ببین هستی عزیز نه شما بلکه هرکس دیگه هم جای شما باشه وضعیتش همینه ببین شما داری تو یه خونه با مادر همسرت زندگی میکنی پس این کاملا طبیعیه که
فکر کنه در قبال شما مسئوله...شما داری تو اون خونه زندگی میکنی و خوشت بیاد یا نیاد باید با شرایط اون خونه خودت رو عادت بدی تا وقتی ایشالله بری سر خونه
زندگی خودت...
مثلا اگر فرضا خاله من یه شهر دیگه زندگی کنه و من بخوام برم یه مدت خونشون بمونم باید تو این مدت کهاونجا هستم خودم رو به طرز زندگی اونا وفق بدم....
خاله ی من در برابر من مسئولیت داره تا این حد که اگر یه بالایی سر من بیاد مادر من میاد خفت خالم رو میچسبه!!! این حالا یه مثال بود پس شما هم اینقدر بهونه نیار چرا تو کارم دخالت
میکنن و این حرفا چون شما داری تو اون خونه زندگی میکنی و عضوی از اون خونه شدی ..اگر شما رفتی خونه خودت و هنوز دخالت ها پابرجا بود اون موقع حق اعتراض
داری...شما از اول که میخواسی ازدواج کنی نمیدونستی شرایطت اینه؟ غر زدن شما بدتر همه چیز رو خراب میکنه چون شما یه نفری در برابر شوهر و مادر و پدر و
خواهر و برادر و هرکس دیگه که تو اون خونه زندگی میکنه پس جنگیدن و لج کردن باهاشون منجر به شکست خودت میشه ...فکر کن مادر خودته اصلا لازم نیست به
اندازه مادرت دوستش داشته باشی ولی به اندازه یه مادر واسش احترام قائل باش..باهاش صمیمی بشو تا این روزا لااقل به خودت سخت نگذره ... اصلا و تحت هیچ
شرایطی بدگوییش رو پیش شوهرت نکن چون هرچی باشه نمیاد مادرش رو که یه عمر زحمتش رو کشیده به شمایی که فقط چند مدته اومدی تو زندگیش ترجیح بده..








علاقه مندی ها (Bookmarks)