سلام عزیزم نمی خوام حالت چت پیدا کنه ولی سوال کردین در ابتدا روشن کنم قضیه رو بهتره
-من راحتمهمیشه همسرم رو با احترام یاد می کنم دست خودم نیست می بخشید اگه زیادی ایشون اوشون کردم و دید دن دون دن داشتم :cool:
-من تمایل به مذهب و از بچگی داشتم ولی خانواده ی مذهبی نداشتم نرمال هستن ایشون خشک مذهب نیست اما زیاد گیر میدن. اصلا نمی خواد من از مذهب خانوادش دور شم برام سخت نیست این کار چون آرزوم بود روزی مومن تر از قبل شم اما خودش می خواد مذهبی نباشه مثلا مالزی بودیم گفت مامانت اینا بگو نریم جزیره برای قواصی تو لباس تنگ قواص ها رو بپوشی هیچ کسم نباشه قایقران که کور نیست اما در عوض می گفت بریم پارک آبیشون برای من که مهم نیست خانم ها با بیکینی هستند اصلا اصل همین دو تیکه هستخوب لج آدم و در میاره دیگه؟!بریم عروسی قاطی منم برم با مردا برقصم خوب مگه چیه بعدم برای چی انقدر آرایش کردی (من با مانتو اپولی روسری تا دماغم جلو. غوغو برم با آرایشی که ایشون دوست داره و از دید من هیچیه :))
-من نمی دونم با خانم ها میره یا نه آدم پنهان کار صادق نیست که بگه امروز چه کرده با کی بوده در واقع یا نبوده اما جلوی من زیاد سوتی داده.نمی دونم اس ام اس هم داده یا نه اما وقتی کنارم میره تو اسام اس هاش فقط اس تبلیغاتی و مال من و یه دوستشه! در حالی که خیلی اس ام اس براش میاد. همش می خواهد رضایت خانم های جمع رو جلب کنه و در عوض به من بی محلی و آشکارا بی ادبی! چتش رو خودش سوتی داد تو کامپیوترم ایدیش سیو بود برای منم که دانشجو ای تی ام کاری نداره بفهمم چت کرده و وب میگرفته یا نه
-مسائلی که گفتم و نکته ای که اضافه کنم خود ارضایی ایشون و ترجیح با برقراری ارتباط با من و هر مسئله ای که مطرح کردم جز نامه اون دختر و مورد منکراتی مال گذشته بوده فقط .بقیه از عقد شروع و تا الان بوده.
-وقتی مثل هر آدمی دو تا آدم گفت و گو می کنند تبادل نظر و اطلاعات میکنند تا من حرف میزنم میگه باز گفت مامانم اینو گفت فلانی اون و گفت که مثلا بخوای ثابت کنی که حرفت سندیت داره مسخره است حرفات.یا تو خونه مامانت خوردی خوابیدی قیمه ات خوبه ها ولی ال بل در حالی که تا الان کم آأم ایراد گیر تو خانوادشون نیست همه از غذای من تعریف می کنند برادر شوهرم رو دعوت کنیم با خانمش دست رد به دعوتمون نمی زنن و مدام جاریم دستور پخت و تمجید از کته ی من میکنه چه برسه به خود غذا و دسر(من با خانواده همسرم خیلی خوبیم)
قاشق ها چرا تو جا ظرفیه باید دنبالش بگردم خوب نرو دانشگاه سر کار نرو اگه نمی تونی .به این میگن ایراد بنی اسرائیلی دیگه. راستی سه روز در هفته کار می کنم. حتی کارم رو هم ایراد می گیره به کارت اصلا علاقه نداری و...
-بعد دو سال موافقت کرد بریم مشاوره اما چون من الان افسردگی گرفتم مشاور داره روانکاوی می کنه من و سه جلسه میشه رفتم اما به نظرم بی فایده هست.
-اصلا ایشون با وجود مخالفت های پدرم که اصلا صیغه نمی کنند تو خانواده های ما انقدر اصرار کرد که بعد از جلسه 5 ام حتما بلهبرون بگیریم و صیغه شیم ما بعد جلسه 5 ام بلیط دبی داشتیم نذاشت میترسید من و تو دبی بخورن حتما قبلش باید صیغه شیم نشون دستم کنند. آخه من خواستگار زیاد داشتم که پدرم چون خواهر دومم ازدواج نکرده نمیذاشتن برام بیان و تو رودروایستی با معرف خانواده همسرم و کسب تجربه برای من قبول کردن .ایشون اینو فهمیده بود میترسید من بپرم یا نمی دونم چی نذاشت ما یکم رفت و آمد کنیم اصلا بعد







همیشه همسرم رو با احترام یاد می کنم دست خودم نیست می بخشید اگه زیادی ایشون اوشون کردم و دید دن دون دن داشتم :cool:
خوب لج آدم و در میاره دیگه؟!بریم عروسی قاطی منم برم با مردا برقصم خوب مگه چیه بعدم برای چی انقدر آرایش کردی (من با مانتو اپولی روسری تا دماغم جلو. غوغو برم با آرایشی که ایشون دوست داره و از دید من هیچیه :))

علاقه مندی ها (Bookmarks)