به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

Threaded View

  1. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 اردیبهشت 93 [ 20:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-24
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,885
    سطح
    25
    Points: 1,885, Level: 25
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    686

    تشکرشده 569 در 244 پست

    Rep Power
    42
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بابک 1369 نمایش پست ها
    سلام
    درس رو حتما ادامه بدید. شک و تردیدها رو بذارید کنار و حتما ادامه بدید
    نباید هدف و ذهنیت تون این باشه که درس می خونید فقط برای گرفتن مدرک و اینکه پس فردا بهتون بگن مهندس. برای آینده تون درس نخونید. برای حال تون درس بخونید و دانشگاه برید. درس بخونید که حالتون خوب بشه. کلا کار و تحصیل و دانشگاه به آدم انگیزه میده. معمولا ما ها تا وقتی درس می خونیم فقط مشکلات تحصیل رو می بینیم و له له میزنیم که تموم بشه و از شرش راحت بشیم. اما وقتی تموم شد میبینیم که بهترین دوران زندگی مون همین دانشجویی بوده و چقدر زندگی مون شیرین بوده و اصلا همین سختی های تحصیل و استرس ها و شب نخوابیدن ها برای امتحان و رفت و آمد به دانشگاه ، چقدر لذت بخش بودند. و اون وقت افسوس می خوریم که چرا از دوران دانشجویی بیشتر لذت نبردیم.
    حرفم این نیست که از دوران دانشجویی سعی کنیم بیشتر استفاده کنیم یا بیشتر چیز یاد بگیریم. حرف و توصیه ام اینه که در این دوران سعی کنیم لذت ببریم و حال کنیم. حتی از رفت و آمد به دانشگاه هم آدم اگر دقت کنه لذت بخشه و بعدها به عنوان خاطرات خوش ما خواهند بود.

    موضوع دیگه درباره ادامه تحصیل بحث انگیزه اون هست. می خواید بشینید خونه چیکار کنید؟ بشینید پیش مامان بابا که بیشتر اعصاب تون خورد میشه و افسردگی می گیرید. وقتی آدم میره دانشگاه و مجبوره که بره لااقلش اینه 7 صبح یه انگیزه و هدفی داره که بیدار بشه و با امید روزش رو شروع می کنه. اما اگه نرید و بشینید خونه پیش مامان بابا ، اوضاع روحی تون خراب میشه ، بی هدف و بی انگیزه میشید ، احساس پوچی می کنید و ...
    شما هم دختر هستید ، مثل پسرا هزار جور بدبختی و سربازی و اینها ندارید. مشکل مالی هم تا جایی که می دونم ندارید
    تحصیل رو ادامه بدید و به خودتون هم سخت نگیرید که حتما باید کلی چیز یاد بگیرید و معدل تون فلان باشه. هدف تون این باشه که از روزها لذت ببرید و شاد باشید. اگر این هدف رو داشته باشید خودکار بقیه مزیت ها هم میان طرفتون. سر کلاس بیشتر به استاد دقت می کنید، برای درسهاتون مشتاق تر وقت می ذارید و ...

    موفق باشید
    آقا بابک ممنونم از حرفاتون.خیلی کمکم کرد.حق باشماست.باید لحظه رو درنظر بگیرم.
    اما شما خودتون تو شرایط من باشید چکار میکنید.البته میدونم شما خیلی فرق دارید.
    گاهی بهشون میگم بابا ولم کنید من که به شما کار ندارم چرا دوست دارید به همه کارم کار داشته باشید؟
    گاهی فقط سکوت میکنم ومیگن از وقتی دانشگاه رفتی اینطور شدی.
    از این اذیت میشم که من از همشون بیشتر حجابو رعایت میکنم واصلا باپسری دوست نمیشم اونوقت باز هم میخوان من راه اونا رو برم.
    خواهرم که با پسری دوست میشه وکاملا موبه موشو میاد واسه همه میگه همه میگن این حواسش جمعه.این خیلی باهوشه.بهترین خواستگارهارو هم مامانم واسه اون تک چین میکنه.من نمیگم مامانم منو دوست نداره.اما من کلاس قرآن میرم میگه کجا میری؟چرا میری؟نه اینکه اعتماد نداشته باشه.برعکس میگه تو هر جا باشی مطمئنم.اما مثل پیچک همشون تو دستو پای منن.
    یه شب نیومدم خونه ورفتم یه مکان زیارتی وتاصبح گریه کردم.قبلش به برادرم گفتم.فقط خواستم بهشون بفهمونم دیگه اینقدر اذیتم نکنید.اما تا چند وقت خوب بودن ودوباره روز از نو وروزی از نو.به کی بگم من بچه نیستم.به قول خودشون میگن تو باید الان مادر یه بچه میبودی.اما خودشونم نمیفهمن من بزرگ شدم.
    از هر انگشتم یه هنر میباره.همه کارهای خونه داری رو در حد20 یاد دارم.اما اینا منو راضی نمیکنه.از وقتی درس میخونم حس بهتری نسبت به همه چی پیدا کردم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    سلام.
    earth عزیز
    چرا اینقدر به حرف و نظر دیگران اهمیت میدی؟
    منم قبلا همینجوری بودم.
    ولی یکم بی خیال باش.
    کار خودتو بکن.
    درس خوندن که بد نیست. مگه تو به اینکه داری با درس خوندن کار خوبی انجام میدی شک داری؟
    پس بذار هر کی هر چی میخواد بگه.

    میدونم سخته. ولی وقتی یه تصمیمی میگیری که به نظر خودت درسته، دیگه کاری به حرفای دیگران نداشته باش.

    راستی شاغل هم هستید؟

    - - - Updated - - -

    یکم سعی کن پوست کلفت باشی.
    سلام.
    ممنونم پو عزیز.من خیلی زیاد تلاش میکنم پوست کلفت باشم اما گاهی فقط میخوام بگم ولم کنید.فکر کنید دختری یا خواهری به اسم من ندارید.
    دردامو بیشتر نکنید.اما نمیتونم.چون مامانم زود ناراحت میشه ومن نمیخوام برنجونمش.گاهی در مقابل حرفاشون سکوت میکنم اما دائم مامانم میگه میدونی که من بدم میاد وناراحت میشم که باهام حرف نزنی.خب شما بگید با این وضعیت چکار کنم؟انرزی واسم میمونه که بخوام درسای سختو پاس کنم؟

    - - - Updated - - -

    نه پو عزیز.من شاغل نیستم اما میخوام چندتا کلاس برم تا بتونم زود کار کنم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    سلام خواهر گلم خوبی؟
    ببین زمین جان تواگه میخوای زندگیت رو از این وضعیتی که توش هستی بیاری بیرون باید به تمام معنا قوی باشی و محکم!!!!!!!
    عزیزم منم برای ادامه تحصیل سختیهای زیادی کشیدم رشته ای که من خوندم هیچ یک از افراد خانواده ام موافق نبودن میگفتن اخرش که چی؟ میخوای بگی چیکاره هستی؟ به کجا میخوای برسی؟
    ولی به خاطر علاقه زیاد خودم و استعداد ذاتی که در این رشته داشتم باور کن با وجود مخالفت همه خانواده ام تو رشته ای که دوست داشتم تا مقطع فوق لیسانس اونم دانشگاه دولتی ادمه دادم !
    موقعی که کارشناسی قبول شدم چون استانی غیر از استان خودمون بود و فاصله زیادی داشت همه مخالفت کردن باور کن حتی یک نفر با من موافق نبود! ولی چون هدفم رو از خیلی وقت پیش تعیین کرده بودم و مصمم بودم برای رسیدن بهش جلوی همه اونها ایستادم و رفتم!
    و خدارو شکر الان در جایگاه هستم که همه خانواده ام بهم افتخار میکنن حتی همه اونهایی که مخالف شدید درس خوندن من بودن!
    عزیزم تو هم باید هدفت رو معین کنی ! بدونی واقعا چی میخوای! ولی قبلش باید ارده ات رو قوی کنی ! نباید بزاری حرفای خانواده ات روی تو اثر منفی بزاره تو سرت رو بزار پایین و کاری که میدونی درسته انجام بده!
    میدونم سخته ولی تو میتونی چون مطمئنم دختر با ارده و قویی هستی!
    منم سنم کم نبود رفتم دانشگاه چون پشت کنکور زیاد موندم چون رشته غیر مرتبط با دیپلمم رو میخواستم خیلی سخت بود قبولی. ولی تونستم!!
    سعی کن دیگه نسبت به نظرات خانوادت حساسیت زیادی نشون ندی تا میتونی وقتت رو با درس و دانشگاه پر کن تا فرصت فکر کردن و ناراحت شدن به حرفای دیگران رو نداشته باشی!!
    امیدوارم همیشه موفق و سربلند بشی
    سلام آبی بیکران.ممنونم حالم که مشخصه اما سعی میکنم خوب باشم.
    خوش به حالت که شهر دیگه بودی.منم دوست داشتم برم شهر دیگه ومدتی تنهاباشم تا بتونم روی پای خودم بایستم.میتونم از پس خودم بربیام.بارها تنهایی خونه رو اداره کردم وراحت بودم.

  2. 3 کاربر از پست مفید earth تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 15 آبان 92), faghat-KHODA (شنبه 18 آبان 92), Pooh (چهارشنبه 15 آبان 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.