عزیزم نظرسنجی نمیخواد.فقط یه کم عمل میخواد.مشکل شما اینه که فکر میکنید حتما باید برای هر حرفی یه جوابی بگید.
با رفتار بی تفاوتی در برابر بعضی مسائل آشنایی دارین؟با پذیرش چطور؟
ببین خونواده همسرت همینن که هستن.اگه فکر میکنی یا توقع داری تغییر بکنن اشتباهه.خصوصا اینکه فکر کنی با حرف شما ممکنه یهو متحول بشن.اگه قراره تغییری هم بکن زمانی هست که خودشونو تو ناچاری ببینن.
مادرشوهرت همینه.توقع داره.غر میزنه.اما اصلا لزومی نداره به تک تک حرفاش جواب بدی.تو میری یه سر میزنی.کمک هم میکنی و میایی.هرچیم گفت بگو باشه.خیلیا از حرفایی که این آدما میزنن یه جور تخلیه روانیه.منظور این نیس حتما ببریش دکتر.میخواد غصه های تلنبار شده توی دلشو بیرون بریزه.
فکر کن حالت تهوع داره و بالا میاره.تو باید چیکار کنی؟هیچ کس بال اورده های کسی رو توی خودش نمیریزه.
تو هم حرفاشو توی خودت نریز.
ببین اگه این موضوع 50 هستش انقد بهش هردوتون فکر میکنید و پروبال میدین که میشه 100.وقتی باهمید وقتی پیش همید باید افکار اون خونه رو بذارید کنار.باید از نظر روحی شوهرتو شارژ کنیی.
با همسرتم بگو لازم نیس سه ساعت بشینه با مادرش حرف بزنه که توجیهش کنه اون توجیه نمیشه.فقط باید حرفاشو بشنوه(گوش نکنه ها) تایید کنه و محبت کنه.
پدرشوهرتونم وارد بازی کنید.به جای تمرکز روی رفتار مادرشوهرتون همگی بچه ها باهم روی پدرشون فشار بیارن برای گرفتن پرستار.وقتی چند روز غذا نباشه و زندگی تمیز نشه بچه ها هم خسته میشن و به پدرشون غر میزنن.از مادرشونم باید بخوان که خواسته هاشو به شوهرش بگه.درسته اون ممکنه بی توجهی کنه اما وقتی همه روش فشار بیارن مجبور میشه قبول کنه.اصل کار رفته بیرون.باید بیارینش وسط.










علاقه مندی ها (Bookmarks)