من اصلا خودم رو به طور مستقیم دخالت ندادم و حتی همسر من هم از این جریانها اصلا خبر نداره و دوست هم ندارم که خبر دار شه

و همیشه پیش این خواهر میگم که تو کوچکتری تو باید احترام خواهر بزرگتر رو بگیری حتی اگه شوهرش جواب سلامت هم نداد تو سلامت رو بکن و انصافا این کار رو میکنه خواهر کوچکترم گاهی خیلی زبان تندی داره و حرفهاش آدم رو ناراحت میکنه در لحظه اول ولی واقعا دل خیلی بزرگی هم داره اگه این صفت بد رو داشته باشه ولی در هر لحظه هر کاری ازش بخوای انجام میده ولی زبانش تنده ...

اما خواهر بزرگترم بسیار آروم و ساکت و تا حالا به من که کوچترین خواهر هستم بی احترامی هم نکرده و همیشه یه احترام خاصی براش قائل هستیم حتی مادرم نسبت به اون احترام بیشتری قائل هست.

اما انگار که نسبت به خواهر بردارها سردتره اون جوری که ماها مخصوصا اون خواهرم واسه ماها دلش میلرزه اون اینطور نیست (میتونم به جرات بگم که یکی از دلایلی که مجبور شد جدا بشه و مجدد برگرده به خاطر توجه بیش از اندازه به خانواده اش بود که خدا رو شکر الان بیشتر رو زندگیش داره مدیریت میکنه و زندگیش رو بهش چندین بار گفتم که در اولویت قرار بده) و الان هم کلا سردتر شده انگار من اگه 3 روز به خواهر کوچیکه زنگ نزنم خودش زنگ میزنه که خبری ازت نیست ولی امتحان کردم خواهر بزرگترم اگه یک ماه هم بهش زنگ نزنم اون هم زنگ نمیزنه ....

ولی نکته خیلی خوبی رو اشاره کردید که من و همسرم به تعداد مساوی با اونها در تماس باشیم و رفت و امد کنیم ... هر چند که تا حالا اینطور بوده ولی از این به بعد با آگاهی این کار رو میکنم