سلام،
زندگی هیچ کدام از ما کامل نیست. یک نگاه به اطرافت بنداز، خیلیها هستند که چشم و گوش فوقالعاده خوب و قوی دارند، اما همچنان از زندگی مینالند. چرا؟
چون زندگی اصلا قرار نبوده آسان باشد و قرار هم نیست آسان بشود. اصولا شکر گذاری یک هنر هست که خیلی از ما بلد نیستیم. هر کدام از ما با مشکلاتی در زندگی دست و پنجه نرم میکنیم که اگر نبودند، زندگی چالشی نداشت، تا معنی آسایش و آرامش را بفهمیم، که قدر دان و شکر گذار داشتههایمان باشیم و از همه مهمتر روحمان بزرگ و بزرگتر بشود.
مهم این نیست که نقطه صفر زندگی ما یا حتی نقطه پایان آن کجا هست. مهم مسیر و فاصلهای هست که با این داشتهها هر کدام از ما میتوانیم طی کنیم. این یعنی داشتهها و تواناییهایی که به ما در نقطه صفر (به هنگام تولد) داده میشود، مهم نیستند، چیزی که مهم هست این هست که چگونه از این تواناییها و استعدادها به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم تا بهترین مسیر را در زندگی طی کنیم. به اطرافت نگاه کن، چند نفر را با چشم و گوش سالم میشناسی که زندگی سخت تر از تو دارند؟ که دوست نداری جای آنها باشی؟
بگذار یک مثال بزنم، من یک مهندس جوان، خوشتیپ، پولدار و فوقالعاده را میشناسم که الان روی تخت بیمارستان هست، و حتی کارهای شخصی اش را خودش به تنهایی نمیتواند انجام بدهد، اما چشم و گوش سالم دارد. دوست داشتی جای او باشی؟
میتوانی باور کنی که وقتی برای تفریح به جنگل رفته بوده، نیش یک "کنه" باعث آسیب مغزی و فلج او برای تمام عمر شده است؟ که حتی نمیتواند دستش را حرکت بدهد؟
تو با همین یک چشم ضعیف و همین یک گوش، شاید بتوانی از خیلیها در زندگی موفق تر و خوشبخت تر بشوی. اما همه این به خود تو بستگی دارد. به اینکه چقدر خودت را دوست داشته باشی، به اینکه خودت را در این یک چشم و یک گوش خلاصه کنی یا نه. اگر بیش از اندازه روی این نقطه ضعف تمرکز کنی، فرصت نگاه کردن به خودت و اینکه چه تواناییها و نقاط قوتی در وجودت داری را از خودت میگیری. فرصت پیشروی و استفاده بهینه از فرصتهایی که پیش رو داری، و به طور خلاصه طی کردن یک مسیر فوقالعاده را از خودت میگیری.
از زندگی چه میخواهی؟ به چه چیزهایی میخواهی برسی؟
به جای تمرکز بیش از اندازه روی مشکل چشمت، روی خواستهها و اهدافت در زندگی و اینکه چگونه با همین چشم ضعیف میتوانی به آنها برسی، تمرکز کن.
قبول دارم که طرز برخورد خانواده با تو خیلی خوب نیست و رفتار آنها را هم تایید نمیکنم، اما تو این را باز هم به حساب این بگذار که آنها هم تو را دوست دارند و برایت نگرانند، اما راه این ابراز محبت را خوب بلد نیستند، وگرنه چه فرقی به حال خواهرت میکند که تو شبانه روزی از چشمت کار بکشی یا نه!؟ اگر تو جای خواهرت بودی و او این مشکل را داشت چه میکردی؟ شاید اگر خودت را جای او بگذاری، بتوانی احساس و نگرانی او برای خودت را بهتر درک کنی، و او را ببخشی.
خوشبخت و موفق باشی،
کامران
عاشق همه سال مست و رسوا بادا
ديوانه و شوريده و شيدا بادا
با هوشياري غصه هر چيز خوريم
چون مست شديم هرچه بادا باد
علاقه مندی ها (Bookmarks)