آخه میدونید چیه ؟ دلم از این میسوزه به خاطر خانواده ی همسرم از شوهرم کتک خوردم ولی هر بار همسرم موضع گیری میکنه و به من میگه تو زندگیتو دوست نداری !

من چندین بار بی دلیل کتک خوردم منتها نه پدر و نه مادرم دخالت کردن ولی این بار دخالتشون دادم احساس میکنم این بار نسبت به موارد قبلی بهتر جواب گرفتم. و همسرم کمتر تحت تاثیر رفتار مادرش قرار میگیره ! و بیشتر حواسش به زندگیشه .

تویه این 1 هفته خودم رفتم پیش مشاور . ایشون بعد از شنیدن حرفام گفت باید کاری کنی که دیگه دست رویه تو بلند نکنه ! البته پدر و مادرت باید این کارو بکنن . مرحله به مرحله بهم گفت باید چی کار کنم . همسرم اصلا پیش مشاور نمی اومد ! و میگفت زندگی ما مشکلی نداره ! منم بهش میگفتم پس چرا من باید هر بار از خانه ی مادرشوهرم برمیگردم به مشکل بربخورم اونا که راحت دارن زندگیشونو میکنن ؟

پس یا من مشکل دارم یا تو و بهتره بریم پیش مشاور که دیگه نه من اشتباه کنم و نه تو ! دیگه به هر ترفندی شده به کمک مشاوره خودم برردمش پیش مشاور فعلا 1 جلسه هست رفتم.یک سری بحث ها رو گفتیم و به خیلی نکات خوبی رسیدیم ولی بازم لازمه با 1 جلسه هنوز مشکلاتم حل نشده .
مشاور بهم گفت باید به پدرت بگی یه ضمانت بمنظور اینکه دیگه دست رویه تو بلند نمیکنه از شوهرت بگیره و بعد اجازه بده تا تو بری خونت. پدرمم همین کارو انجام داد و من اومدم خونه.

شوهرم همیشه مدعی که مشکل از من و خانوادشو و خانواده ی منه و خودش بین ماها گیر کرده !!!
این حرفاش واقعا برام جالب
1- چرا وقتی میاد خونه ی مادر من این همه با خواهرایه من شوخی میکنه و میگه میخنده با پدرم میگه میخنده راحت خونه ی مامان من

2- ولی وای به روزی که بریم خونه ی مادرش !
اتفاقات زیادی افتاده طی این 2 سال و نیم که من فر میکنم به خاطر شتباهات همسرم بوده مثلا یک بار که با هم بحث کرده بودیم به خواهر بزرگترش گفته بود به قولی درد و دل کرده بود در نتیجه خواهرش به من زنگ زد و گفت بیا برو طلاقتو بگیر از دستت راحت بشیم. !!!
من هم بهش گفتم چشم . شما هم حتما حضور داشته باشید. حتی دختر خواهرشوهرم که تازه ازدواج کرده اونم پیامک داده بود که من دائیمو دست تو سپرده بودم چرا اذیتش میکنی ؟

برام جالب بود این خانواده با این حس مسئولیت چرا باید خودشون تو زندگی هاشون اینقدر پر از مشکل باشن !!!

بعد به همسرم زنگ زدم گفتم خواهرت بهم میگه برو طلاق بگیر چی کار کنم ؟
متوجه شدم همسرم با خواهرش به خاطر این حرفش درگیر لفظی شده و بهش گفته دخالت نکنه !
=================

حالا بعد از گذشت این اتفاقات همون خواهر شوهرم و دخترش هر وقت منو میبینن به من کم محلی میکنن و هر وقت برادرشونو میبینن کلی از سرو کولش بالا میرن .قربون صدقش میرن و ...

که من این مشکلو هم پیش همون مشاور مطرح کردم ، مشاور به همسرم گفت به هیچ عنوان خواهر و برادر و پدر و مادرت و تویه بحث هاتون دخالت ندید چون همشون از رویه احساسات حرف میزنن هر موقه به مشکل برخوردید بیاید پیش مشاور. و به من گفت شما جز احترام گذاشتن بهشون هیچ وظیفه ی دیگری نسبت ب خواهرشوهرت نداری !

- میدونید چیه ؛ خانواده ی شوهرم مشکل میسازن و خودشونو دخات میدن و فقط حرف طلاق و میزنن و آخر سر که شوهرم اهاشون درگیر میشه وقتی من میرم اونجا به من کم محلی میکنند.
البته برایه من زیاد فرقی نمیکنه . چون خود خانواده ی شوهرم پر از مشکلات هستن و وقتی من و همسرم با هم خوبیم و خوشیم و کار میکنیم و زندگیمونو می سازیم از این موضوع واقع ناراحت میشن و میگن ما ناراحت میشیم شماها این کارها رو میکنید.