اوه...
4 صفحه خوندم چشام در اومد....
بالاخره تموم شد
دم سال تحویله و هر صفحهای که خوندم اوضاع بهتر میشد خدا رو شکر
خواستم با توجه به اطلاعاتی که دریافت کردم یه چیزی بگم...
"یه دختر سرگردان" شاید ایشون برای شما مناسب باشه شاید هم نه ایشالا که 99 % ایشون همونی باشه که مورد پسند شماست اما برای همون احتمال 1% هم ارزش قائل شین و سعی کنین توی تعطیلات عید بهش فکر نکنین چون یه مقدار کار شما رو سخت میکنه شیوهای که "زی زی گولو" پیشنهاد کرد بسیار خوبه(لیست کردن تمامی خواسته های شما)...
سعی کنین به معیارهاتون وزن(امتیاز، درجه اهمیت) بدین(این خیلی مهمه) در فرآیند وزن دادن شما متوجه میشی چقدر برخی نکات براتون مهمه و برخی دیگه نه... البته این کار رو باید چند بار انجام بدین تا همه وزن ها درست و حساب شده باشه
خلاصه این که براتون آرزوی خوشبختی میکنم
راستی یه نکتهای یادم رفت بگم میدونی چرا پدر مادر شما در مورد ازدواج حرفی با شما نمی زنن؟ به نظرم اونها اینطور فکر میکنن که دختر ما از هر لحاظ بسیار با کمالات و با ایمانه و امکان نداره به خاطر تعویق در ازدواج و از این جور حرفا خدایی نکرده به گناه بیافته یا اصلاً افسرده بشه، دختر ما در جامعه زندگی میکنه و خیلی هواسش جمع هست.
اونها رو از این اشتباه در بیارین یک جلسه با مادر و بیان مشکلات و سختیها خیلی کمک میکنه... برای من که همینجور بود
پدر و مادر من 14 و 17 ساله بودن که ازدواج کردن یک سال بعد هم بچه دار شدن من از زمان ازدواج پدرم 13 سال بزرگترم ولی...
پدرم همیشه به من میگه تو از سن من جلوتری یعنی من توی 30 سالگی از پدرم که 30 سالش بوده بیشتر متوجه مسائل هستم ولی این دلیل نمیشه... هر انسانی نمیتونه نیازهای فطری خودش رو سرکوب کنه حتی اگر هم دست به این کار بزنه یک آستانه طاقتی داره و به نظرم این حالا که متوجه اش شدین براش تلاش کنین زندگی تون رو هم یه مقدار ماجرا جویانه(ورزش، هنر، علم) سپری کنین که این دوران زودتر بگذره و انشا الله شرایط ازدواج جور بشه و همه ما رو خوشحال کنین
راستی عید همگی مبارک![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)