امروز اس داد حال آیدا رو پرسید منم گفتم همونجوریه منم واگیر شدم و رفتم زیر سرم
ج داد مواظب بچه ام باش حالا که پدر نداره در حقش پدری کن و اول به خدا سپردمش بعد به حضرت ابوالفضل و بعدم تو آیدا دستت امانت امانت دار خوبی باش
ج دادم : وقتی اینجوری میگی خیلی دلم میگیرهمن امروز بیشتر از هرروز دیگه ای نبودتو احساس کردم هیچکس نمیتونه برای من و آیدا جای تورو بگیره
ج داد: دیر شده خیلی دیر خیلی
ج دادم: هر کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به مقصد برساند یه چیزی هست بنام مهارت زندگی که هیچکدوممون بلد نبودیم من دارم تمرین میکنم یاد بگیرم کمکم کن تا در حق دخترمون کوتاهی نکرده باشیم
بعد 1.5 ج داد: هر وقت خیلی احساساتی شدی و به یاد دخترت افتادی سریع یاد پاسگاه بیوفت یاد جدا کردن عشقم یاد بیداریامو شب زنده داریامو اشکام یاد بغض و قت و بی وقتم یاد آینده دخترم که تباه کردی یاد نفرینام...
ج دادم: نگران نباش اگه تا فردا خوب نشد دوباره می برمش دکتر
نتیجه: شوهرم قیدمو زده حتی قید آیدارو هم زده
- - - Updated - - -
http://www.hamdardi.net/thread-31188.html#post306156








علاقه مندی ها (Bookmarks)