نقل قول نوشته اصلی توسط salamati نمایش پست ها
سلام دوستای عزیزم .
من یه آدمیم هرکی ببینه میگه خوش به حالت چقد خوشحالی خوش بحالت چقد دوستات زیادن و ... ولی هیچ وقت هیچکی از درونم خبر نداره هر شب رو با گریه سر میکنم .
کلا از زندگیم سرد شدم حتی شده به خودکشی فکر کنم . چیزی از خدا میخوام بهم نمیده من حتی اگه به صلاحم نیست باز میخوام ولی نمیده اگه از بنده خدا میخواستم تا حالا داده بود .
مجردم و تویه رابطه دوستی هستم و بشدت وابسته ، اونم وابسته اس ولی احساسم میگه نمیخواد باهام ازدواج کنه فقط میپیچونه به بهانه مامانش خلاصه کلام میخوام فراموشش کنم کمکم کنین چیکار کنم ....
سلام دوست عزیزم
همه پست هات الان خوندم
میدونی خدا دیگه به این جملات عادت کرده
شاید خیلی از ماها وقتی گیر میکنیم همین جملات دقیقا با همین صورت به خدا میگیم
خدا هم از بالا داره ما را میبینه و انگار گوشش پر شده از این حرفها
همه اینهایی که میگی پشت سر گذاشتیم (خیلی از ماها)
یک دوران سختی میکشی تا از این وابستگی نجات پیدا کنی
ان موقع وقتی بدون احساس و از روی عقل فکر کردی خدا را شکر میکنی ....
امیدوارم تصمیم گیری عاقلانه داشته باشی و سریع مشکلت حل بشه