ممنونم فرشته مهربان از راهنماییتون
قبول دارم اشتباهاتامو ولی خیلی سخته گنترل کردن خودم تو این وضعیت
اتفاقی که برام افتاد وقتی اومد از مسافرت رو میگم
من برادرم خونم بود زمانی که اقا نبودن و قرار شد شوهرم میاد حرفی واسه اینکه برادرت هست یا نه یا بره و نره نزنه
از اون ماجرای دختره روش نمیشه خانوادمو ببینه بهشون پشت سرشون بی احترامی شدید و فحش میده
اصلا حاضر نیست ببینتشون
صبح زنگ یا برادرت میره از خونم بیرون یا ال می کنم و بل می کنم
منم بهش گفتم اگه حرف اخرت اینه پس من میرم با برادرم از خونه و دیگه پشت سرمو نمیبینم
کلی زنگ و التماس بیاین خونه و من میرم بیرون
اخه مگه این میشه وضع؟؟؟؟برادرم تو شهر قریب به امید خواهرش اومد واسه کلاسش
این قد بی انصاف
منم بهش گفتم که اگه قراره خانوادم نباشن تو رو نمیخام
صبحش با التماس برگردوند منو خونه،چون برادرم هم دیگه رفته بود خونه و کارش تموم شده بود
حالا اقا یک دفعه بهم میگه واسه یک سری کارای اقامت میخام برم فلان کشور دو ماه طول میکشه بعد واسه کشور هدفش باهم بریم
خوب من که نمیتونم برم
از اون طرف این شده تصمیم یک دفعه؟؟؟؟؟؟چی کار کنم؟؟؟بهش گفتم حق طلاق و خارج رو بده و برو قبول نمیکنه
برادرم هم قرار بود امروز دوباره بیاد
نمیتونم به خانوادم بگم نیاد داداشم
بدتر بشه شرایط که
بعد گفت پس همین امشب میرم که برادرت و نبینم
منم دیگه بهش هیچی نگفتم.گفت صبح میریم دفتر خونه فقط وکالت خارج و کارای ادرای میدم
من هیچی نگفتم و قبول کردم
تا صبح نخابیده بود
صبح بهم گفت اول شرایط این طرف و خانواده رو اوکی می کنم و بعد اقدام میکنم ...حالا کی و چه طور رو نمیدونم
بعدش به داداشت بگو حتما اینجا بیاد
حالا من این رابطه خانواده که خیلی بد شده و قضیه مهاجرت فوری و دوریچندماهه که معلوم نیست اخرش چی بشه رو چه طور مدیریت کنم؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)