از اینکه با من همدردی می کنید یک دنیا ممنونم.. . مثلا. مادر همسرم چون دخترشون سنش بالا رفته و فکر می کنه خواستگار خوب نداره ( متاسفانه 3 بار نامزد کرده و بهم خورده بدلیل خواسته های نابجا مثل 3 دنگ از دارایی..) همسرم را معذور کرده که من در ایران دیگه از پس این دختر برنمی آیم و از موقعی که ما اینجا هستیم در تکاپو است که یکجور ی اینجا بماند..
اگر این اتفاق با همفکری و همدلی باشد چالشش کمتر است ولی همسر من کسی است که همیشه طرفدار خانواده اش است.
خدا شاهد است من فرد خودخواهی نیستم ولی دختر بسیار پر چالشی است..خودتان می دانید مسولیت یک دختر جوان آن هم در یک کشور غریب یعنی چه؟؟
مثلا وقتی که ایران میایم هیچ برنامه ای حق نداریم انجام دهیم منزل هیچکدام از اقوام همسرم بدون هماهنگی با ایشان و به همراه آنها برویم..
پدر شوهر من قید حیات هستند و بازنشسته نیروی هوایی.
متاسفانه طرز فکر خانوادگی ایشان این است که زحمت پسر را ما کشیدیم کس دیگری لذتش زا می برد.
علیرغم اینکه می دانند من و همسرم از روز اول کارمند بودیم و با تلاش هردو توانستیم در زندگیمان تحولی ایجاد کنیم......








علاقه مندی ها (Bookmarks)