به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Threaded View

  1. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    122
    Array
    حرف زیادی برای گفتن ندارم ولی
    رفتارتون در قبال اون اقا خ خوب و مردانه بود . نمی دونم هدفتون از زدن تاپیک پی بود ایا این بود که حال دوستانی که رفتار شما رو به چالش کشیدن رو بگیرین یا نه. البته ببخشید مزاح کردم. قصد ازار شما رو نداشتم اما با اون اتفاقاتی که افتاد چقدر خوب شد که مشاوره رو ادامه م یدین
    خوشحالم به تفاوتهاتون پی بردین. شاید احساستون راجع به خانمتون تغییر نکنه اما لااقل اگه این بار بخاین به جدایی فکر کنین هم تصمیمتون عاقلانه خاهد بود هم عوارضش برای اون خانم کمتر خاهد بود.


    من متوجه نشدم الان مشکلتون ادعاهای این اقاست یا نه رفتار دور از منطق خانمتون؟

    اگه حرفهای این اقا براتون خ گرون تمام شده بالاخره باید حقیقت مشخص شه که در صورت تهمت این اقا عواقب کارش رو ببینه اگه نه واقعا بوده خب تکلیف شما راحت تر مشخص میشه

    نطر خودت چیه؟ خودت می خای چه کار کنی؟ ولی نیما جان عجب دوران پر تلاطم و پر از هیجانی داریهااااا!!!
    در مورد مشاوره هم ( من در جریان تاپیکهای قبلتون بودم)
    نقل قول نوشته اصلی توسط nima23 نمایش پست ها
    خدمت دوستان عرض کنم که چندین جلسه مشاوره رفتیم با زنم.منتها مشاور اصلا امیدی نداره به شرایط ما. خودمم تا اینجا هیچ علاقه ی خاصی ندارم بهش. بعدا اون صحبت ها رو میگم.یه ماجرای مسخره ای جدا از اون بحثا پیش اومد که نمیتونستم اینجا نگم
    دو روز پیش تو شرکت مشغول کارم بودم یهو دیدم در اتاقم با شدت باز شد و یه آقایی اومد تو پشت سرشم منشیم سراسیمه اومد تو و گفت این آقا گوش ندادن به حرفم همینطوری اومدن تو...
    خلاصه آقا بعد از کلی داد و هوار و فحش دادن به من معلوم شد یکی از دوستای سابق زنمه و ظاهرا زنم با ازدواج با من قالش گذاشته. گفتم خب حالا هدف شما از اینهمه فریاد زدن چیه؟ دیگه ازدواج صورت گرفته و ایشون زن منه گفت بدبخت با تو ازدواج کرده دختر نبوده و من بکارتشو از بین بردم و بخاطر پول و قیافه ت باهات ازدواج کرده و منو دوست داره و از اینجور حرفا. منم با خنده گفتم خب که چی؟اون مال گذشته بوده.گفت نه اتفاقا چند ماه پیش بازم با من بوده!
    من جا خوردم چون به گروه خونی زنم نمیومد اینطوری باشه با این حال خودمو زدم به اون راه و گفتم این دیگه مشکل من و زنمه و به شما ربطی نداره لطفا برین بیرون. نگهبان شرکتو صدا زدم که بیاد ببرتش بیرون. به زور فرستادنش بیرون در طی بیرون رفتنشم چند دفعه گفت بدبخت زن خراب گرفتی سرت کلاه رفته آبروشو میبرم منو قال گذاشته.
    خلاصه بعدظهر همون روز رفتم خونه ی زنم با گل.ازش خواستم بریم یجا صحبت کنیم. ماجرا رو در اوج آرامش و حتی گاهی خنده بهش گفتم و ازش پرسیدم کی هست این یارو و اینکه آیا براش مزاحمت ایجاد میکنه؟ اگه مزاحمت ایجاد میکنه بدم حالشو بگیرن. (حتی قسمتی که اون یارو گفته بود زنت چند ماه پیش بازم با من بوده رو اصلا بیان نکردم!) در این لحظه عجیب ترین صحنه ی زندگیمو دیدم!زنم شروع کرد به گریه کردن اول یکی از مجسمه های اتاقشو زد شکوند بعد کتابای روی میزو ریخت رو زمین و بعدش شروع کرد به خود زنی!من با تلاش زیاد نگهش داشتم گفتم خب حالا چی شده مگه یارو دیوانه س چرا گریه میکنی این کارا چیه ولش کن اصلا مهم نیست که منو پس زد و گفت من حجاب دارم این کارا رو نمیکنم اون دروغ میگه... دی همین بین مادرش اومد تو و پرسید چی شده و زنم با گریه ی شدید ماجرا رو براش گفت و مادرش گفت خب میریم پزشک قانونی تشخیص بدن. من گفتم من از این کارها متنفرم مگه زن من بی شخصیته ببرمش اونجا.یعنی چی اصلا.من اعتقاد ندارم به اینجور چیزا.زنم گفت تو تهمت میزنی به من که من خرابم. گفتم من چنین چیزی به تو گفتم؟!!؟!؟(اصلا و ابدا من این حرفو نزده بودم بهش!)
    خلاصه سرتونو درد نیارم.هیچ یادم نیست چطوری دیگه از اونجا اومدم بیرون.به حد مرگ سردرد داشتم و حالم از اینجور رفتارا و زندگی بهم میخورد.شب بهش اس دادم که حالت بهتره؟ جواب داد برو با دوست دخترای خرابت بگرد منم انقدر اعصابم خرد شده بود نوشتم باشه!
    در مورد سوالهام لطفا ذهن خانی نکنین من هیچ منظوری ندارم دوست من

    - - - Updated - - -

  2. 2 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    malakeh (دوشنبه 14 مرداد 92), nima23 (دوشنبه 14 مرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دختری را دوست دارم که میدانم او قبلا پسری دیگر را دوست داشته، چیکار کنم؟
    توسط behroozoorheb در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: دوشنبه 22 اردیبهشت 93, 06:42
  2. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  3. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00
  4. +دخترها جواب بدین چه پسرهای رو دوست دارین
    توسط ramin2009 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 دی 87, 16:43

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.