ممنونم شیدا جان از اینهمه گوشه کنایه هایی که زدی....
من شاید منظورم رو خوب نرسوندم، منظور من از تصمیمات اشتباه، تصمیم آمدن به اینجا نبود که همین حالا خیلی از دوست و آشناها و خانواده و همکارهای قدیمیمون که با هم توی یه بخش کار میکردیم، در حسرت یه روز خارج شدن از اون وضعیت زندگی به سر میبرند... حتی وقتی شوهرم ناراحته و میگه اشتباه کردم این راه رو اومدم من تمام سعیم رو میکنم که بهش بفهمونم این راه اشتباه نبوده...
گفتن نداره که محیط آلوده اداره و فشارهایی که از هر طرف روی کارمندها بود و البته هست و خواهد بود و روشهای پیشرفتی که برای یه عده خاص فراهم بود و با روحیات هیچکدوم ما سازگار نبود در تصمیم گیری ما نقش زیادی داشت.
من و شوهرم شاید اگر ایران مونده بودیم الان خونه دوم و ماشین دوم و بچه دوم رو هم داشتیم ولی مطمئنم یه چیز نداشتیم و اون آرامش اعصاب بود... زندگی ما درسته که با بی پولی همراه بود ولی خداروشکر توی این چندسال از طرف جامعه تحت فشار نبودیم و از این بابت واقعا خداروشکر می کنیم.... اینجا به نوعی درگیر مسائل روحی شدیم ولی اونجا از ما یه آدم دیگه می ساختند و مجبورت می کنند که اون شکلی باشی در غیر اینصورت از طرف جامعه پس زده میشی....
منظور من تصمیماتی بود که در طول این یکسال و در مورد انتخاب شرکت محل کارش و شهر محل زندگی گرفت هست... که موقعیتهای بهتر و سمت شغلیهای بهتری هم می تونست انتخاب کنه...
شما فکر میکنی من دنبال کار نمی گردم؟؟ من هم دنبال کار هستم ولی متاسفانه بازار کار این روزها آشفته ست و به سختی بشه موقعیت خوبی پیدا کرد....
شخصیت من کنترل گر یا حمایت گر، هر چی که اسمش رو بذارید، من نمی تونم دست روی دست بذارم و شاهد از بین رفتن زندگیمون و جوونیمون باشم... من به عنوان یه زن وظیفه دارم که اشتباهات رو متذکر بشم تا از تکرار دوباره شون جلوگیری کنم، همونطور که اون این وظیفه رو در قبال من داره....
و کلام آخر اینکه توی این چند سال اگر همه زندگیمون از بین رفت، اگر سنمون بالا رفت، اگر هیچی مادیاتی بدست نیاوردیم ولی تجربه ای کسب کردیم که برای من ارزشش خیلی زیاده.... من و شوهرم با تمام قلبمون فهمیدیم که خدایی که بالای سر ماست هرگز نذاشته که ما حتی یک شب گرسنه و بی پناه بمونیم... همیشه سفره مون پربرکت بوده و خدا بهترینها رو برامون خواسته و قطعا خواهد خواست...
تمام نگرانی و ناراحتی من اینه که همیشه فکر میکردم در این سن و سال موقعیتم شکل دیگه ای داره ولی الان چون به اون اهدافم نرسیدم و هدفم رو دور از خودم می دونم ناراحتم و نگران...
این روزها داریم با هم تمرین صبر و اعتماد به خدا رو میکنیم و مطمئن هستیم که تنها خداست که می دونه بهترین واسه ما چیه... ازش می خوایم که همون راه رو برامون باز کنه و بهمون نشون بده....








علاقه مندی ها (Bookmarks)