به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Threaded View

  1. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 تیر 94 [ 17:55]
    تاریخ عضویت
    1391-10-29
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    3,271
    سطح
    35
    Points: 3,271, Level: 35
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    195

    تشکرشده 268 در 91 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پری وش نمایش پست ها
    طنین خانم
    با وجود خدایی که اینقدر تو رو دوست داره، دنبال زمینی ها برای تکیه کردن نباش.
    خدا می فرماید: الیس الله بکاف عبده (زمر 36). آیا خدا برای بنده اش کافی نیست


    یه جا خوندم طوری به خدا توکل کنیم آنچنان که گویی هیچ کس دیگری در عالم نداریم ... نه خانواده ای نه دوستی و نه آشنایی


    خداوند در آیه دیگری می ‏فرماید: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ»( آل عمران: 159 )؛ «همین که عزم کردی و تصمیم‏ گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن.»






    همه آدمها نقص دارن و هیچکس کامل نیست. آدمها مجموعه ای از خوبیها و بدیها هستند. اونهایی که اعتماد به نفس دارن، خودشون رو با وجود همین نقصهایی که دارن دوست دارن و می پذیرن. به همین سادگی. رمز اعتماد به نفسشون اینه.


    اگر کمال گرا باشیم هر کاری هم بکنیم نمی تونیم خودمون رو راضی کنیم و باز می خواهیم بهتر از این باشیم و همیشه خودمون رو سرزنش می کنیم که چرا عالی و بهترین نیستیم.
    گاهی خوبی فقط در سادگیه. لازم نیست آدم بزرگی باشیم و کارهای خیلی بزرگی انجام داده باشیم تا از خودمون رضایت پیدا کنیم. فقط کافیه بخاطر همین محاسنی که داریم خدا رو شاکر باشیم و از خودمون هم تشکر کنیم.


    از هدفهای خیالی و سراب گونه دست برداریم و فشار "بایدها" و دیکتاتورهای درونی رو از روی دوش خودمون برداریم. (فشار بایدهایی مثل باید نمونه باشم ، باید عالی باشم و ...)
    چراکه اینها منجر به بیماریهای جسمی هم میشه. سزدردهای پی در پی، خستگی مزمن و....


    پس خودمون رو از دستشون رها کنیم.





    حتی در مورد دوست داشتن یه شخص دیگه هم این اصل حاکمه که "دوست داشتن واقعی اینه که حتی با وجود نقصهاش اون فرد رو دوست داشته باشیم و نخواهیم که دیگران حتماً ایده آل باشن تا ما بتونیم دوستشون داشته باشیم."
    دوست داشتن مادرها از نوع دوست داشتن واقعیه ، اونها هرچقدر هم فرزندانشون اشتباه کنن و آزرده شون کنن، باز هم عمیقا اونها رو دوست دارن.


    پس چرا ما برای دوست داشتن خودمون شرط می گذاریم؟ ما هم بی قید و شرط خودمون رو دوست داشته باشیم و به خودمون فرصت رشد بدیم. نه اینکه مانع ذهنی ایجاد کنیم. چراکه اگه خودمون رو لایق خوبیها و موفقیتها ندونیم ، پیشرفتی هم نمی کنیم.


    ضعفها و نقصهای ما فقط راهنماهایی هستند که ما رو به سمت پیشرفت هدایت می کنند. اونا به ما نشون می دهند که برای رسیدن به اهدافمون باید روی چه چیزهایی کار کنیم و تلاش کنیم.
    نقصهای ما نیومده اند که باعث سرافکندگی ما بشن و ما با فکر کردن مدام به اونها افسرده بشیم و از رشد و پیشرفت باز بمونیم. اونها فقط مسیر تلاش رو به ما نشون میدن. اینطور به قضیه نگاه کنیم!


    پس ما هم تلاش کنیم، اگه تونستیم چه بهتر و اگه نتونستیم باز هم خودمون رو دوست داشته باشیم و به نفس و وجود خودمون اعتماد کنیم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
    سلام.

    وقتی یه نهالی رو میکاری تازه بادهای مخالف ومختلف دست به کارمیشن واون نهال باید محکم تر ریشه بزنه تابتونه دوام بیاره.

    هیچ کس بهترازخودت نمیتونه بهت کمک کنه(البته اگربه یک متخصص خوب مراجعه کنی ودستورالعملهاشو منظم ومرحله به مرحله انجام بدهی بهترین راه روبرای ایجاد معجزه رفتی).

    وقتی عیبهایی زیادی درون خودت میبینی به احتمال زیاد داری باطن خودت رو باظاهر زیبای زندگی دیگران مقایسه میکنی،کم کم انتظاراتی در تو تولیدمیشه که عملی نیستند.
    معجزه تو فکرو اراده خودته. "بر درب بکوبید در برویتان گشوده خواهدشد"(حضرت عیسی(ع)). بخواه که شادباشی وانرژی مثبت داشته باشی ازوقتی که نهال درست زندگی کردن رو کاشتی وتصمیم گرفتی درست زندگی کنی اونوقت باید بر بادهایی که اذیتت میکنه مقاوم باشی حملات افسردگی،وسواس،کمال طلبی،و...حتی اگرشرایط بسیاربدوبحرانی باشه اگه راه واصول درست روانجام بدی آخرش جواب میده وازاون تاریکی میایی بیرون.


    صبح زودتربیدارشو،
    به خودت بیشتربرس،
    تغذیه ت روبه مروربهترکن
    کمی پیاده روی ورزش کن
    اخباروخاطرات بد رو پیگیری ومرورنکن،
    یه کارمفیدوآسون درجهت اهدافت انجام بده حتی اگه ربع ساعت طول کشید مثل خوندن زبان،مطالعه چند صفحه ازکتاب،
    به حواشی ایی که درپست اولت گفتی کمترتوجه کن تا در زندگیت کمرنگ بشن.

    سعی کن به مرور شادتربشی تا اعتماد بنفست بیشتربشه راز اعتماد بنفس افرادی که گفتی در شادبودنشون هست.توی احادیث هم هست مومن غمش در دلش ولبخندش برصورتش هست. اینجوری اون غم کمرنگترمیشه وانرژی بیشتری برای غلبه برش پیدامیکنه.

    شاید این لینکها برای شما تکراری باشه ولی به مسأله ت مربوط میشه؛..http://www.hamdardi.net/thread-154.html

    این کلیپ رو هم ازاینجا دانلودکن؛ http://www.hamdardi.net/thread31818-2.html

    واین لینک:http://www.hamdardi.net/thread-21869.html

    ازاهداف معقولی که باورشون داری،مال توست وسالهابراش زحمت کشیدی کوتاه نیا ...

    دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم***سرزنشها گرکند خارمغیلان غم مخور
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    بهترین را چطور تعریف می کنی؟ مگه می شه بین هفت میلیارد آدم بهترین را مشخص کرد؟ یا بدترین را؟

    پریوش توضیح خوبی برات نوشته در مورد کمالگرایی.

    چند تا از مواردی که از پست اولت متوجه شدم و به نظر من نعمت هست و قدرش را نمی دونی ایناست

    1- 23 سالته. جوان و پر از آرزو و هدف و انرژی.

    2- دانشجو هستی. پس اهداف تحصیلیت هم تا حدودی سرجای خودش هست.

    3- یک خواهر هشت ساله داری. خواهر داشتن یه نعمته. هشت ساله بودنش و کودک بودنش یه نعمت دیگه. صفا و پاکی و صداقتی که در یک دختر هشت ساله هست نعمتیه که تو در کنارت داری و ازش غافلی.

    4- دختر فهمیده و عاقلی هستی که مقالات روانشناسی را خوندی و سعی می کنی اشکالات شخصیتی و رفتاری خودت را پیدا و رفع کنی.

    اما ایرادهایی که من درصحبت های شما دیدم، بیشتر مربوط به خیالات و تفکرات اشتباه و ترسهای شماست، نه واقعیتهای موجود.

    1- می ترسی نتونی کار پیدا کنی.
    2- می ترسی نتونی ازدواج خوبی داشته باشی.
    3- از تصورات مردم راجع به خودت می ترسی و ....

    منظورت از شرم و شکست خوردگی چیه؟ تو چی شکست خوردی؟ از چی شرمنده ای؟

    اگر امکانش را داری به عنوان قدم اول برو ورزش. هفته ای دو بار هم بری کافیه.
    ورزش کردن با تاثیرات شیمیایی روی بدن به رفع افسردگی کمک می کنه،
    از نظر ظاهری و تغییرات فیزیکی در بدن باعث اعتماد به نفست می شه (پوستت بهتر می شه، راه رفتن و نشستن و ... محکم تر و قشنگ تر می شه، اندامت بهتر می شه ....)
    و هم این که در برخورد با فضای شاد و ارتباطی که با دوستانت خواهی داشت، شادتر و بهتر می شی.

    نقل قول نوشته اصلی توسط پری وش نمایش پست ها
    طنین خانم
    با وجود خدایی که اینقدر تو رو دوست داره، دنبال زمینی ها برای تکیه کردن نباش.
    خدا می فرماید: الیس الله بکاف عبده (زمر 36). آیا خدا برای بنده اش کافی نیست


    یه جا خوندم طوری به خدا توکل کنیم آنچنان که گویی هیچ کس دیگری در عالم نداریم ... نه خانواده ای نه دوستی و نه آشنایی


    خداوند در آیه دیگری می ‏فرماید: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ»( آل عمران: 159 )؛ «همین که عزم کردی و تصمیم‏ گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن.»



    همه آدمها نقص دارن و هیچکس کامل نیست. آدمها مجموعه ای از خوبیها و بدیها هستند. اونهایی که اعتماد به نفس دارن، خودشون رو با وجود همین نقصهایی که دارن دوست دارن و می پذیرن. به همین سادگی. رمز اعتماد به نفسشون اینه.


    اگر کمال گرا باشیم هر کاری هم بکنیم نمی تونیم خودمون رو راضی کنیم و باز می خواهیم بهتر از این باشیم و همیشه خودمون رو سرزنش می کنیم که چرا عالی و بهترین نیستیم.
    گاهی خوبی فقط در سادگیه. لازم نیست آدم بزرگی باشیم و کارهای خیلی بزرگی انجام داده باشیم تا از خودمون رضایت پیدا کنیم. فقط کافیه بخاطر همین محاسنی که داریم خدا رو شاکر باشیم و از خودمون هم تشکر کنیم.


    از هدفهای خیالی و سراب گونه دست برداریم و فشار "بایدها" و دیکتاتورهای درونی رو از روی دوش خودمون برداریم. (فشار بایدهایی مثل باید نمونه باشم ، باید عالی باشم و ...)
    چراکه اینها منجر به بیماریهای جسمی هم میشه. سزدردهای پی در پی، خستگی مزمن و....


    پس خودمون رو از دستشون رها کنیم.





    حتی در مورد دوست داشتن یه شخص دیگه هم این اصل حاکمه که "دوست داشتن واقعی اینه که حتی با وجود نقصهاش اون فرد رو دوست داشته باشیم و نخواهیم که دیگران حتماً ایده آل باشن تا ما بتونیم دوستشون داشته باشیم."
    دوست داشتن مادرها از نوع دوست داشتن واقعیه ، اونها هرچقدر هم فرزندانشون اشتباه کنن و آزرده شون کنن، باز هم عمیقا اونها رو دوست دارن.


    پس چرا ما برای دوست داشتن خودمون شرط می گذاریم؟ ما هم بی قید و شرط خودمون رو دوست داشته باشیم و به خودمون فرصت رشد بدیم. نه اینکه مانع ذهنی ایجاد کنیم. چراکه اگه خودمون رو لایق خوبیها و موفقیتها ندونیم ، پیشرفتی هم نمی کنیم.


    ضعفها و نقصهای ما فقط راهنماهایی هستند که ما رو به سمت پیشرفت هدایت می کنند. اونا به ما نشون می دهند که برای رسیدن به اهدافمون باید روی چه چیزهایی کار کنیم و تلاش کنیم.
    نقصهای ما نیومده اند که باعث سرافکندگی ما بشن و ما با فکر کردن مدام به اونها افسرده بشیم و از رشد و پیشرفت باز بمونیم. اونها فقط مسیر تلاش رو به ما نشون میدن. اینطور به قضیه نگاه کنیم!


    پس ما هم تلاش کنیم، اگه تونستیم چه بهتر و اگه نتونستیم باز هم خودمون رو دوست داشته باشیم و به نفس و وجود خودمون اعتماد کنیم.
    باور کنید خیلی تلاش کردم که فقط و فقط از طریق رابطه با خدا آرامش پیدا کنم.میدونم خیلی غیر منطقی بود درخاستم از خدا که ازش مدام میخاستم اون چیزی که درسته به دلم بندازه.ازش میخاستم یه جور خاص که آی کیوی من درکش کنه بهم پیام برسونه.قرآن میخوندم ولی دلم میخاست مخاطب خاصش باشم و دو کلمه حرف خصوصی بزنیم باهم:( میدونم خیلی منتظر معجزه هستم همش.این همه بنده ی خوب هست تو دنیا.اگر قرار باشه معجزه و حالت خاصی هم باشه اونا شایسته تر از من هستن.
    شما درست میگید.من با خودم خیلی بی رحم هستن.من ادمای دور و برم رو با همه اشتباهاتشون و سوتی هایی که میدن دوست دارم و خیلیاشونو قبول دارم ولی نسبت به خودم پرخاشگرم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
    سلام.

    وقتی یه نهالی رو میکاری تازه بادهای مخالف ومختلف دست به کارمیشن واون نهال باید محکم تر ریشه بزنه تابتونه دوام بیاره.

    هیچ کس بهترازخودت نمیتونه بهت کمک کنه(البته اگربه یک متخصص خوب مراجعه کنی ودستورالعملهاشو منظم ومرحله به مرحله انجام بدهی بهترین راه روبرای ایجاد معجزه رفتی).

    وقتی عیبهایی زیادی درون خودت میبینی به احتمال زیاد داری باطن خودت رو باظاهر زیبای زندگی دیگران مقایسه میکنی،کم کم انتظاراتی در تو تولیدمیشه که عملی نیستند.
    معجزه تو فکرو اراده خودته. "بر درب بکوبید در برویتان گشوده خواهدشد"(حضرت عیسی(ع)). بخواه که شادباشی وانرژی مثبت داشته باشی ازوقتی که نهال درست زندگی کردن رو کاشتی وتصمیم گرفتی درست زندگی کنی اونوقت باید بر بادهایی که اذیتت میکنه مقاوم باشی حملات افسردگی،وسواس،کمال طلبی،و...حتی اگرشرایط بسیاربدوبحرانی باشه اگه راه واصول درست روانجام بدی آخرش جواب میده وازاون تاریکی میایی بیرون.


    صبح زودتربیدارشو،
    به خودت بیشتربرس،
    تغذیه ت روبه مروربهترکن
    کمی پیاده روی ورزش کن
    اخباروخاطرات بد رو پیگیری ومرورنکن،
    یه کارمفیدوآسون درجهت اهدافت انجام بده حتی اگه ربع ساعت طول کشید مثل خوندن زبان،مطالعه چند صفحه ازکتاب،
    به حواشی ایی که درپست اولت گفتی کمترتوجه کن تا در زندگیت کمرنگ بشن.

    سعی کن به مرور شادتربشی تا اعتماد بنفست بیشتربشه راز اعتماد بنفس افرادی که گفتی در شادبودنشون هست.توی احادیث هم هست مومن غمش در دلش ولبخندش برصورتش هست. اینجوری اون غم کمرنگترمیشه وانرژی بیشتری برای غلبه برش پیدامیکنه.

    شاید این لینکها برای شما تکراری باشه ولی به مسأله ت مربوط میشه؛..http://www.hamdardi.net/thread-154.html

    این کلیپ رو هم ازاینجا دانلودکن؛ http://www.hamdardi.net/thread31818-2.html

    واین لینک:http://www.hamdardi.net/thread-21869.html

    ازاهداف معقولی که باورشون داری،مال توست وسالهابراش زحمت کشیدی کوتاه نیا ...

    دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم***سرزنشها گرکند خارمغیلان غم مخور
    خیلی ممنونم از وقتی که برام گذاشتید دوستان
    بله لینک هارو مطالعه کردم.تقریبا خیلی از ویژگی های کمالگراهارو دارم ولی یه تفاوتی که هست اینه ک اونها خوب هایی هستن که با خودشون درگیرن.ولی من خوب نیستم و با خودم درگیرم.البته قبلا بهتر بودم ولی الان واقعا حس میکنم دست و پا چلفتی شدم!
    یه شکست منو خیلی بهم میریزه.مثلا وقتی امتحانیو خراب میکنم تا چند روز دپرس و افسردم و دیگه سمت کتاب نمیرم.حالا علاوه بر اینکه از نتیجه بدم نگرانم بیشتر به این فکر میکنم که حالا دوستام و استاد و همکلاسیام در مورد نمره بد من چ فکری میکنن:| تا حد خیلی زیاااادی نتیجه گرا هستم متاسفانه و دارای ذهنی شلوغ و منتقد
    .

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    بهترین را چطور تعریف می کنی؟ مگه می شه بین هفت میلیارد آدم بهترین را مشخص کرد؟ یا بدترین را؟

    پریوش توضیح خوبی برات نوشته در مورد کمالگرایی.

    چند تا از مواردی که از پست اولت متوجه شدم و به نظر من نعمت هست و قدرش را نمی دونی ایناست

    1- 23 سالته. جوان و پر از آرزو و هدف و انرژی.

    2- دانشجو هستی. پس اهداف تحصیلیت هم تا حدودی سرجای خودش هست.

    3- یک خواهر هشت ساله داری. خواهر داشتن یه نعمته. هشت ساله بودنش و کودک بودنش یه نعمت دیگه. صفا و پاکی و صداقتی که در یک دختر هشت ساله هست نعمتیه که تو در کنارت داری و ازش غافلی.

    4- دختر فهمیده و عاقلی هستی که مقالات روانشناسی را خوندی و سعی می کنی اشکالات شخصیتی و رفتاری خودت را پیدا و رفع کنی.

    اما ایرادهایی که من درصحبت های شما دیدم، بیشتر مربوط به خیالات و تفکرات اشتباه و ترسهای شماست، نه واقعیتهای موجود.

    1- می ترسی نتونی کار پیدا کنی.
    2- می ترسی نتونی ازدواج خوبی داشته باشی.
    3- از تصورات مردم راجع به خودت می ترسی و ....

    منظورت از شرم و شکست خوردگی چیه؟ تو چی شکست خوردی؟ از چی شرمنده ای؟

    اگر امکانش را داری به عنوان قدم اول برو ورزش. هفته ای دو بار هم بری کافیه.
    ورزش کردن با تاثیرات شیمیایی روی بدن به رفع افسردگی کمک می کنه،
    از نظر ظاهری و تغییرات فیزیکی در بدن باعث اعتماد به نفست می شه (پوستت بهتر می شه، راه رفتن و نشستن و ... محکم تر و قشنگ تر می شه، اندامت بهتر می شه ....)
    و هم این که در برخورد با فضای شاد و ارتباطی که با دوستانت خواهی داشت، شادتر و بهتر می شی.

    بهترین و بدترین رو بین گروهی که هستم مشخص میکنم.مثلا بین همکلاسیام.یا دوستام.اینطوری نیستم که بخام اوله اول باشم تو همه چیز.من شاید مدرسه این طرز تفکرو در من ایجاد کرده که فقط نمره ی بالا ارزش داره.ولی به مرور زمان مخصوصا تو دانشگاه با افت تحصیلی که داشتم این توقع رو از خودم پایین آوردم که نیازی نیس حتما بهترین باشم.ولی حداقل دوس دارم که یه کم از معمولی بهتر باشم.ولی بدترین بودن مثل عذابه واسم.اینکه بین طیف پایین جامعه باشم وحشت زدم میکنه.اگه یه کسی بین بقیه کوچیکترین حرکتی که باعث تحقیرم بشه انجام بده اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم و حتما گریه میکنم!
    بله درست میگید.نعمتهایی دارم که در نگاهم جذاب نیستن.همش مثل بچه ای هستم که وقتی اسباب بازی دست بچه های دیگه میبینه مال خودشو پرت میکنه کنار و فک میکنه مال اونا حتما بهتره!
    واقعا نمیدونم چرا اینقدر نظر دیگران برام مهمه!کوچکترین رفتارامو فکر میکنم که مردم دارن ضبط میکنن .این خیلی عذاب آوره برام.

    چیزایی که حس میکنم شکست خوردم:
    1- توی دانشگاه از ترم اول اصلا وضعیت درسیم خوب پیش نرفت.اصلا چیزی که انتظار داشتم اتفاق نیفتاد .فکر میکردم مثل مدرسه جزو افراد برتر کلاس میشم یا لااقل یه کار متفاوتی در رشته خودم انجام میدم که حائز اهمیت باشه ولی به هیچ کدوم نرسیدم.
    2-از نظر رفتاری تقریبا خجالتی و کم حرف هستم و نمیتونم مثل بقیه دخترا سر زبون دار باشم .
    3-هنوز مجردم و خواستگار جدی ای نداشتم که علتش رو کمبود اعتماد به نفس و همون سر زبون دار نبودنم میدونم.

    ..............
    تابستون هر روز باشگاه میرفتم.کلا از بچگی میونه خوبی با ورزش داشتم و دارم.الان چون مشغله درسیم زیاد شده نمیتونم باشگاه برم.ولی گاهی جمعه ها ورزش میکنم.

    راستی من تو برنامه ریزی کردن هم خیلی مشکل دارم.معمولا هیچ کاریو با برنامه پیش نمیرم.

    از همتون ممنونم که کمکم میکنید

  2. 3 کاربر از پست مفید tanin-91 تشکرکرده اند .

    ali -guilan (شنبه 01 آذر 93), بانوی آفتاب (شنبه 01 آذر 93), شیدا. (شنبه 01 آذر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وقتی ناراحتم به سختی می تونم حرف بزنم(دوستان قدیمی لطفا باهام صحبت کنید)
    توسط ستاره آشنا در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 مهر 97, 23:46
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 بهمن 96, 14:47
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  4. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 آبان 93, 00:32
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 30 فروردین 92, 11:55

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.