سلام.
چه خوب که این تاپیک هست و ما مبتلایان
می تونیم همدردی کنیم. باشد که همگی هدایت شویم
من هم با این موضوع دست و پنجه نرم کردم. اغلب دوره تحصیلم همینطور گذشته و آهسته آهسته به تمام زندگیم سرایت کرده. نتیجه حاصل، معمولا با کار من همخوانی نداشته. مثلا نمرات عالی میگرفتم در حالیکه شب امتحانی بودم و کسی هم باور نمی کرد و صد البته آنقدر عمیق نمی خواندم و این نمرات خوب باعث عمیق شدن دانش در من نمی شد متاسفانه که چوب آن را همیشه در زندگیم می خورم.
{به تشخیص خودم} اولین مشکل عمده من ایده آل نگری است. باید کاری که قرار است انجام دهم را به بهترین شکل ممکن روی کره زمین، از نظر خودم انجام دهم!! که هیچ وقت نمی شود. به جز یکی دو حاصل انگشت شمار، به باقی نتایجم افتخار نمی کنم و برایم پذیرفتنی نیست/ دومین مشکل عمده ام، حسرت مداوم گذشته است که به شدت مرا فلج می کند. مدام خودم را با دیگران مقایسه می کنم و مسیر رفته را می سنجم که چقدر از دیگران عقب افتاده ام. این حسرت- خوردگی! فاصله مرا بیشتر می کند و حاصلش یک دور معیوب است./
هم اکنون در بازه زمانی هستم که می بایست روی انتخاب موضوع تزم متمرکز شوم، هم به دلیل آگاهی اندک و عدم دسترسی به یک فرد خبره و هم به دلیل همین مشکل به تعویق اندازی، و با اینکه یک ترم بابت تاخیر، جریمه شده ام، هنوز هم سردرگمم و قدم مثبتی بر نمی دارم و اوضاع هم روز به روز وخیم تر میشود 
این لینک را ببینید دوستان
فردافکنی ساختیافته :: استادان علیه تقلب
هر چیز که در جُستن آنی، آنی
مولانا
علاقه مندی ها (Bookmarks)