به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15
  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 مرداد 96 [ 15:00]
    تاریخ عضویت
    1392-8-30
    نوشته ها
    285
    امتیاز
    4,535
    سطح
    42
    Points: 4,535, Level: 42
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    400

    تشکرشده 440 در 186 پست

    Rep Power
    41
    Array
    جاثیه عزیز ممنون از توجهت
    نه فقط جلو خانواده اینطورم یعنی اینم بگم ها اونا عصبیم کنن هرجا باشه رفتارم تقریبا همینه..... مثلاً امروز یادم افتاد... شام غریبان دوستم منو با ماشین رسوند سر خیابان نزدیک خونه و من 20 دقیقه قبل رسیدن گفتم من 15 دقیقه دیگه میرسم..قبل رفتنم هماهنگ کردم بیان دنبالم..12 شب بود... خلاصه رسیدیم و دیدم اثری نیست و تو ماشین نشستم تا برسن 3 4 دقیقه بعد دوستمم دیرش شده بود پیاده شدم گفتم تو برو.. خلاصه تنها موندم کنار اتوبان و یه معتادم دور و برم میچرخید منم ترس عصبیم کرده بود..حالا هی میزنگم خونه میبینم خواهرم میگه نیستن و گوشی هم نمیدونست همراهشون اوردن یا نه...بماند قبلا هزاربار بهشون گفتم بدون گوشی بیرون نرید...و هی هم گفتم میخواید دنبال من بیاید زود برسید دیر نیاین و گوشی بیارین که بدونم کجای مسیر هستین و فک نکنم خیلی مونده به رسیدنتون و بترسم... سرتونو درد اوردم بعد 7 دقیقه رو پل هوایی دیدمشون و دویدم رفتم بالا. حین بالا رفتن کلی دلیل منطقی واسه یه دعوا و مشاجره ریخت تو ذهنم... خودشونم میدونن من خدای مباحثه هستم.. بعد همه این دلایل عصبانیتمو مامان جواب داد گفت تا زنگ زدی 2 3 دقیقه بعدش راه افتادیم ..خوبه 40 بار قبلنا بهش گفتم این مسیر هر روزه منه و 10 12 دقیقه طول میکشه اون شب اینو دوباره گوشزد کردم.. مادرا هم که میدونید استادن که زمان رو کم و زیاد کنن و بجا 10 دقیقه بگن 2 3 دقیقه.. و گفتم این به کنار چرا گوشی نیاوردین؟ همه با لحن عصبی بود هااااا.... تا خونه هی دعوا و بابا فقط سکوت... اسفند ماه هم این مشکل پیش اومد بابا گوشی نداشت بارون میومد رفته بود اونور پل منم ندیدم تو کوچه ها میدویدم و هیچکس نبود ساعت 11 شب... با بدبختی رسیدم خونه... اینو براشون مثال زده بودم که خیر سرم ایندفعه به موقع برسن که باز هم.....
    ببخشید زیاد شد
    شرمنده ام بچه ها

    خواستم بگم عصبانیم کنن تو خیابونم همون طوری میشم
    البته یه بارم سر اینکه چرا هیچ مانتویی بهم نیومد که بخرم ساعت 8 شب به جون مامانم غر زدم اعصابش خورد شد تو کوچه نزدیک بود بحثمون شه
    مامانم صبوره منم غرغرو
    همه کمبودهای زندگیمو ناشی از پدر و مادرم میدونم واسه همین فقط از اون ها طلبکارم ... فقط این 2 نفر

    - - - Updated - - -

    pooh عزیز
    ببین من یه جورایی ترحم طلب هم هستم عین بچه ها که میخوان جلب توجه کنن
    البته تا یه جایی واقعا عصبانیته و از یه جایی به بعد میگم حالا که شما پاسخگو نیستید منم اینطوری ابراز میکنم میرم جلو مامان خودمو میزنم نفرینش میکنم اونم چیزی نمیگه گفت (دور از جونش) خدا منو از تو بگیره تا بفهمی
    میخوام تهدیدشون کنم که جواب بدن
    میخوام بفهمن بحث جدیه
    اینم بگما جوابگو نبودنشون خود پدر مادر و بچه های دیگه هم عصبی میکنه هاااا
    بابا به مامان میگه خوب یه چیزی بگو
    یا مامان از اینکه بابا با مهمونا حرف نمیزنه شاکی میشه
    یا بچه ها از سکوت جفتشون در مواردی
    یجورایی کشف من بوده که این سکوت ادمو عصبانی میکنه
    بارها در حال ارامش بهشون گفتم حرف بزنید همون موقع سریع جوابمو بدید تا عصبانی نشم
    مثلا بچه ها من وقتی خونه ام دو نفر حرفشون شه سریع جمعش میکنم چون میدونم مشکل کجاست
    حرفاشون رو به همدیگه میفهمونم و خودمم حرف میزنم
    مخصوصا بابا مامان حق با هر کدوم باشه بهش کمک میکنم حرفشو زنه

    - - - Updated - - -

    بچه ها وقتی به خواستگارم که خارج از کشور بود ج منفی دادم که تو تاپیک دیگه ای توضیحش دادم
    عصبی بودم ، بالاخره 5 ماه زندگیم دود شده بود و من باز تنها شده بودم ،یادمه وسط ماه رمضان بود سحر بود ، یادم نیست سر چی یهو با مامانم بحثم شد و اون دوباره ساکت بود و من عصبی خواستم عقده نبود اون خواستگار لعنتی رو سر مامان خالی کنم
    اخه انتظار داشتم مامان که در جریان موضوع بود بعد جوابم، که بخاطر حجاب بود، منو حمایت عاطفی بکنه که اما از نظر من انگار نه انگار که من هم بخاطر حکم خدا و هم شان خانواده مذهبیم بود که جواب رد دادم
    با وجودیکه بینی مو عمل کرده بودم محکم کوبیدم تو صورت خودم و کوبیدم رو پاهام و حتی نمیتونستم درست دا بزنم فک کنید سحر باشه و کسی داد بزنه تو اپارتمان
    10 12 ساله اینجاییم والدینم میگن ابرومونو بردی تو ساختمون

    خدا هم مثل مادرم رفتار میکنه سکوت... واسه همین حرف زدن باهاش ارومم نمیکنه
    خدا هم مزد خوبی بهم نداد واسه حمایت از حکمش
    انقد به دادم نرسید که دست به اون کار (رفتن خونه پسر و...) زدم چون کنترلم دست خودم نبود
    اون پسرو مقصر نمیدونم خدا کاری واسم نکرد با اینکه ازش خواسته بودم بعد تصمیمم و جوابم به خواستگار، کمکم کنه و بهم ارامش بده تا فشارش خوردم نکنه که کرد...

  2. کاربر روبرو از پست مفید خانوم مجرد تشکرکرده است .

    جاثیه (شنبه 02 آذر 92)

  3. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    چه کمبودهایی حس میکنی؟ برامون میشه بگی؟ از چه چیزهای پدر و مادرت ناراحتی؟
    اگه چطوری بودن راضی بودی؟

  4. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 مرداد 96 [ 15:00]
    تاریخ عضویت
    1392-8-30
    نوشته ها
    285
    امتیاز
    4,535
    سطح
    42
    Points: 4,535, Level: 42
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    400

    تشکرشده 440 در 186 پست

    Rep Power
    41
    Array
    ببین همیشه هم اینطور نیستم خیلی وقتا هم به زندگی و گذشته افتخار میکنم
    فقر مالی و عاطفی... اینکه بابام ادم جدی هستش تقریبا و هیچوقت اغوش یا نوازش یا کلمه محبت امیزی ازش ندیدم اما ادم خوبیه ها
    فقر مالی
    توجه نکردن به من و اینکه حدود 10 سال پیش سپردنم دست دکتری که کارشو بلد نبود واسه عمل انحراف بینیم زد دماغمو داغون کرد که الان با عمل مجدد هنوز تنفسم مشکل داره
    خوب البته 5 تا بچه ایم پدر کارمند و مادر خانه دار و ... تحقیق نکردن کدوم دکتر! بردنم بیمارستانی که پول نخواد
    نمونه عرض کردم
    اینکه دختر فامیل مامان موهاش مث من فر بود و تو عروسیا چون پولدار بودن مادرش بهش میرسید اما من مادرم همیشه موهامو کوتاه میکرد و روغن نمیزد که قشنگ شه ..منم الان اینکارو نمیکنم چون عادتم نداد به خودم برسم
    و اون دختر بنظر من از نظر روانی سالمتر از منه و قطعا هیچوقت مث من حاضر نشده بدنشو در اختیار هر کسی قرار بده

    یجورایی اونا هم مقصر نیستن شاید باید بگذرم از این ناراحتی و گره ها و عقده های گذشته

    الان که بهترین دانشگاه تهران درس خوندم پدر مادرم نمیگن اما معلومه لااقل یکم تو دلشون خوشحالن لطف خدا بوده
    اخه بعضیا میگن تو خوبیای خودتو نمیبینی تحصیلکرده ای فلان... تو دلم بی حیایی حسادت دورویی بی عاطفگی که حس میکنم با خودم میگم شماها نمیدونین چه موجودیم اگه نه اصرار به خوب بودن زندگیم نمیکردین

    - - - Updated - - -

    pooh
    اگه یه نفر تو دنیا باشه که هیچوقت فکر نکنم ازش خوشبخترم همین دختره بااینکه از نامزدش داره طلاق میگیره که خیلی دوس داشتن همو و دانشگا پیام نور یه شهر دیگه درس خوند اما هنوز برای من ملکه است
    تو رویاهام جلوی اون و خانواده ش موفقم دارم کلاس میذارم و بهشون نشون میدم منم خوشبختم

  5. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 03:38]
    تاریخ عضویت
    1392-8-02
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    1,121
    سطح
    18
    Points: 1,121, Level: 18
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsSocial1 year registered
    تشکرها
    441

    تشکرشده 556 در 137 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام
    دوست عزیز بنظرم تو برای مهار عصبانیتت فقط به اراده احتیاج داری، اراده، ی اراده قوی...
    این خوبه که قبول داری کارت اشتباه و دوست داری تغییر رفتار بدی اما این نقطه شروع و باید حرکت کنی ب سمت تغییر، این تغییر رو فقط خودت از درون میتونی ایجاد کنی نه کسی از خارج، بحث همون خواست و اراده ست (حتی مراجعه ب روانشناس یا روانپزشک به اراده خودت بستگی داره)
    تا زمانی ک خودتو توجیح کنی و برای عصبانیتت دلیل بتراشی نمیتونی کنترلش کنی.
    ببین دوست عزیز تو فرزند بزرگ خانواده ای رفتار بد تو با والدینت ممکنه برای بقیه الگو بشه یعنی قبح بی احترامی به پدر مادرت از بین بره و بقیه وقتی بزرگتر شدن مثل تو رفتار کنن.
    عزیز برای کنترل عصبانیتت خلوت کن، از موقعیت دور شو، برو حمام و دوش آب ولرم مایل ب سرد بگیر(تو این زمان به چیزایی ک باعث آرامشت میشه فکر کن نه اینکه چطوری حال بقیه رو بگیری آتش خشمتو بیشتر کنی) حتی میتونی وقتی عصبانی هستی با خودکار محکم ی کاغذو خط خطی کنی ک تخلیه بشی(بجای پرت کردن وسایل و آسیب زدن به خودتو دیگران)
    بنظرم ی انگیزه معنوی میتونه در تداوم کنترل عصبانیت بهت کمک کنه پس با خدا آشتی کن ، قرار نیست وقتی ما به دستورش گوش میدیم خدا سریع بهمون پاداش بده ک بفهمیم ب یادمونه (ک قطعا هست) گاهی ما باید خودمونو بهش ثابت کنیم ...
    ببخشید اگر طولانی شد

    - - - Updated - - -

    سلام
    دوست عزیز بنظرم تو برای مهار عصبانیتت فقط به اراده احتیاج داری، اراده، ی اراده قوی...
    این خوبه که قبول داری کارت اشتباه و دوست داری تغییر رفتار بدی اما این نقطه شروع و باید حرکت کنی ب سمت تغییر، این تغییر رو فقط خودت از درون میتونی ایجاد کنی نه کسی از خارج، بحث همون خواست و اراده ست (حتی مراجعه ب روانشناس یا روانپزشک به اراده خودت بستگی داره)
    تا زمانی ک خودتو توجیح کنی و برای عصبانیتت دلیل بتراشی نمیتونی کنترلش کنی.
    ببین دوست عزیز تو فرزند بزرگ خانواده ای رفتار بد تو با والدینت ممکنه برای بقیه الگو بشه یعنی قبح بی احترامی به پدر مادرت از بین بره و بقیه وقتی بزرگتر شدن مثل تو رفتار کنن.
    عزیز برای کنترل عصبانیتت خلوت کن، از موقعیت دور شو، برو حمام و دوش آب ولرم مایل ب سرد بگیر(تو این زمان به چیزایی ک باعث آرامشت میشه فکر کن نه اینکه چطوری حال بقیه رو بگیری آتش خشمتو بیشتر کنی) حتی میتونی وقتی عصبانی هستی با خودکار محکم ی کاغذو خط خطی کنی ک تخلیه بشی(بجای پرت کردن وسایل و آسیب زدن به خودتو دیگران)
    بنظرم ی انگیزه معنوی میتونه در تداوم کنترل عصبانیت بهت کمک کنه پس با خدا آشتی کن ، قرار نیست وقتی ما به دستورش گوش میدیم خدا سریع بهمون پاداش بده ک بفهمیم ب یادمونه (ک قطعا هست) گاهی ما باید خودمونو بهش ثابت کنیم ...
    ببخشید اگر طولانی شد

  6. کاربر روبرو از پست مفید شهراز تشکرکرده است .

    خانوم مجرد (یکشنبه 03 آذر 92)

  7. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 مرداد 96 [ 15:00]
    تاریخ عضویت
    1392-8-30
    نوشته ها
    285
    امتیاز
    4,535
    سطح
    42
    Points: 4,535, Level: 42
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    400

    تشکرشده 440 در 186 پست

    Rep Power
    41
    Array
    ممنونم شهراز
    گفته های شما دوستای خوب و لطفتون بهم ارامش میده
    از وقتی اومدم اینجا احساس خیلی بهتری دارم...


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.