سلام.بهش بگو میدونم خیلی زحمت کشیدی تا به اینجارسیدی،بگو میدونم بیشترازمن اضطراب داشتن زندگی خوب روداری حتی اگه شوخی کنی وبه روی خودت نیاری...ولی خودتو بذارجای من باهزارامیدو آرزو وداشتن تصویری بانشاط از زندگی که صبحها باهم سنگگی گرم کنیم وباصدای موسیقی آرام ودلپذیر صبحانه ای بخوریم هرکی بره سرکارخودش بعدازظهریاغروب هم ازسرکاربیاییم بافراغ بال بقیه امورات زندگی روانجام بدیم،میدونم شرایط خاصی باعث شده الان تاظهربخوابی وبعدازظهر بری وشب ازسرکاربیای اینم قابل تحسینه که باز داری ازطریق پروژه های خصوصی مخارج روتأمین میکنی ولی آیا اینقد درس خوندی وتحصیل کردی که به اینجابرسی؟آیاحقت اینه؟شایدخودت هم خسته شدی؟من نمیدونم بین تو ومافوقت قضاوت کنم چون اونجا نبودم اماقطعا گره کور نیست یایک معادله نیست که فقط جوابش اجتناب وکناره گیری توباشه؟راههای جدیدتری روامتحان کن تامشکلت بامافوقت حل بشه، به خدا توکل کن وباخودت متعهد شو که این مسأله روحل کنی مطمئنا حل میشه وخودت هم ازاین عذاب پنهان راحت میشی. حرفاتو بالحن آزادمنشانه بگو تااگه اون لحظه جواب خاصی نداد بعدا درموردش فکرکنه.(این دیدگاه شخصی من بود خلاقیتش باخودت)
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
ویرایش توسط ammin : شنبه 13 مهر 92 در ساعت 22:25
علاقه مندی ها (Bookmarks)