مرسي گل آراي عزيز.
من تاپيكهاي شما رو خوندم و خيلي برات متاثر شدم. انشالله خدا خودش همسر شما رو آرام كنه و اونو سر راه درست قرار بده.
راستش زماني كه ميزنه خيلي خيلي عصباني ميشه و بعدش ميزنه واينطوري نيست كه با كوچكترين چيزي به من حمله ور بشه و حتي گاها من كه عصباني ميشم مياد و منو آروم ميكنه. تمام ريشه هاي اختلاف ما برميگرده به همون موقع عروسي كه خانواده اون يه كاري كردن و يه مقداري حريمها از بين رفت و خانواده ها تو روي هم قرار گرفتن و ...
و ميدونم مثلا اگه الان اونا با هم آشتي كنن و رفت و آمد داشته باشن اينم خيلي خوب ميشه. فعلا هم كه هيچ كدوم تمايلي به آشتي كردن ندارن. و من و همسرم هم تصميم گرفتيم خودمون رو دخالت نديم.
من خودم با شناختي كه از همسرم دارم اصلا نميتونم قبول كنم كه حيوان آزاري داره و يا نيازه بره پيش روانپزشك. به قول شما داره عصبانيتش رو سر اون زبون بسته ها خالي ميكنه و ميدونم يه جورايي عرصه برش تنگ شده. آخه 2 ماهه كه هم سر كار ميره و هم دانشگاه و هم اينكه بايد به اينها برسه. راستش من خودم محاله به اونا دست بزنم و فقط گاه گاهي كه ببينم گشنه يا تشنه هستن تو ظرفشون غذا يا آب ميريزم و همه مسوليتشون با همسرمه و چون فصل امتحاناتش هست الان يه جورايي خسته شده. يه هفته ديگه بايد صبر كنه تا امتحانات خواهرزادش تموم بشه كه جوجه اردكها رو بده به اون.
ولي اون چند باري كه پيش اومد با يكي از جوجه اردكها اين كارو كرد حس ميكنم يه جنون بهش دست داد چون من با اينكه كاري به جوجه اردكها ندارم ولي دلم براشون ميسوزه و رفتم جلوشو گرفتم و بهش گفتم چكار ميكني؟ آزارت به اين بيچاره ها رسيده؟ مگه آزار داري؟ و حتي چند بار سعي كردم از پيش اونا دورش كنم ولي دوباره ميرفت سراغشون و انگار تا تخليه تخليه نميشد ول كن نبود. و جالبيش اينجاست كه بعدش هيچ اظهار پشيموني نكرد (حداقلش اينه كه پيش من چيزي نگفت) شايد پيش وجدان خودش ناراحت شده باشه ولي من نميدونم. آخه بعضي وقتها اگه توي عصبانيت كاري كنه بعدش كه پشيمون ميشه ميگه.
يكي از دوستان حرف خوبي زد كه گفته بود اگه مشكل حادي نداريد كه به جدايي فكر كنيد. واقعا هم همينطوره و من و اون هيچ وقت به جدايي فكر نكرديم.
ولي من با جميع جهات به اين نتيجه رسيدم كه بايد فعلا صبر كنم. حداقلش تا آخر امسال. تا بعد ببينم خدا برامون چي ميخواد. توكلم به خدا هست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)