سلام
یه کاری کردم نمیدونم درسته یا اشتباه ؟ ماشینم رو فروختم تصمیم دارم خونه رهن کنم.برای اینکه ماشین رو فروختم توی خونه با پدرم و خانمم بحثم شد از نظر همه کارم اشتباه بودش. میخوام مستقل شم به قول استادم لازمه استقلال در ابتدا استقلال فکریه دوم استقلال حریم شخصیه و سوم استقلال مالی.
فکر کردم در حال حاضر لازم هستش ماشینم رو بفروشم و از اونجایی که وسیله من بوده و در راستای مستقل شدن خانوادم بود پس صلاح ندیدم مشورت کنم چون اگر مشورت میکردم با من مخالفت میکردن.
مایلم مستقل تصمیم بگیرم برا همین ماشین رو فروختم دوست دارم استقلال حریم شخصی داشته باشم پس بایست خونه جدا بگیرم. اگر خونه جدا بگیرم حتی خونواده همسرم دیدشون عوض میشه چون دیگه به خونه من به چشم خونه پدرم نگاه نمیکنن. عمه من خونه من رو به منزله خونه برادرشون تصور نمیکنن و دیگه نمیان اونجا دعوا راه بندازن.
حالا بماند که چه دعوایی شد برا اینکه ماشین رو فروختم و از دید خانمم ایشون رو سر افکنده کردم و آبروشون رو پیش خانوادشون زیر سئوال بردم و گریه و جیغ و باقیش رو ننویسم بهتره!
یک جمله از خانم بالهای صداقت کاملا تو خاطرم باقی مونده. راستش پست هایی که ایشون برا من گذاشتن زیاد تو خاطرم نیست اما این جمله شون که نوشتن اگر قفلی عوض شه کلیدش هم عوض میشه.این جمله رو بایست با طلا نوشت و قاب کرد.
این جمله نگاهم رو نسبت به زندگی عوض کرده مرتب تو ذهنم بود میخواستم انجام بدم نمیشد اما به مرور راهش برام هموار شده.
خانمم برا دیدن خانه همراهم نمیان من تنهایی برا دیدن خونه ها میرم تا یه خونه مناسب پیدا کنم.جالب این هستش همه میگن چرا تغییر نمیکنی چرا حرکتی به خودت نمیدی اما وقتی میخواهی تغییر کنی با تغیراتت مخالفت میکنن انگار که اون آدم اول رو بیشتر دوست دارن .نمونه اش پدرم صد بار به من گفتن تو عرضه نداری زندگیت رو جمع کنی الان که فهمیدن ماشین رو فروختم و میخوام خونه جدا از این ساختمون بگیرم عزا گرفتن کلی عصبانی هستن با من حرف نمیزنن.
برام سخته الان همه با من مخالفن یک جوری من رو نگاه میکنن .خانمم با من صحبت نمیکنن البته خدا رو شکر قهر نرفتن اما منم حق دارم برا زندگیم اون تصمیمی که فکر میکنم درسته رو بگیرم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)