اون دو موردی که از همکارهات می گی به دو دلیل من فکر می کنم اصلا لازم نیست بهش فکر کنی و ارزیابی کنی که درست و غلط چی بوده.
درست همون بوده که شما انجام دادی. می گن اگر مردی زنی را بخواهد برای رسیدن بهش هرکاری می کنی. مطمئن باشید که اون آقایون به اون درجه از یقین و خواستن نرسیده بودن که برای به دست آوردن شما تلاش کنند.
دلیل دومم هم این هست که شما اون زمان 20 ساله بودید و اون آقایون اگر در همین حدود سنی بودند، هنوز به بلوغ لازم برای ازدواج نرسیده بودند. پس اگر ارتباطی هم شکل می گرفت احتمالش کم بود که به ازدواج ختم بشه و باز اگر ازدواجی هم بود، احتمال به مشکل رسیدنش کم نبود. پسرها خیلی دیرتر از دخترها آمادگی ازدواج پیدا می کنند. تقریبا بعد از 25 سالگی.
به هر حال به اون موارد فکر نکنید و خودتون را به خاطرشون سرزنش نکنید.
الان شما مشکلت با عنوان تاپیکت خیلی هماهنگی نداره. خواستگاری را رد کردی که فکر میکنی مناسب بوده و به معیارهات نزدیک بوده و پشیمونی.
خب این می شه اشتباه در تصمیم گیری. نه این که شما عاشقی بلد نیستید یا همه را از دست می دید.
دفعه بعد خواستگارت را بهتر بررسی کن و با تامل بیشتری جواب بده.
شاید این خواستگار با همه ی خوبیش قسمت شما نبوده. به فال نیک بگیر و خودت را اذیت نکن.
با قصه خوردن و افسرده شدن، قیافه خسته و بی انرژی می گیری و می شی یه دختر اخمو و سرد که خواستگارها را از خودش دور می کنه.
شاد و پرانرژی و امیدوار باش، یک خواستگار خوب در راهه
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)