من دقیقا خبر ندارم چه اتفاقی افتاده چون خونه نیستم و از طریق تلفن پیگیری می کنم.اما تا اونجایی که خواهرم بهم گفته خواستند داداشمو ببرن دکتر که داداشم نرفته حالا بعدا به یهک ترفندی بردنش فکر کنم.دکتره هم دارو داده دارویی که بعد یکی دو روز استفاده ازش حال داداشمو خراب میکنه البته فکر کنم این خاصیت همون دارو بوده که باعث شده بدنش درد بگیره و حالش خراب شه تا مجبور شه بره بیمارستان برا بستری شدن,چون همینطور که بهش می گفتیم به هیچ عنوان حاضر نبود باهامون همکاری کنه و حسابی لج می کرد همیشه باهامون/ما نمی خواستیم اینطوری شه اما انگار خیلی جاها برخلاف اینکه فکر می کردیم رفتار درستی داریم رفتارمون فوق العاده مخرب و زیان بار بوده که نتیجه عکس داد به قول جوانه عزیز:(