خوب از همه شما دوستان تشکر می کنم. راستش سعی کردم فکر و خیال را کنار بگذارم و شرایط را درست بررسی کنم. وقتی درست فکر کردم متوجه شدم شرایط این خانواده و فرهنگ آنها با ما جور درنمی آید و من از اول این را می دانستم و بدون اینکه درست فکر کنم گفته بودم بگذار بیاید. خوب آنها یک خانواده سنتی بودند که این باب طبع من نبود ، خانواده من همه شان تحصیلات بالای دانشگاهی دارند و نیز خیلی هایشان الان به فکر ادامه تحصیل هستند و من که لیسانس دارم و الان دانشجو هستم بین شان کم سواد تلقی می شوم در حالی که مادر این خانواده سواد قرآنی دارد و پدرش سیکل است و اعضای نزدیک این خانواده هم که نشست و برخواست دارند همین طورند. و البته او هم همسایه ما است و در کوچه ما بسیاری از همسایه ها ما را می شناسند و می دانستند متفاوت هستیم اما آنها خیلی ابتدایی فکر می کردند و صرفا به خاطر قد من و نوع پوششم انتخاب شده بودم.
متاسفانه من اشتباه کردم و گفتم اگر بیاید و برود مشکلی نیست. بگذار یک تجربه داشته باشم. اما مشکلی که دیدید برای من پیش آمد.
به هر حال از کمک شما دوستان ممنون هستم.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)