دیگه خستم حتی بزور دارم نفس میکشم فقط گریه میکنم،دیگه نای تلاش و سیاست بازی ندارم،انگیزشم ندارم میخوام بمیرم اصلا من واسه چ ی زندم،ممنون از همتون خوش باشید
تشکرشده 7 در 4 پست
دیگه خستم حتی بزور دارم نفس میکشم فقط گریه میکنم،دیگه نای تلاش و سیاست بازی ندارم،انگیزشم ندارم میخوام بمیرم اصلا من واسه چ ی زندم،ممنون از همتون خوش باشید
تشکرشده 7 در 4 پست
نمیدونم چراکسی چیزی نمیگه لابد بابت وضع خرابمه وبدیهیه که جزطلاق راهی نمونده،صبح اس زدم بچه بیتابیتو میکنه ،انگارنه انگار،فکر میکنه مثل همیشه میخوام یه چیزی بگمو اشتی کنیم،ولی من دلم بحال بچم سوخت،فقط منتظرم زمان بگذره صیغه ی طلاق جاری شه از زندگیم بره بیرون،ولی بچه ها فکرمو خراب میکنن،طفلکا گناه اونا چیه که اسیرماشدن واقعا دیگه دوسش ندارم کاش باورکنه کلی فکرکردم زندگی بااون فقط وقت تلف کردنه![]()
تشکرشده 7 در 4 پست
این چه سایتیه،کجاش همدردیه،اینجاام همدردندارم،چیکارکنم؟بچه هامو چیکارکنم؟چه خاکی تو سرم ب یزم،چرا زندگیم انقد مزخرف شده،چرا هیچکس منو نمیفهمه،کسی نیس که توحال من بوده باشه؟فقط اینو بگم عمرا باهاش اشتی کنم،اگه ام پیش هم باشیم اون داداشمه نه شوهرم،ودلم پرازکینه پراز حسرت
تشکرشده 263 در 86 پست
سلام دوست عزیز
ببخشید که اینو میگم ولی برداشت من از پستهای شما اینه که خیلی آشفته و احساسی هستید , مثل کسی که میگه دوستش دارم اما مطمعن نیست و لحظه ای بعد ابراز تنفر میکنه.
بهت حق میدم که آرام نباشی اما اگر واقعا دنبال کمک و راه حل هستی که بهترین کارو برای زندگیت انحام بدی , صرفنظر از اینکه اون بهترین ادامه یا جدایی باشه, بهتره که یه کم به خودت مسلط باشی و از اینکه پشت سر هم پست های احساسی بزنی و هر لحظه یه تصمیم احساسی بگیری بپرهیزی.
خودت یه دور تاپیکت رو بخون دو روز پیش گفتی میخوای زندگیتو حفظ کنی و نگرانی که بقیه بهت بگن طلاق بگیر و حالا بعد از گذشت فقط دو روز اومدی میگی گفته باشم من نمیخوام آشتی کنم و .....
یه کم به خودتون مسلط باشید تا بتونین راهنمایی بگیرید و از راهنمایی ها استفاده کنید.
موفق باشید
mordad (شنبه 28 تیر 93), بالهای صداقت (جمعه 03 مرداد 93)
تشکرشده 378 در 148 پست
سلام رودابه جان
میفهمم که وضعیتی که گفتین چقدر آزار دهنده اس. اینو به خوبی میفهمم که هم دلتون میخواد همه چیز درست بشه و زندگیتون سر و سامون بگیره هم ظاهر اوضاع خیلی ناامید کننده اس از نظر شما.
میفهمم که اهل زندگی هستی و دوست داری زندگی کنی اما از شرایط خسته شدی.
منم 2 ماه پیش اولین پستهام رو نوشتم. داغونه داغون. دوستان منو راهنمایی کردن که از مدیر همدردی راهنمایی بگیرم با عضو شدن در انجمن آزاد.
الحق و الانصاف توی اون شرایط پیچیده من مشکلات رو یکی یکی برام شکافتن و دونه دونه بهم راهنمایی کردن.
اون چیزی که شما رو الان اذیت میکنه کلاف سردرگم مشکلاته. اما فکر میکنم مدیر همدردی یا دیگر دوستان متخصص به خوبی بتونن مشکلات شما رو جدا جدا براش راه حل بدن.
عزیزم بهت پیشنهاد میکم در انجمن ازاد عضو بشی هزینه اشم خیلی کمه. ولی واقعا ارزش داره. تو که همه ی راه ها رو رفتی اینم برو.
موفقیت و خوشبختیت رو از خدا میخوام![]()
mordad (شنبه 28 تیر 93)
تشکرشده 333 در 122 پست
رودابه جان اینجا مشاوره برای زندگی کردن نه طلاق.بالاخره باید تکلیفت رو روشن کنی که چی میخای اگر قصدت زندگی باید اول ارامشتو حفظ کنی تا بتونی با کمک دوستان نتیجه خوبی بگیری.اگر هم میخای بگی که نمیخام اشتی کنمو و طلاق و این حرفا کاری از ت ما بربرنمیاد راه دیگیو باید پیش بگیری بالاخره یا میخای زندگیتو یا نمیخای اول هدفتو از ایجاد این بحث مشخص کن سعی کن کمی به خودت مسلط باشی
مهربونی... (یکشنبه 29 تیر 93)
تشکرشده 7 در 4 پست
عزیزان حق باشماست خیلی آشفتم وازکمبود محبت شوهرم رنج میکشم،رفتم دکتر قرص اعصاب داده،لطفا نگین احساسی هستی،یانمیدونم چی میخوام،خداشاهده تمام تلاشم حفظ زندگیم بود ولی تو این چنروز اتفاقایی افتاده که فقط فکرم طلاقه،اما دوری از بچه هامو چطور تحمل کنم اگه طلاق بگیرم،تازه بهشون ترحم میشه،اگه بامن بمونن بی پدری براشون سخت نمیشه؟اگه با پدرشون بمونن آیندشون واقعا افتضاحه،اگه شرایط الانمو تحمل کنم شاید اصلا همه چی درست شه ولی مطمئنم دیگه دوستش نخواهم داشت،راستی عزیزم فرخ رو حرفات ارامبخش بود ممنون از همدردیت
فرخ رو (یکشنبه 29 تیر 93)
تشکرشده 6,659 در 1,532 پست
رودابه جان میدونم سخته.مگه نمیگه تحت درمانه پس بهش اعتمادکن باشک وتردیدت اوضاع روبدترنکن.
عزیزم صبورباش.بهش محبت کن.واسه زندگیت بجنگ.
من نمیتونم درست راهنماییت کنم.پیشنهادمیکنم اگه امکانش روداری عضوانجمن آزادبشی.تا راهنمایی تخصصی بگیری.
عمر که بی عشق رفت
هیچ حسابش مگیر...
تشکرشده 378 در 148 پست
توی این شرایط نه تصمیم به موندن بگیر نه تصمیم به جدایی. تصمیم گیری رزو موکول کن به زمان آرامش.
میدونی شرایط الانت مثل کیه؟ مثل کسی که توی یه طوفان سهمگین وسط دریاست.همه ی فکر و ذکرش رسیدن به ساحله و همش در تلاطمه..ولی حتی نمیدونه ساحل کدوم طرفه که به همن طرف حرکت کنه.اما اگه یه ذره صبر کنه تا هوا صافتر بشه از اون دوردورا ساحل رو میبینه و بطرفش حرکت میکنه.
شما هم همینطوری. همه ی هدف و مقصودت از موندن یا رفتن چیه؟ رسیدن به آرامش و خوشبختی. یه ذره میشینی با خودت فکر میکنی اگه برم و جدا شم میرسم به آرامش. بعد 1 روز که میگذره تو ذهنت جدایی و بعد از اونو کند و کاو میکنی مخصوصا وضعیت بچه هات رو. میبینی نه اونجوری هم که ممکنه آرامش نداشته باشم وهمینطور توی سیکل معیوب میمونمی.
توی این وضعیت هیچ تصمیمی نگیر . نه در خصوص موندن نه در خصوص رفتن.
اول از خودت شروع کن.مشکلات رو چند صباحی به حال خودشون بذار .گاهی ما میخوایم مشکلات رو حل کنیم میزنیم خودمونو لت و پار میکنیم.میشه وضعیت شما و وضعیت من 2 ماه قبل.
قرصهای اعصابی که دکتر گفته رو مصرف کن. از فردا با خودت عهد کن کارهایی که سر شوق می ارتت انجام بدی. کارهایی که ممکنه خیلی وقت باشه که انقد پژمرده بودی انجام ندادی. حداقل 3 تا کار انجام بده.(مثلا من آرایش کردن و تزیینات غذا و سفره آرایی و پخت غذاهای جدید و ... سر شوق می ارتم).
به خودت اهمیت بده به تغذیه و سلامتیت.شربت زعفرون درست کن بخور.دمکرده گل گاوزبونبرای آرامش اعصاب. صبحها هوا خنکتره برو پارک نزدیکی اگه هست پیاده روی کن بذار نسیم خنک اون موقع صبح بخوره به صورتت.
صحبت کردن در مورد مشکلات و چرا حل نمیشه رو (چه بصورت ذهنی،چه با شوهرت) متوقف کن
میدونی چرا باید اینکارا رو بکنی؟ به 2 دلیل.ادمی که آرامش داره تصمیم معقول میتونه بگیره. ادمی که آرامش داره حرفش خریدار داره.
زنی که مدام میگه میگه میگه میگه. مرد حرفش رو به پشیزی هم نمیخره.چون از نظر مرد داره غرولند میکنه.
فکر نکنی بیرون گود نشستم میگم لنگش کنی ها. همین ثانیه که باهات حرف میزنم همسر منم بالغ بر 1 میلیارد بدهی داره. کارش راه نیفتاده هنوز. کمبود محبت و توجه دارم.حتی انقد افسرده بودم که افکار خودکشی می اومد سراغم.
ولی خودکشی یا طلاق راه حل نیستن. افزودن به مشکلات موجودن.خودت رو دریاب اول بعد گره از مشکلات زندگیت باز کن. ادم وقتی قوی باشه را حل مشکلشو بالاخره انقد میگرده تا پیداش کنه. پس قدم اول. خودت...سلامتی اعصابت.سلامتی جسمت. شادابیت...بسم ا...
مهربونی... (دوشنبه 30 تیر 93), بالهای صداقت (جمعه 03 مرداد 93)
تشکرشده 7 در 4 پست
عزیزم فرخ رو بابت همدردیت ممنونم راست میگی حرفات منطقی و درسته،الان بیتابیم کمتره،آخه کاری ام ازم برنمیاد،منتظرم ببینم اقا چیکار میکنه،درعرض چندروز معلوم میشه،منم تصمیممو میگیرم،یه سوال بی ربط ازت دارم میشه لطفا جواب بدی؟نمیدونم عقایدمون چقدر فرق میکنه اما بنظرت یه زن مسلمون چطور میتونه هم ارایش کنه هم وضو بگیره واسه نماز؟تنتن باید پاکش کنی خوب هم وقت گیره هم پیش شوهر ضایس هم پوست حساس و خراب میشه،به ارایش علاقه ندارم چهرمم دوست دارم اما مشخصه با کمی ارایش جذابیتم بیشتر میشه،بنظرت چکار میشه کرد،یا موهامو مدلایی درست میکنم که نمیشه باهاشون وضو گرفت یا روسری واسه نماز پوشید،زین بابت همیشه مشکل دارم،اگه کس دیگه ای هم جوابی داره لطفا ازم دریغ نکنین
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)