا رو سختی میبینند... امام حسین(ع) با خدا عشق بازی می کرد...خدا هم خوب جوابشو داد... و روی لب از پیر تا خردسال گذاشت اسم و عشق حسین رو....


    از خودم میگم بدونی شرایط مشابه شما رو داشتم.. توی خانمی که من اخیرا مد نظر داشتم...کم کاری بابام باعث شد پارسال بگم یکسال دیگه بریم خواستگاری و دیدم ایشون ازدواج کردند...اصلا دلم بدجوری سوخت متوجه شدم ازدواج کردند...همین دیروز ایشونو دیدم مثل همیشه بود خواستنی و ازم کمکی خواست و من جوابشو دادم...ولی جالبه بدونید تا دو ماه پیش که نمی دونستم ازدواج کرده با این که ازدواج کرده بود(چون نگاهشون نمی کردم) دو متری میدیدمش یه حس هایی تو وجودم می اومد که میشه نمیشه و...(اون ازدواج کرده بود و من خبر نداشتم) ولی بعدش دیگه متوجه شدم..دیروز اون حس رو بهش نداشتم...فقط حس افسوسو داشتم کمی و تمام...چون خود خدا کمکم کرد..چون وقتی بهش نرسیدم گفتم حکمت خدا بوده حتما...و خدا هم موضوع رو برام حل کرد...ولی من حتی به روی بابام هم نیاوردم خجالت زدش کنم... البته بهشون گفتم اگه پارسال رفته بودیم این دختر خانم من که خوشبین بودم جوابش مثبت باشه ولی دیگه حتما قسمت نبود...

    این هفته روز مادر هم که هست...خوش رویی شما بهترین هدیه به مادرتون میتونه باشه.... البته من چون کامل از چند و چون ماجرای شما خبر ندارم اگه واقعا پدر و مادرتون سر مسایلی ایستادگی کردند که واقعا مسله نبود خب بهتره اینا رو الان باهاشون حل کنید تا در موارد بعدی تکرار نشه...


    شما واسه یک همچین موضوعی میگی دیگه دوست نداری جانمازتو نگاه کنی...خیلی نگران کنندست...من خودم هیچم..ولی بدون رابطه ی ادم با خدا اگه قرار باشه این طوری خوب باشه همون بهتر نشه...چون خدا خیلی ازمون های سخت تری از بنده هایی که ادعای نزدیکی بهش دارند می گیره... و متاسفانه خیلی ها و سیاه میشند...

    الان شما در جای حساسی هستی...تغییر رویه بدی و دادی خدا که در هر حال میدونه بقیه هم متوجه میشند و ارزش خودتو کم میکنی...قوی باش دوست من..از خدا بخواه حالا که این صلاحت نبود و بهت نداد..به جاش چیزای دیگه رو بده...

    نذار شیطون این وسط سوسه بیاد و رابطه ی شما رو با خدا و خانوادت خراب کنه....



    بازم جسارت منو ببخش.بیش تر حرفام خطاب به خودم هم بود.ان شالله با یک خانم خوب و همه چی تموم ازدواج کنی و خوشبخت تر بشی.

    با ارزوی موفقیت.

  4. 3 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    .saber. (دوشنبه 17 فروردین 94), reihane_b (دوشنبه 17 فروردین 94), مصباح الهدی (دوشنبه 17 فروردین 94)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 بهمن 95 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-1-15
    محل سکونت
    شهر بهار نارنج
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    6,365
    سطح
    52
    Points: 6,365, Level: 52
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 185
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    743

    تشکرشده 603 در 163 پست

    Rep Power
    47
    Array
    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها
    شما واسه یک همچین موضوعی میگی دیگه دوست نداری جانمازتو نگاه کنی...خیلی نگران کنندست...
    بشنو باور نکن رفیق، دلم میگیره اما ولش نمی کنم...
    از همتون ممنونم می دونم برام وقت گذاشتید و از وقت و لطفی که نسبت ب من داشتین خیلی خیلی ممنونم.
    این روزا می گذره و کمرنگ میشه
    مصباح الهدی ممنونم ازت و امیدوارم فردی لایق وارد زندگیت بشه و خوشبختت کنه.
    فدایی یار عزیز قربون قلب مهربونت برم ممنونم از حرف های خوبت.
    ریحانه باجی ببخش این مدت درست ننوشتم و تصور اشتباهی برات ساختم، آره خواهر حتما تقدیر خدا بود و نخواست ازدواجش عقب بی افته، ممنونم که سرزدی و نظرتو برام نوشتی امیدوارم موفق باشی.
    شکوه بزرگوار برای شماهم آرزوی سربلندی و موفقیت دارم باور کن
    آب قند گفتم بهت بدم شاید شیرینیش یکم از تلخیت کم کنه؛ قلم خوبی داری آدمو ب فکر می بره.
    مدیر جان لطفا قفل کن این تاپیکو که به نتیجه رسید
    یاعلی
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    فرداي قيامت كه گرفتار ترينيم
    وحشت زده و بي كس و بي يار ترينيم
    آنقدر طرفدار من و توست ابالفضل
    انگار نه انگار گنهكار ترينيم
    السلام عليك یا ابا الغوث

  6. 5 کاربر از پست مفید .saber. تشکرکرده اند .

    m.reza91 (دوشنبه 17 فروردین 94), reihane_b (دوشنبه 17 فروردین 94), The Green (دوشنبه 17 فروردین 94), فدایی یار (دوشنبه 17 فروردین 94), مصباح الهدی (دوشنبه 17 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کمبود میل جنسی درآقایون وعوامل آن
    توسط پدربزرگ در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 آذر 91, 12:51
  2. شیوه اصولی و پایه بررسی شرایط و وضعیت مالی خواستگار چگونه باید باشد؟
    توسط رازقی در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 12:14
  3. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 اسفند 90, 23:36

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.