سلام
به نکته مهمی اشاره داشتی اینکه خودتو به اندازه کافی دوست داشته باشی ...... این خودرا دوست داشتن با خودخواهی اشتباه نشه چون خودخواهی خودش سرمنشاءمشکلات دیگری هست و اتفاقاً سلب آرامش می کند که جای بحثش اینجا نیست .....
خود دوست داشتنی که به آدمی ارزش و اعتبار می دهد ریشه در ارزشهای انسانی دارد شما در همینگونه شرایطی هر قدر پای بندی به اخلاقیات و ارزشهای انسانی را در پیش بگیرید و از خلافش فاصله بگیرید همین باعث پیوند شما با انسانیت وجودتون میشه که حب نفس در معنای مثبت آن یا همان عزت نفس را تقویت می کند .... مثلاً وقتی شما اینگونه تحلیل نمودید که این آقا به همسرش وفادار نیست و زوم میکردی به عدم تعهد به عنوان یک رذیله که باید از آن دوری کرد و مهمتر اینکه نباید اسباب تقویت آن در کسی شد نباید زمینه ساز اینکه اون فرد در این حد فرصت عدم تعهد به همسر را به وسیله شما پیدا کند شد و دون شأن خود می دانستید که وسیله ای در دست یک فرد بی تعهد و خائن به زن و فرزند باشید و قبح آن را پر رنگ می کردید و برای خود ترسیم می کردید که چقدر ارزشمند که اینجور فردی را دفع کنید! و حتی برخورد قاطع کنید و رک و پوست کنده همین ضعفش را به روی او آورده و در مقابل ابراز علاقه اش ارزش خود را با این بیان که متأسف میشم برای خودم که چون شمایی با این خصلت به من توجه پیدا کرده .قطعاً همین یک حس خوشایند از عملکرد خود که رفتار درست و صیحیح و اخلاقی و انسانی بوده به شما می داد که موجب دوست داشته شدنتون به وسیله درونتون میشد و همین هم موجب باز دارندگی در وجود شما در موقعیت های دیگر که در دام اینجور افراد و چراغ سبزها نیافتید و یک دژ برای شما می ساخت که مصالحش از همین نگاه ارزشی و محبت آمیز درونی خودتون به خودتون بوده با تحلیل شناختی درستی که داشتید و به دنبالش موضع درست هم گرفتید و این میشه واکسینه شدن برای شرایط مشابه ....
شما این تلنگرها را در درون داشتید اما میدان بهش ندادید و تسلیم احسااسات شدید که وابسته آفرین هست و چون همین روند مورد تایید عقل و فطرت شما نبوده این احساسات و لذت نه تنها دوام نداشته بلکه موجبات رنج و درد و احساسات منفی نسبت به خودتون را فراهم کرده .... همه مرثیه سرایی شما در پستهایی در تاپیک قبلیتون که خطاهای شناختی در آن هویدا بود یعنی برون فکنی همین احساسات منفی شما نسبت به خودتون
این خود را دوست داشتن فقط با مراقبت از خود برای حرکت در مسیر درستی و راستی و .... بر مبنای معیاری قوی و پایا در همه شرایط چه خوشی ها و چه سختیها ممکن است ...
باز هم از من به شما یادگار :
همه موقعیتهای خوش و ناخوش و تلخ و شیرین و همه حوادث برای ما ، هم تهدید است هم فرصت ..... این هنرمندی ما هست که از تهدیدها خود را در امان داشتته و به عنوان فرصت از آنها بهره ببریم .... به تجربه این را در زندگی یافته ام که تبدیل تهدید به فرصت یا محفوظ ماندن از تهدید و بهره گیری از فرصت با توکل و توسل و اخلاص ممکن است که برای فعال کردن این گزاره ها صبوری لازم است ..... وقتی هیجانی و بی صبر عمل کردن در میان باشد نمیشود از این گزاره های ناب سرنوشت ساز بهره گرفت
امیدوارم بتوانم به سهم خود در جهت احیاء و باز سازی روحیه و شخصیت کمک کنم البته به همراه دیگر دوستان که نکات قابل توجهی را تقدیمتان می کنند
ان شاء الله









علاقه مندی ها (Bookmarks)