اما یه جورایی نمتونم ازش جدا شم چون دوسش دارم و فکر میکنم یا باید همینجور که باهمیم یه کاری کنیم به هم برسیم یا باید کامل جدا شیمالبته اونم منو دوست داره .
سنمون جوری نیست که احساسی برخورد کنیم .
اتفاقا شما کاملا احساساتی شده اید. من یک بار دیگر هم گفتم و باز هم تاکید می کنم شما باید به ایشان به عنوان یک کیس نگاه کنی که می توانی رویش فکر کنی و بررسی اش کنی. اگر شرایطش با شما جور باشد و اگر خانواده ها موافق باشند.
گفتم که شناختی که از دوستی به دست می آید به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و کاذب است. در این سایت دوستانی که به خاطر شناخت دوستی ازدواج کرده اند و پشیمان شده اند فراوان هستند. بنابراین نباید اصرار داشته باشید که حتما با ایشان ازدواج کنید آنهم به خاطر اینکه چند ماهی با هم بوده اید. اتفاقا اگر ایشان را برای مناسب بودنش می خواستید هیچ گاه این گونه احساسی نمی شدید. چون می دانستید که آدم مناسب برای شما زیاد است. اما پافشاری میکنید روی ازدواج و به خصوص روی ادامه رابطه دوستی ( که بسیار مخرب است ) چون هر دو وارد فاز احساسی شده اید.
احساساتی شدن و وارد این فاز شدن سن نمی شناسد. اتفاقا شما دو نفر در این شرایط اصلا نمی توانید منطقی باشید. مگر اینکه قطع ارتباط کنید و حداقل سه ماه بگذرد. اما در حین رابطه هیچ آدمی نمی تواند منطقی باشد.
این فاز احساسی هیچ سودی برای شما ندارد. برای او هم ندارد. اگر واقعا به کیان خانواده معتقد است باید عملا هم این را نشان دهد. اتفاقا پسری که به خانواده معتقد است به جای رابطه پنهانی با دختری که خانواده او هم راضی به این دوستی ها نیستند ، می رود و شرایط را فراهم می کند و آنقدر تدبیر و مطالعه می کند تا راهی بیابد.
- - - Updated - - -
این چه جور احترام گذاشتنی است که ایشان دو کلمه حرف منطقی نمی تواند بزند اما پنهانی از خانواده اش درست خلاف هنجارهای خانواده و عرف رفتار می کند. واقعا اسم این را احترام می گذاری؟







البته اونم منو دوست داره .

علاقه مندی ها (Bookmarks)