من اول از همه به عنوان یه انسان سپس به عنوان یه مرد نظر شخصیم رو میگم
من حتی حوصله دیدن خونوادم رو ندارم (من مجردم) آدم سردیم، ولی عاشق مادرمم، کوچکترین ناراحتیش قلبم رو میشکنه، چیزیش بشه میمیرم حتی یه بار پزشک بهم گفت مادرتون شاید بیمار بشه زدم زیر گریه ....میدونید چرا؟
چون تنها انسانی که از بدو تولدم بدون منت و چشم داشت بهم محبت کرده و میکنه، دوستم عاشق همسرش بود و میگفت خوبی هایی برام کرده و میکنه که تا به حال کسی برام انجام نداده، به نظر من محبت انسان سالم رو زیر رو میکنه
دوم، تو تجارت یه قانون هست که میگه در یک مجموعه بزار همکارات و بالادستی هات احساس قدرت و آرامششون رو داشته باشند و کاری کن که این حس در اونها تقویت بشه چون به نفعته وگرنه برات شر میشند. به طور مثال من تو پروژه ها بیشتر همکارای خانمم را انتخاب می کنم برای همکاری، چون وقتی با یه همجنس کار میکنی وبعضی اوقات اون همجنست احساس میکنه موفقیت تو باعث میشه ابهتش، حس غرورش (نمیتونم با کلمات توضیح بدم این حسو ) کم بشه ولی یه غیرهمجنس این حسش کمتره، شاید به همین خاطر هم باشه که غیر همجنست کارت رو راحت تر را میندازه، شایدم من اشتباه میکنم و ادراکم در این زمینه ناقص بوده
توضیح افکارم با کلمات سخته برام، شاید علت رفتارهای نادرست مادرشوهرتون نسبت به شما این باشه که حس میکنه شما باعث بشید محبت پسرش درحقش کم بشه
این نکات مهمی بود که در این لحظه به ذهنم رسید شایدم اشتباه باشن








علاقه مندی ها (Bookmarks)