تشکرشده 9 در 8 پست
1234567(شنبه 12 بهمن 92)
تشکرشده 124 در 45 پست
داداش گلم دعوا چیه اخه!!شما یه چیز اشتباهی تو فکرته همشم اصرار میکنی که فقط چیزی که تو میگی درسته بقیه همه دارن اشتباه میگن،من واقعیتیو نوشتم که دیدم تو اینجور روابط
یه جوریم برات نوشتم که فک نکنی اگه بعضیا میان اینجا خیلی با زبون کتابی و محترمانه نظر میدن یه سری بابابزرگ مامان بزرگن که فقط بلدن نصیحت کنن،نوشتم که بدونی این جور چیزا واقعا اتفاق میفته
الانم نمیدونم اصن به چیزایی که نوشتم فکر کردی یا بازم رو موضع خودت اصرار میکنی!!!
فرهنگ 27 (شنبه 12 بهمن 92), دختر بیخیال (شنبه 12 بهمن 92)
تشکرشده 9 در 8 پست
1234567(شنبه 12 بهمن 92)
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
برای اینکه نه عشقه نه دوست داشتن فقط وابستگیه.و اگر کسی کسی رو برای تشکیل
خانواده بخواد،هم از مقالات هم از راهنمایی اعضا بهره مند می شه.
reza 12 (شنبه 12 بهمن 92), دختر بیخیال (شنبه 12 بهمن 92)
تشکرشده 124 در 45 پست
عزیزدل من مشکل منم با شما همینه دیگه برا همین گفتم نگو عشق عشق عشق !!! :))
این عشقی که شما میگی خیلی با چیزی که برای ازدواج لازمه فرق داره و همونطور که دوستمون گفت فقط وابستگیه!!!در ضمن خب از اونجایی معمولا وقتی کسی با مشکل مواجه میشه دست به هر کاری میزنه تا حلش کنه خب خیلیا میان اینجا و سوال میپرسن و نظر میدن اما بعد از اینکه مشکلشون حل میشه دیگه اینجا هم پیداشون نمیشه که بخوان اعلام کنن حل شد!!
منم که بهت گفتم اگه کسیو میخوای که فقط دوستت باشه زمین تا آسمون فرق میکنه با کسی که برای ازدواج بخوای!!پس اگه قراره کسی فقط به خاطر یه سری تغییرات هورمونی(به قول ویشکا آسایش تو ورود اقایان ممنوع) آیندشو خراب کنه بهتره جلوش گرفته باشه(همه ی اینا با توجه به سن و شرایط دو طرف گفته میشه)
من خودم یه دوستی داشتم تو 20 سالگی ازدواج کرد!!حالا فقط کافیه بیای ببینی چه کارایی که نمیکنه(با بقیه...).نمیگم همه اینجورین ولی باید همه جوانبو درنظر گرفت!!!
فرهنگ 27 (شنبه 12 بهمن 92)
تشکرشده 9 در 8 پست
تشکرشده 124 در 45 پست
به نظر من ارتباط انسان چند مرحله ایه!!مرحله ی اول اینه که خب یه آدم(حالا چه پسر چه دختر) یه سری معیارایی تو ذهنش داره برای اینکه با کسی ارتباط برقرار کنه!مثلا توی مدرسه دانشگاه یا محیط کار:هر کس دنبال فردی میگرده که به اون معیاراش نزدیک تر باشه(مثلا فک کن که خودت تو مدرسه چطور دوست پیدا کردی!)
خب اگه یه جورایی بعضیا با معیارای ما خیلی فرق داشته باشن سعی میکنیم ازشون فاصله بگیریم و خب طبیعتا یه کسایی هم هستن که در حدی نیستن که ازشون دوری کنیم!!ارتباطتمون با این افراد حالا وارد مرحله ی دوم میشه،یعنی رفت و آمدا بیشتر میشه، کم کم با اخلاق و رفتارشون بیشتر آشنا میشیم!توی این ارتباطای بیشتر خب بازم یه سریا پیدا میشن که ما میبینیم انگار این چندتا خیلی با اخلاق من جور ترن!!خب از اینجا به بعد ارتباطمون با این افراد بازم بیشتر میشه یعنی وارد مرحله ی سوم میشیم و خلاصه این ارتباط اینقد بیشتر و بیشتر میشه که تهش یکی دونفر میمونن که واقعا باهاشون صمیمی هستیم که حتی در مورد شخصی ترین مسائلمونم باهاش صحبت میکنیم!!تا این مرحله فرقی نداره که این دوست ما دختر باشه یا پسر(البته اینکه چطور و کجا و بین کیا بزرگ شدیم رو اینکه جنس مخالفم تا مرحله ی سوم برسه خیلی تاثیر داره ولی تو همه ی دنیا اکثرا هم جنسا فقط وارد مرحله ی سوم میشن)..
دو تا مرحله ی دیگه الزاما پشت هم نیستن!!
خب از اینجا به بعد دیگه وارد مرحله ی چهارم میشیم که دیگه هم جنسای خودمون اجازه ی ورود ندارن!!و جنس مخالف ما هم معمولا از مرحله ی دومم میتونه وارد این مرحله باشه!
تا اینجا ما یه نفرو پیدا کردیم که تقریبا با هم وجه اشتراک داریم و دیگه داریم براش احساسات هم به خرج میدیم یه جورایی!!کم کم وقتی این ارتباطات بیشتر میشه با خلق و خوی هم آشنا تر میشیم و سعی میکنیم طرفمون رو خوشحال کنیم!تو این مرحله هیچ تعهدی بین هم وجود داره و فقط داریم به جوری با هم دوران خوشیو سپری میکنیم!خب این طبیعیه همیشه بودن در کنار جنس مخالفی که باهاش صمیمی باشیم واقعا لذت بخشه هرکیم که میگه نیست دروغ میگه!!ولی باید دونست این خوش بودن یه خوش بودن دائمی نیست بلکه امکان داره به خاطر همون نبودن تعهد بین هم راحت تموم بشه(البته همه لفظی میگن قول میدیم که ..... ولی واقعا چنین چیزی وجود نداره،دیگه همه قبول داریم اعتبار چیزی که ثبت بشه خیلی بیشتر از چیزیه که شفاهی گفته بشه!)
و اما مرحله ی پنجم که فقط مختص افرادیه که واقعا شرایط فکری و سنی و مادی ازدواج رو دارن:
کسایی که وارد این مرحله میشن هم امکان داره از مرحله ی چهارم باشن(به موفقیت رسیدن این مورد خیلی کمتر از مورد بعدیه) و هم امکان داره مستقیم از مرحله ی دوم وارد بشن(بدون چهارم).
تو این مرحله دیگه آدما به یه درجه ای از عقل و احساس و منطق رسیدن که بتونن بدون هیجان معیاراشونو در نظر بگیرن و شخص مورد نظر خودشون رو برای یک عمر زندگی انتخاب کنن(البته خب طبیعیه که اینم مث همه ی کارا امکان داره به درستی انجام نشه).
انتخاب شخص مناسب این مرحله وقتی مستقیم از مرحله ی دوم وارد بشیم خیلی خیلی خیلی نسبت به وقتی که از مرحله ی چهارم بخوایم وارد بشیم هم اسون تره هم عقلانی تره هم آسیباش کمتره و خیلی فواید دیگه که من شخصا اینقد گفتم که دیگه حالشو ندارم تکرار کنم !تو همین انجمن مطالبی خیلی مفیدی هست و تو نظرای بقیه بچه ها هم خیلی از فواید و مضرات این دوتا راه ورود به مرحله آخر گفته شده)
خلاصه اینکه تا شرایطشو نداریم نباید به مرحله ی آخر فکر کنیم و اگرم فقط اون لذت با جنس مخالف بودنو میخوایم باید همه مشکلاتی که امکان داره پیش بیاد(کمترینش وابسته شدن الکی به هم که وقتی میفهمی عشق و دوست داشتن نبوده و فقط وابستگی بوده که از مرحله ی پنجمم گذشتی و دیگه زندگی برات جهنم شده و حتی اصن کوچیک کوچیکش که میتونه چیزی باشه که همه به اسم شکست عشقی میشناسیم!!)رو در نظر بگیرم و رسما هم اعلام کنیم به طرفمون که من فقط تا ته مرحله چهار باهات میام و نمیتونم جلوتر بیام!!(حالا بعضی قبول میکنن و بعضیام نه) و خب وارد مرحله ی چهارم بشیم،البته بعضیام هستن که از این مرحله سربلند بیرون میان و وارد مرحله پنجم میشن و اونم تموم میکنن
این مرحله مرحله هارو خودم برای خودم در نظر گرفتم چون برای خودم حد و مرز قائلم و به نظرم زندگی با این مرزها(تاکیدو رو مرحله چهار و پنجه) خیلی شیرین تر میشه
و اما مرحله ششم که دیگه ازدواج صورت گرفته و دیگه یه سری موضو عات دیگه پیش میاد که دیگه کلن باید انجمنو عوض کرد :))
ویرایش توسط reza 12 : یکشنبه 13 بهمن 92 در ساعت 03:08
ayda86 (یکشنبه 13 بهمن 92)
تشکرشده 9 در 8 پست
اقا شما بگید من چیکار کنم بخدا دیگه خسته شدم از همه بی تفاوتی هاش خودم خیلی دوست دارم به این رابطه پایان بدم ولی بخدا نمی تونم فکر این که بعد این رابطه چقدر تنها می شم اعذابم میده یعنی وحشت دارم از تنهایی موندم چیکار کنم بخدا
زندگیم داره نابود می شه اصلا امیدم به زندگی و دانشگاه صفر شده مثل قبل نیستم.
شاید باورتون نشه دارم روانی می شم نه بخاطر این دختر بلکه بخاطر این که بعدش تنها می شم و هیچکس رو ندارم کفری می شم اصلا طاقت تنهایی رو به هیچ وج ندارم.از تنهایی می ترسم،وحشت دارم.
اینقدر این روزها حالم بده و داغونم که همش احساس سرما می کنم تازگی ها ضربان قلبم تند شده و بعضی وقت ها یه جوری سینم درد می گیره
تورو خدا کمکم کنید
ویرایش توسط m0341 : یکشنبه 13 بهمن 92 در ساعت 16:45
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)