اینقد ملامتم نکنید دیگه ... خوب هر کسی چیزی دوس داره ، منم پسر دوس دارم ، حالا باید روانکاوی بشم که این علاقه از کجا سرچشمه می گیره .

ما که به دلایل نژادپرستانه ( ادامه نسل و ... ) دنبال پسر نبودیم ، من از اولش پسر دوس داشتم ، وقتی کفشهای پسرونه ، شلوارکهای پسرونه می بینم دلم غش می ره ، شوهرمم برا این پسر دوس داشت که چون خودش ورزشکار بوده ، بتونه با پسرش بره باشگاه ، استخر ، پسرش رو ورزشکار کنه .

خواستن این چیزا توقع زیادیه ؟؟؟ بده ؟؟؟؟

حالا هم نشد ، خدا نخواست به ما بده ، راضی هستیم به رضاش .

ما از اول حتی دوران نامزدی برا بچمون اسم پسرونه می ذاشتیم ، روزی که دکتر گفت بچتون دختره ( بچه اولم ) باور کنید سریع خدا رو شکر کردیم ، سریع رفتیم شیرینی خریدیم و رفتیم خونه مامانم ، اسم دخترم رو به همه کسایی که در جریان بودن (مثل خواهر و برادر و ... ) اس ام اس دادیم . شوهرم همون روز رفت خون داد ( برای شکرگذاری سلامتی دخترم ) ، سوره کوثر می خوندیم تو نمازامون .
باور کنید الانم ما اصلا با این دخترمون مشکل نداریم ، گفتم که چون پسرم تو ذهن ما وجود داشته الان حذفش سخته ، مطمئنم با حل این مشکل که یه کمی زمان لازم داره ، رابطمون با دخترم بهتر می شه . الان مشکل ما مقابله با این حسه .

به خدا خیلی وقتا خوب می شم ، شاد و سرحال ، شکرگزار ، مخصوصا با دیدن زندگی دیگران و مشکلاتشون .

ولی به هر دلیلی : ناراحت می شم ، خسته می شم ، با شوهرم حرفم می شه ، سریع اون حس لعنتی می اد سراغم . لعنت به شیطون که دست از سرم بر نمی داره .

- - - Updated - - -

گاهی همچین روشنفکر می شم . همین دیشب رفته بودیم مهمونی ، یکی بهم گفت حالت بهتر شد ، تونستی باهاش کنار بیای ؟

منم خیلی با اعتماد به نفس و فی البداهه گفتم آره بابا ، دخترمه ، عشقمه ، تیکه ای از وجودمه ، عاشقشم ، من از خدا چیزی خواستم بهم نداد ، اشکالی نداره در برابر چیزایی که تو زندگی بهم داده اصلا به چشم نمی اد .

ولی وای به روزی که این آقای شیطان نامحترم دوباره بیاد سراغم همه این سخنرانیها یادم می ره ، همه حرفای شما ، همه قصه های دردناک زندگی دیگران یادم می ره . ای لعنت به تو . اعوذ بالله من الشیطان رجیم .