تنهایی جان،
از نظر من رفتار برادرشوهرت می تونه پایدار باشه... در واقع تو با واکنشت تعیین می کنی که پایدار باشه یا نه... همراهی کن، اما با تدبیر...
اون الان داره وارد زندگی متاهلی میشه، اهمیت یه چیزایی رو بهتر درک میکنه.
البته انکار نمیکنم که رفتارش متاثر از شرایطش هم هست، اونا الان بهت نیاز دارن، برای همین میگم با تدبیر باش، که بعدا ناراحت نشی
در هر حال الان موقعیت خوبیه که (جدای از ارتباطت با همسرت) ارتباطت با خونواده همسرت رو شکل بدی، وجهه ای که میخوای رو کسب کنی، خصوصا برای عضو جدید خونواده.
متین و محکم باش، نه خیلی بی حساب مهربونی کن، نه خودت رو ازشون دریغ کن... قلب و مغزت رو با هم قاطی کن....
در مورد طلاق... نمیدونم چی بگم.... برای من و تو، فرقی نمیکنه کجا باشیم... همه جا، و با هرکس، یه جوره...
- - - Updated - - -
راستی چقدر نسبت به قبل بهتر و عاقل تر شدی... یادمه قبلا که تاپیک های قبلیت رو می خوندم، کلی از دستت حرص می خوردم... الان خیلی فهمیده هستی... آفرین...
- - - Updated - - -
آهان... البته مسئله می تونه این نباشه که: الان بهت نیاز دارن........
اونا با خونواده ی خوبی آشنا شدن، و دلشون میخواد خودشون هم یه خونواده خوب داشته باشن... یعنی میخوان خوب باشن...
متوجهی؟ یه الگو دیدن، و میخوان بازسازی کنن... الان انرژی ساختن رو دارن، انرژی مهربونی کردن رو دارن، انگیزه احترام گذاشتن رو دارن... برای همین دارن اینطوری باهات رفتار می کنن... پس تو هم کمک کن با هم بسازید... اما بازم میگم، با تدبیر و با ثبات... اگه خیلی خوشحال بشی از این تغییرات، و دل ببندی و غیره، همه چی خراب میشه.
شما 4 نفر که با هم باشید، کم کم شوهرت هم بهتون ملحق میشه... پس آروم و نرم پیش برو، بذار حوادث خودشون رخ بدن...








علاقه مندی ها (Bookmarks)