به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 مرداد 93 [ 07:28]
    تاریخ عضویت
    1392-12-15
    محل سکونت
    حوالی کوچه امید
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    615
    سطح
    12
    Points: 615, Level: 12
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    121

    تشکرشده 124 در 44 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    0
    Array
    دختر بیخیال عزیز ممنون.
    قدمتون روی چشم. افتخار دادید!!!

    راستی من عاشق این شعر و عکستون هستم. وقتی میبینمش آرامش پیدا میکنم.

    منم وقتی مجرد بودم زن و شوهرهای توی فیلمها رو میدیدم و میگفتم چه لوس!!! خوب حرفتون رو بزنید.



    واقعیت اینه که من برای همین این تاپیک رو زدم که بدونم در چه شرایطی با همسرم حرف بزنم و چی بگم.



    میدونم که کوتاهی از من هم بوده. سهم خودم رو از اشتباهات قبول دارم.



    از بزرگترین مشکلات من توی این رابطه ترس بوده و هست. اما از اول اینطور نبودم. اوائل رابطمون خیلی راحت همه چیزو بهش میگفتم اما کم کم دیدم از همه چیز علیه من استفاده میکنه. خودش که بدبینه و آدم های دور وبرش و بزرگترهاش هم به جای راهنمایی ذهنشو مسموم میکنن. از یه چیز کوچیک که به نظر من خیلی هم خوبه یه ایراد بزرگ میسازن و چند نفری تا میتونن منو اذیت میکنن.

    مشکل دیگه ایی که برای حرف زدن هست اینه که شوهرم اصلا قبول نداره که این مشکلاتی که من میگم وجود دارن. مثل کسی که اصلا قبول نمیکنه که چشمش ضعیفه اونوقت چطور میتونی راضیش کنی عینک بزنه؟؟ اون مشکلی نداره همیشه با خونوادشه. هیچ مسئولیتی در قبال خونواده من نداره. من مزاحم وقتش نیستم میتونه هروقت خواست خونه مادر و خواهرش بره. هرکاری داشتن براشون انجام بده اما به نظرش به من مربوط نیست و نمیفهمه من دارم گذشت میکنم. نمیفهمه این حق منه که زندگیم جدا باشه و شوهرم انقدر به خاطر مشکلات ریز ودرشت بقیه با اعصاب خورد خونه نیاد. اینا رو گذشت نمیدونه. مثل خیلی از بچه های تالار که میان میگن ما زندگیمون عالی بود اما یه دفعه رفتار همسرم عوض شذ و میگه من اینهمه خوبی کردم تو نفهمیدی ، لیاقت نداشتی و ... وحالا میخواد جدا شیم یا مثلا خیانت کرده و ... شوهر منم فکر میکنه زندگیش عالیه. اما از نظر منکه مجبورم همیشه با اونا باشم واز کنایه هاشون رنج بکشم و اونوقت خودم اجازه ندارم واسه خونوادم قدم از قدم بردارم این زندگی ناعادلانه و سخته.

    چند بار تا حالا وقتی موقعیتش پیش اومده باهاش حرف زدم اصلا قبول نداره میگه چکار کردم. منم دست وپا شکسته توضیح دادم. زیر بار نمیره. تازه گفتم که راجع به خونوادش خیلی حساسه. نمیتونم مستقیم بگم با خواهرات تصمیم میگیری بعد تو رودربایستی منو مجبور میکنی انجامش بدم. چون اولا به کلی منکر قضیه میشه دوما دیگه تا چند ماه خون منو تو شیشه میکنه و از خودم و خونوادم ایراد میگیره که تلافی کرده باشه.
    بهم میگه حیف اینهمه کار که من برات کردم. یعنی توقع داره چون تو درس حمایتم کرده من راضی باشم.
    این مدت درسم خیلی کم خونه داری کردم. خودش نمیذاشت اذیت بشم. حالا اگه حرفم رو درست نزنم گارد میگیره و میگه منم مثل فلانی باید بهت بفهمونم زندگی چیه. اشتباه کردم بهت رو دادم. از این به بعد میچسبی به زندگیت. اونوقت دیگه اگه یه تار مو تو خونه ببینه یا یه غذا یه روز بیشتر تو یخچال بمونه اونقدر کنایه میزنه و دعوا میکنه که نگو.

    اون میبینه من میگم نه بچه نمیخوایم اما وقتی از نظر خودش زمانش رسید به هر طرفندی به خواستش میرسه و بقیش هم مهم نیست. باهاش زندگی کردم که میگم. اگر بدونه با چیزی مخالفم زمان رو تلف میکنه و آخرش منو در عمل انجام شده میذاره . به همین راحتی بدون اینکه بخواد حرفهای منو گوش بده یا چیزی رو عوض کنه. همیشه کاری که خودش صلاح میدونه انجام میده حالا اگه من موافق بودم که بهتر اگرم نبودم به درک . مگه چکارش میتونم بکنم؟؟؟



    منفی بافی بسه. نکته مثبت اینه که یه وقتایی که شدیدا ابراز علاقه میکنه میگه هرچی میخوای بگو ومن زندگیمونو درست میکنم و میخوام خوشبخت باشی و از این حرفا. و دوم اینکه گاهی از ناراحتی و سکوت من خیلی ناراحت میشه. البته وقتی تو جبهه مقابل نیست.



    حالا من میخوام طوری شرایطو آماده کنم که اول کنارم قرار بگیره بعد طوری حرف بزنم که قبول کنه و به حرفام فکرکنه. سختیش اینجاس که منو قبول نداره و معمولا وقتی اینطوری جدی باهاش حرف میزنم به حرفام میخنده.

    درمورد انجمن آزاد تصمیم خودم هم همینه. اما باید یه کم مهارت یاد بگیرم بعد. وگرنه کسی که جدول ضرب بلد نیست زیر دست انشتین هم نمیتونه انتگرال یاد بگیره. و البته میخوام بدونم این تلاش یکطرفه جواب میده یا نه.

    هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.
    ویرایش توسط زن امیدوار : چهارشنبه 04 تیر 93 در ساعت 09:34

  2. کاربر روبرو از پست مفید زن امیدوار تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (پنجشنبه 05 تیر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.