سلام ميشل جان
معلوم نيست كه اين وضعيت ثابته يا نه.مسئله همينه
خونه هم متاسفانه اينجا مشكله مگر نه من از خدامه...

من فقط الان يك مشكل بدي دارم.ترسو ام....بين خواهرام فقط من اينطورم...مثلا اگه بفهمم خالم از دستم ناراحت يا عصبيه همش استرس دارم. با اين كه كار اشتباهي هم نكردم ولي همش نگرانم.مثل ديشب كه بهش زنگ زده بودم.چند روزيه پيش خواهرمم چون شوهرم نيست.قرار بود بيان پيش خواهرم منم باشون برگردم.ديدم خبري نيست زنگ زدم داشت خيلي سر سنگين حرف مي زد انگار كه كاري كرده باشم.
حالا امروز شوهرم از مسافرت برگشت بهش گفتم مي توني بياي ؟ اونم با اشتياق گفت چرا كه نه؟!!!!
حالا به خالم زنگ زدم كه بپرسم باش مي ياد يا نه؟اون با عصبانيت جوابمو داد كه واقعا فكردي اون اين همه رانندگي كرده بياد پيش شما و هزارتا عذر مزخرف واسه پيچوندنم.منم گفتم كه به من چه خودش خواست ،خالم هم جواب داد اون حاليش نميشه و از اين حرفا...
شانس گند منم گوشيم رو سپيكر بود نيومد از حالت سپيكر بردارم.خواهرم ناراحت شد و عصبي گفت بيست بار بهت نگفتم زنگ نزن؟اين شد عاقبتش...
اين خاله من هر وقت شوهرش ميره مسافرت يك چيز تو اعصابي ميشه.من واقعا حوصله ندارم نق نق هاشو بشنوم.تا يك ماه ديگه هم مدرسم شروع نميشه.خيلي ناراحتم و نميدونم كار درست چيه؟