تشکر از مدیر گرامی برای برجسته کردن آن نگاشته عالی
قرار بود در مورد یک بازی وبلاگی حرف بزنم. این بازی را امیر مهرانی در وب خودش شروع کرد و از دیگران خواست که به دو سوال زیر جواب دهند:
سوال اول: فرض کنید که یک کوله پشتی دارید که قرار است با خودتان به سال ۹۳ ببرید. داخل این کوله پشتی چه تجربه یا تجربیاتی از سال ۹۲ میگذارید؟ این تجربیات میتوانند بزرگترین و بهترین درسهایی باشند که در سال ۹۲ در خلل کارها بدست آوردهاید.
سوال دوم: همواره ما رویایی داریم که این رویا انگیزه حرکت و ادامه دادن ماست. تصویر رویایی که برای سال ۹۳ در کوله پشتی خود میگذارید چگونه است؟
چیزی شبیه به ترکیب تاپیک های زیر در همدردی:
آرزويي كه در سال 92 تحقق نيافت.
آرزویی که دوست دارید سال 93 برآورده بشه چیست؟
می توانید در وبلاگی که این بازی شروع شد، حرف دیگران را بخوانید. من اما این پاسخ ها را، زیباتر از همه یافتم، که با شما به اشتراک می گذارم: ( به خاطر خلاصه تر شدن پست، تنها قسمتهایی از هر نوشته را آورده ام)
امیر مهرانی نوشته :
گل آفتابگردان
امسال بیشتر متوجه شدم که ما میتوانیم انتخاب کنیم که چهچیزهایی را در دنیا ببینیم. یا حتی چهچیزهایی را در آدمهای اطرافمان مورد توجه قرار دهیم. برای من یک آدم میتواند بد باشد اگر او را با ضعفها و خطاهایش تعریف کنم و همان فرد می تواند خوب باشد اگر او را با تواناییها و خوبیهایش روایت کنم. حتی شهرم، کشورم و زندگی میتواند اینگونه باشد. امسال بیشتر درک کردم که چشمهایم را باید تمرین بدهم برای اینکه همانقدر که نقد میکند، خوبیها را هم ببیند. درست مثل آفتابگردانی که همواره رو به خورشید میچرخد من هم میتوانم انتخاب کنم که خوشبین باشم و بهسمت مثبتِ رویدادها گرایش داشته باشم. شاید تصور کنید که این سادهلوحی خواهد بود. اما تجربه کردم که وقتی به انسانها و موقعیتها مثبت نگاه میکنی آنها هم روی مثبت خودشان را نشان میدهند. بنابراین یک آفتابگردان در کولهام میگذارم و میخواهم که باز هم این تجربه را تکرار کنم.
خودت تغییر باش
بیشک این جمله گاندی که میگوید: “تغییری باش که در دنیا انتظار داری” برای من محبوبترین و تاثیرگذارترین جمله است. سال ۹۲ این جمله را با تکتک سلولهایم تجربه کردم. در واقع زمانی که حرف و عمل یکی میشود و خودت آن تغییری را که میخواهی، زندگی میکنی، دنیا و آدمها با تو همراه میشوند. میخواهم اینجمله را در کولهام بگذارم که همواره بدانم که تغییر از من شروع میشود. اگر میخواهم چیزی در دنیای اطرافم تغییر کند باید خودم آن تغییر باشم و امسال تجربه کردم که تداوم در این تغییر منجر به همراهی دنیا میشود
محمدرضا شعبانعلی نوشته:
در سال گذشته، ایمانم را به دو واژهی «موفقیت» و «ثروت» از دست دادم و به «شکست» و «رضایت» ایمان آوردم. احساس کردم توجه به واژه و مفهوم «موفقیت»، دغدغهی کسانی است که هرگز «رشد و رضایت» را تجربه نکردهاند. چرا که آنها که طعم رشد و رضایت را چشیدند، برای همیشه دغدغهی «موفقیت» را از ذهن خود بیرون کردند. وقتی میگویی «موفق» هستم، باید با مترهای «دیگران» سنجیده شوی و موفقیتت تایید شود. اما وقتی میگویی «راضی» هستم، به دیگران اجازه نمیدهی تو را متر و ارزیابی کنند. اگر هم گفتی ناراضی هستم، در خاطرت میماند که اگر تمام مردم دنیا، موفقیتت را تایید کنند، تو همچنان بازندهای. ایمانم به شکست بیشتر و بیشتر شد. دیدم که رشد تنها حاصل شکست است. ...
ساناز صدوقی نوشته:
و اما سال ۹۲ …. سال ساده ای نبود. پر بود از غافلگیری ها، نقاط عطف، چالش ها، تصمیم ها و انتخاب های سخت …. اما لا به لای تمام ترسها، تردیدها، غم ها و شادی ها فرصت رقص زندگی به من داده شده بود و این خبر خوبی بود… تمام اینها یعنی کارگاهی تدارک دیده شده بود تا من زندگی رو تمرین کنم و کمی بزرگتر و آگاه تر بشم به خودم، رویاهام و کمی هم به حکمت زندگی ...
ابراهیم حیدری نوشته:
من از آنچه باید می بودم و می شدم یک تصویر ایده آل داشتم. تمام عمر تلاش کرده بودم که مثل آن تصویر ایده آل شوم گرچه هر روز این ایده آل بزرگتر و دست نیافتنی تر می شد. مشکل اساسی این بود که چیزهایی در زندگی من بود که با آن تصویر نمی خواند: بخشهای ناخوشایندی که من فکر می کردم با آنچه باید باشم منطبق نیستند. من تمام زندگی ام را صرف تلاش برای این کرده بودم که خودم را از بخش های ناخوشایند زندگی ام جدا کنم – بخشهایی که فکر میکردم با آنچیزی که «باید» باشم منطبق نبودند – گویی تمام زندگی را نقش بازی کرده بودم، سعی کرده بودم نسبت به آن تصویر ایده آل بی نقص باشم، و هر طور شده تائید دیگران را بگیرم. «اگر خودت نباشی زندگی را به کلی باخته ای» این درس بعدی ۹۲ بود. یاد گرفتم که آدم باید خودش و دیگران را همانطور که هستند بپذیرد. آن وقت و فقط آن وقت است که در راه رشد بیراهه نمی رود.
علینعمت شهاب نوشته:
گاهی به آسمان نگاه کن: بهعنوان یک فرد عمیقا مذهبی، سالها بود که کلید درهای آسمان را فراموش کرده بودم. امسال، سال آشتی با معنویت بود …
.
.
.
بیایید ما نیز به پاسخ این دو سوال فکر کنیم...
خوشا به حال آنان که کوله پشتیشان سرشار از رشد و وسعت یافتن دل و جان است.
هر چیز که در جُستن آنی، آنی
مولانا
ویرایش توسط آویژه : دوشنبه 26 اسفند 92 در ساعت 17:24
علاقه مندی ها (Bookmarks)