سلام خانم محترم.سریع میرم سر اصل مطلب.ببنید قبول دارم پدر و مادر شما راهی که در پیش گرفتند راه درستی نیست ؟ (هر چند خوبی شما رو میخوان)... الان شما دو مشکل دارید ...یکی نمیدونم اسمشو چی بذارم حیای دخترانه ایرانی... حجب و حیا ... عدم صمیمت توی این مورد با مادر(اگه پسر بودید میگفتم پدر و مادر)... یکی هم نیاز به ازدواج از راه درست و عرفش و نه هیچ چیز دیگه...
راجب مورد اول پیشنهادم این هستش... کم کم یه جوری راهشو پیدا کنید و یخ این رابطه رو اب کنید و با مامانتون سعی کنید در رابطه با این موارد صحبت کنید... دختری مثل شما قطعا راهشو خواهد یافت... شما میتونید با رفتارهای سنجیده با میون کشیدن حرف دوستان و دغدغه هاشون کم کم از دغدغه هاتون بگید... این مورد از حیاهای نا به جا هستش... باید کم کم به جایی برسید که به فرمایش خود شما مامان شما بدونند علاقه ی دخترشون چی هست... البته شاید پدر و مادر شما بر این عقیده باشند شما هنوز سن کمی دارید و ممکنه احساساتتون تا یکم دیگه کمی باز تغییر کنه ولی بعید میدونم کلا بخواد تغییر کنه و باید جهت دهی شما رو بدونند و اگه خواستگاری رد میشه یا نمیشه هم شما دلیلش رو بدونید و هم اون ها...
راجب مشکل دوم عرض کنم که...ببنید این که پدر و مادر شما شرایط رو طوری فراهم کردند تمرکزتون روی فقط درس باشه چیز بدی نیست... ضمنا شما خودتون رو با دوستاتون مقایسه نکنید..این حرف و پست من یادگار برای شما بمونه... روزی می رسه میبینید تمام حرفای والدین شما این طور که شما فکر می کردید بد نبوده... مگه شما لزوما از اینده خبر دارید که اون دوستاتون موفق تر میشند یا شما ؟! پدر و مادر شما دنیا دیده هستند البته درسته یه سری تجربه های تلخ سبب میشه اونا سخت تر اعتماد کنند چیزی که ما توی این سن کمتر داریم و متاسفانه بدی های زمانه سبب میشه در اینده این رفتار رو ناخودگاه با فرزندانمون داشته باشیم..
از بحث اصلی دور نشم... قدر پدر و مادرتون رو بدونید... سعی کنید با مادرتون از هر دری شده کم کم محترمانه با همون حیای همیشگی راجب سلایق و نظرتون و دیدگاهتون به ازدواج و سن ازدواج و ... صحبت کنید و کم کم از اون ها بخواید شما رو هم به رسمیت بشناسند... این که مامانتون بحث رو عوض میکنند..بگید مامان بحثو عوض نکنید و منم میخوام باهات درد دل کنم... بگید مامان من اخه توی این دنیا جز شما کی رو دارم که حرف دلمو بهش بزنم ؟! دوستانی که نمیشه بهشون اعتماد کرد..اصلا بشه بهشون اعتماد کرد دانش و تجربه ای برای کمک به من ندارند... کم کم شما باید خودتون رو بشناسید و بگید که جز درس خوندن هم کارهای دیگه بلدید و نیاز های دیگه ای هم دارید...
ضمنا عجله نکنید ....شما سن زیادی هم ندارید.. از همین الان شروع کنید به شیوه ای که گفتم تا یکی دو سال دیگه هم شرایط رو خوب کنید بسیار عالی میشه... و در نهایتش از خدا بخواید اونی که ا زهمه بهتر به صلاحتون هست رو نصیب کنه...چه شما بدونید چه شما ندونید.
با ارزوی موفقیت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)