
نوشته اصلی توسط
mohammad-ra
ببینید مشکل من اینه که همه کارا برای من جوری اتفاق میافته که به این وسواسی دچار بشم مثلا برای همین مبل دوهفته قبل خریدش یک مبل دیدیم و من خودم نظرم رو همون بود و میخواستیم از اون مبل عکس بگیریم تا در خاطرمون باشه اما فروشنده این اجازه رو نداد و ما که بعد از دو سه هفته همون جا رفتیم و اون مبل نبود و به فروشنده گفتم ولی اونجا اینقدر بزرگ بود که اصلا یادش نبود اون مبل کدومه و هرچی هم به خانواده گفتم قبول نکردن و یکی دیگه انتخاب کردن...یعنی یک عکس نگرفتن باعث این همه حسرت و جگر سوزیه من شده و من اگه همون دو هفته بعد هم اون مبل بود اون رو میخریدیم و این همه حرص نمیخوردم طوری که الان خانواده دیگه از صحبتهام کفری شدن...بله من از این بیشتر حرص میخورم که چرا یک عکس نگرفتن باعث اینکار شد(کاش پنهانی عکس رو میگرفتم)
شاید شما هم مثل خانواده ام بگید که چرا اینقدر بچه گانه صحبت میکنی اما این چیزیه که در درون من ریشه دونده واگه هم بخوام بیخیال بشم خیلی بتونم دو سه روز فراموش میکنم ولی بعد چند روز همین حس دوباره سراغم میاد و دست خودم نیست
(((اگه فعل هام در جملات مشکل داره عذر میخوام چون خیلی درگیرم
علاقه مندی ها (Bookmarks)