به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 45

Hybrid View

  1. #1
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 12 فروردین 92 [ 13:30]
    تاریخ عضویت
    1392-1-08
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    48
    سطح
    1
    Points: 48, Level: 1
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    12

    تشکرشده 11 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Exclamation پسر آبجی دوست دخترم منو با اون دیده

    سه روز پیش با دوست دخترم با ماشین بیرون رفته بودم . بعدش به موبایلش خبر دادند که یکی از فامیل هاشون از شهرستان اومده خونشون . اونم بم گفت تا نزدیکی های محلشون ببرمش تا زودتر برسه خونه و دو تا پسر آبجی هاش سوار موتور ما رو دیدند و من از دستشون فرار کردم .

    بعدش اون رو خونشون رسوندم . یکی از پسر آبجی هاش خونشون رفته بود و بش گفته بود اون رو با من دیده .اونم این موضوع رو انکار کرده بود و پسر آبجیش گفته بود که براش داره و پلاک ماشین رو هم برداشته . اون طوری که خودش می گه پسر آبجی هاش خیلی سمجند .

    الان من گیج شدم و نمی دونم باید چکار بکنم . من در مورد گذشته و اعتقاداتم به دختره گفته بودم و حتی به ازدواج باش فکر می کردم . اما دیشب بم گفته بود که جمعه براش خواستگار اومده بوده و پسره خیلی خوبه و باباش نمایشگاه ماشین داره و از پسره خوشش اومده بوده و به خاطر همین هم فکر می کنه وقتی که شنبه با من بیرون رفته لو رفته ! الانم می گه دویاره بعد از ایام فاطمیه اون پسره می خواد بیاد خونشون و احتمالا بش جواب مثبت می ده .

    جدا از اینکه این دختره رو دوست داشتم و انقدر نامرده که همزمان که با منه به فرد دیگری فکر می کرده نمی دونم پسر آبجیش می تونه با داشتن پلاک ماشین خونه ی من رو پیدا کنه و بعدش من باید به اون چی بگم و پسر آبجیش می خواد چه بلایی سرم بیاره

  2. 2 کاربر از پست مفید ahmadi تشکرکرده اند .

    roze sepid (شنبه 10 فروردین 92), میشل (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 اسفند 98 [ 02:57]
    تاریخ عضویت
    1389-6-09
    نوشته ها
    274
    امتیاز
    9,988
    سطح
    66
    Points: 9,988, Level: 66
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    SocialVeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 2,271 در 375 پست

    Rep Power
    45
    Array
    سلام
    الان این وسط دقیقا مشکل شما چیه؟؟؟چه کمکی از دست ما برمیاد؟
    صورت مشکلو مشخص کنید دوستان راهنمایی میکنن!!!
    دوست دخترت نامرده؟!
    خواهرزاده هاش باید بی غیرت باشن؟و شتر دیدی ندیدی؟
    یا خیلی غیرطبیعیه که واسه یه دختر خواستگار بیاد؟
    یا اینکه چون شما مخفیانه با یه دختر دوست هستید دیگه کسی نباید بیاد خواستگاریش؟

    یا شما در آینده میخواستید برید خواستگاریش؟و یهو کاسه کوزه اتون به هم خورد؟

    بعد یه سوال خیلی کوچولوی دیگه واسه من پیش اومد.اصولا شما چطور انتظار دارید یک دختر بتونه به عنوان مرد زندگیش به شما تکیه کنه؟؟؟

    آخه بشر اگه واسه ازدواج میخواستیش که الان انقدر ترس تو جونت نبود :mad:

    ------------------------------------------------
    واقعا نتونستم جلوی خودمو بگیرم و چیزی نگم،شرمنده
    چشماتو بیند و تصورکن همه ی آدمای دنیا به این فرموده ی حضرت علی علیه السلام عمل میکنن:
    "هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند"
    دنیا چه شکلی میشه ؟؟؟

  4. 8 کاربر از پست مفید راحیل خانوم تشکرکرده اند .

    ahmadi (پنجشنبه 08 فروردین 92), Elena1994 (یکشنبه 06 مرداد 92), mohammad6599 (دوشنبه 12 فروردین 92), nikafarid (چهارشنبه 26 تیر 92), roze sepid (شنبه 10 فروردین 92), taraneh89 (پنجشنبه 08 فروردین 92), فرهنگ 27 (پنجشنبه 08 فروردین 92), صبا_2009 (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  5. #3
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    حقته،فکر کردی دوستی فقط عشق و حاله؟خربزه خوردی پای لرزشم بشین.

    حتمن باید یه بلایی سرت بیاد تا بفهمی کار اشتباه انجام می دی؟

    اگر تو راهنایی رانندگی یا دادگستری آشنا داشته باشه شاید بتونه خونه رو

    پیدا کنه.چون می دونم بارها عواقب این دوستی ها به شما تذکر داده شده

    اینطور بهت توپیدم.امیدوارم دیگه پسرخواهرش رنگتو نبینه و شما هم از این

    روابط دست برداری.


  6. 8 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    ahmadi (پنجشنبه 08 فروردین 92), mohammad6599 (دوشنبه 12 فروردین 92), nikafarid (چهارشنبه 26 تیر 92), roseflower (شنبه 05 مرداد 92), roze sepid (شنبه 10 فروردین 92), taraneh89 (پنجشنبه 08 فروردین 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 08 فروردین 92), صاعد (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام احمدی عزیز.

    بابت پلاک ماشین نگران نباشید. دوستت درگیر خواستگارشه، خونوادش با انجام اینکار اول از همه دختر خودشون رو به دردسر میندازن! خیلی باید بی عقل باشن که اینکارو بکنن.

    پس نگران نباش. و بیشتر از اینکه خودت رو درگیر این ترس ها بکنی، روی درس گرفتن از این اتفاق وقت بگذار.

    اما در مورد اینکه میگی بهت نامردی شده، احساست رو درک میکنم، اما این رو در نظر بگیر که جریان خواستگاری بوده! یکی تماس گرفته و خواسته بیاد خونشون. دوستت باهاش رابطه قبلی نداشته که! و خونوادش هم قبول کردن. یعنی یه مسئله خانوادگی بوده، نه چیزی بین دوستت و اون آقا. پس بی دلیل احساس خیانت بهت دست نده!

    دوستت هم که به تو تعهد نداشته. اینکه تو در مورد ازدواج *فکر* کرده بودی، تعهدی برای اون ایجاد نکرده. اگه با خونواده خواستگاری رفته بودی، بحثش فرق میکرد. هرچند اون زمان هم ممکن بود خونوادش ازش بخوان خواستگار دیگش رو انتخاب کنه.

    بهش حق انتخاب بده. همونطور که خودت این حق رو داری.

    این به هرحال تجربه خوبی برای تو بوده که از این به بعد روابطت رو محکم تر برقرار کنی.

    موفق باشی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : پنجشنبه 08 فروردین 92 در ساعت 19:44

  8. 8 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    ahmadi (پنجشنبه 08 فروردین 92), Lnaz (پنجشنبه 08 فروردین 92), roze sepid (شنبه 10 فروردین 92), Sinéad (جمعه 09 فروردین 92), بابک 1369 (جمعه 09 فروردین 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 08 فروردین 92), شیدا. (جمعه 09 فروردین 92), صبا_2009 (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 94 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1391-12-26
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    2,284
    سطح
    28
    Points: 2,284, Level: 28
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 91 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من فکر میکنم شما دچار وسواس فکری شدی .. به جای این که اون خانوم نگران باشن و کاسه ی چه کنم چه کنم دستشون بگیرن شما دچار ترس و اظطراب شدی و اون خانوم سرگرم فکر کردن به خواستگارشون !! واقعا خنده داره .. اما در مورد خواستگار باید بگم به نظر میرسه که علاقه و تعهدی جدی بین شما نبوده که اینقدر راحت حاضرن از شما بگذرن .. در ضمن حرف این دخترا رو در مورد خواستگار دارم زیاد جدی نگیر بیشتراشون یا دروغ میگن یا میخوان بترسونن یا میخوان طرف و بپچونن .

  10. 2 کاربر از پست مفید خانوم تشکرکرده اند .

    ahmadi (جمعه 09 فروردین 92), شیدا. (جمعه 09 فروردین 92)

  11. #6
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 12 فروردین 92 [ 13:30]
    تاریخ عضویت
    1392-1-08
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    48
    سطح
    1
    Points: 48, Level: 1
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    12

    تشکرشده 11 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همگی ببخشید که یادم رفته بود اول تایپیکم سلام کنم و تازه الان یادم افتاده
    انسان ها یا کلا بی خیال شناخت خودشون هستن (هرچند این دسته کاملا ایمان دارن که هم خودشون رو میشناسن و هم خلق خدا رو!)، و یا زمان قابل توجهی رو صرف شناخت میکنن و باز هم در هر لحظه ای که به خودشون نگاه میکنن میبینن هنوز هم جا برای شناخت بیشتر هست.

    به شما تبریک میگم که جزء دسته دوم هستید. (برداشت من از حرفاتون این بود)

    و بهتون توصیه میکنم خیلی خودتون رو با دسته اول قاطی نکنید. علتش رو توضیح نمیدم، چون اگه درست فهمیده باشم که جزء دسته دوم هستید، خودتون علتش رو میدونید.
    می خوام فکر کنم که حق با شماست . اما دقیقا نمی دونم جزو افرادی هستم که خواستم خودم رو به میزان کافی بشناسم اما نشناختم یا اینکه جزو دسته ی دوم هستم . هر چی باشه از دسته ی اول آدم ها وضعم بهتره . :)


    شما قدرت تخیل خوبی دارین. خونین و مالین چیه؟ اصلا به خواهرزاده این خانم چه ربطی داره، حالا اون که احتمالا نوجوان هم بوده رگ غیرتش گل کرده یک چیز گفته. انگار این آقا پسر دسترسی به سندهای بیمه و این چیزها داره.
    آره احتمالش زیاد نیست . اما می خوام بدونم اگه منو دیدند بهتره چه برخوردی باشون داشته باشم و چطور رفتار کنم ؟ یک کمی که احتمالش وجود داره


    [QUOTE]من فکر میکنم شما دچار وسواس فکری شدی .. به جای این که اون خانوم نگران باشن و کاسه ی چه کنم چه کنم دستشون بگیرن شما دچار ترس و اظطراب شدی و اون خانوم سرگرم فکر کردن به خواستگارشون !! واقعا خنده داره .. اما در مورد خواستگار باید بگم به نظر میرسه که علاقه و تعهدی جدی بین شما نبوده که اینقدر راحت حاضرن از شما بگذرن .. در ضمن حرف این دخترا رو در مورد خواستگار دارم زیاد جدی نگیر بیشتراشون یا دروغ میگن یا میخوان بترسونن یا میخوان طرف و بپچونن .[/QUOTE]

    حتما تا حدودی حق با شماست . آخه همچین تجربه ای رو تا الان نداشتم و البته از این به بعد هم نمی خوام داشته باشم !

    دیشب یک عالمه در مورد پسره و باباش و اینکه پولدارند و باباش نمایشگاه ماشین داره و پسره چه طوری هست و اون ها به ما چی گفتند و ما به اون ها چی گفتیم و ... برام حرف زد .
    حتی بم گفت اسم پسره چیه و باباش نمایشگاهش کجاست و پسره گفته چه کارهایی براش می کنه و کجا می خواد زندگی کنند و چه شرایطی دارند و چه ریختی هست و ....
    بعدش یک عالمه مثلا خواست برای من پز خواستگارش رو بیاد که برام چکارها می کنه و ...
    سه ساعت داشت در موردش بام حرف می زد

    بم گفته اون ها گفتند جلسه ی بعدی رو بعد از فاطمیه می خواهند بیاند خونشون و به من گفت که بیا تا اون موقع با هم دوست باشیم ولی بیرون نریم تا تکلیف خواستگارش معلوم بشه و اگه ازدواج نکرد بعدش دوباره بام دوست می مونه . خیلی روش زیاده منم باش به هم زدم

    الانم به پسر آبجیش گفته که با من دوست نبوده و چون اون موقعی که می خواسته بیاد خونه تاکسی نبوده سوار ماشین من شده و عقب هم وسایل بوده و نمی تونسته بشینه و وقتی هم که پسر آبجیش به من گفته بزنم بغلم چون از برخوردش ترسیدم از دستش فرار کردم و میخواد اگه اون ها منو پیدا کردند هم همین حرف رو بزنم که آبروش تو فامیل نره یا خواستگارش رو از دست نده

    - - - Updated - - -

    همگی ببخشید که یادم رفته بود اول تایپیکم سلام کنم و تازه الان یادم افتاده
    انسان ها یا کلا بی خیال شناخت خودشون هستن (هرچند این دسته کاملا ایمان دارن که هم خودشون رو میشناسن و هم خلق خدا رو!)، و یا زمان قابل توجهی رو صرف شناخت میکنن و باز هم در هر لحظه ای که به خودشون نگاه میکنن میبینن هنوز هم جا برای شناخت بیشتر هست.

    به شما تبریک میگم که جزء دسته دوم هستید. (برداشت من از حرفاتون این بود)

    و بهتون توصیه میکنم خیلی خودتون رو با دسته اول قاطی نکنید. علتش رو توضیح نمیدم، چون اگه درست فهمیده باشم که جزء دسته دوم هستید، خودتون علتش رو میدونید.
    می خوام فکر کنم که حق با شماست . اما دقیقا نمی دونم جزو افرادی هستم که خواستم خودم رو به میزان کافی بشناسم اما نشناختم یا اینکه جزو دسته ی دوم هستم . هر چی باشه از دسته ی اول آدم ها وضعم بهتره . :)


    شما قدرت تخیل خوبی دارین. خونین و مالین چیه؟ اصلا به خواهرزاده این خانم چه ربطی داره، حالا اون که احتمالا نوجوان هم بوده رگ غیرتش گل کرده یک چیز گفته. انگار این آقا پسر دسترسی به سندهای بیمه و این چیزها داره.
    آره احتمالش زیاد نیست . اما می خوام بدونم اگه منو دیدند بهتره چه برخوردی باشون داشته باشم و چطور رفتار کنم ؟ یک کمی که احتمالش وجود داره


    [QUOTE]من فکر میکنم شما دچار وسواس فکری شدی .. به جای این که اون خانوم نگران باشن و کاسه ی چه کنم چه کنم دستشون بگیرن شما دچار ترس و اظطراب شدی و اون خانوم سرگرم فکر کردن به خواستگارشون !! واقعا خنده داره .. اما در مورد خواستگار باید بگم به نظر میرسه که علاقه و تعهدی جدی بین شما نبوده که اینقدر راحت حاضرن از شما بگذرن .. در ضمن حرف این دخترا رو در مورد خواستگار دارم زیاد جدی نگیر بیشتراشون یا دروغ میگن یا میخوان بترسونن یا میخوان طرف و بپچونن .[/QUOTE]

    حتما تا حدودی حق با شماست . آخه همچین تجربه ای رو تا الان نداشتم و البته از این به بعد هم نمی خوام داشته باشم !

    دیشب یک عالمه در مورد پسره و باباش و اینکه پولدارند و باباش نمایشگاه ماشین داره و پسره چه طوری هست و اون ها به ما چی گفتند و ما به اون ها چی گفتیم و ... برام حرف زد .
    حتی بم گفت اسم پسره چیه و باباش نمایشگاهش کجاست و پسره گفته چه کارهایی براش می کنه و کجا می خواد زندگی کنند و چه شرایطی دارند و چه ریختی هست و ....
    بعدش یک عالمه مثلا خواست برای من پز خواستگارش رو بیاد که برام چکارها می کنه و ...
    سه ساعت داشت در موردش بام حرف می زد

    بم گفته اون ها گفتند جلسه ی بعدی رو بعد از فاطمیه می خواهند بیاند خونشون و به من گفت که بیا تا اون موقع با هم دوست باشیم ولی بیرون نریم تا تکلیف خواستگارش معلوم بشه و اگه ازدواج نکرد بعدش دوباره بام دوست می مونه . خیلی روش زیاده منم باش به هم زدم

    الانم به پسر آبجیش گفته که با من دوست نبوده و چون اون موقعی که می خواسته بیاد خونه تاکسی نبوده سوار ماشین من شده و عقب هم وسایل بوده و نمی تونسته بشینه و وقتی هم که پسر آبجیش به من گفته بزنم بغلم چون از برخوردش ترسیدم از دستش فرار کردم و میخواد اگه اون ها منو پیدا کردند هم همین حرف رو بزنم که آبروش تو فامیل نره یا خواستگارش رو از دست نده

  12. #7
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    در مورد نگرانیتون که باید بگم بی مورد است.
    حتی من شک دارم که خود خانم نویسنده این نمایشنامه باشند!! پیدا کردن ماشین از روی پلاک ممکن نیست و فرض هم که پیدا بشه می خوان چی بگن؟
    ضمنا شما خاله ی اون آقایون را که ندزدید، با اراده و میل خودش سوار ماشین شما شده.
    اگر مشکلی دارند و ناراحتند، اول باید با خاله جان و خانواده اش حل کنند. نه شما!

    در مورد این که گفتید دیگه دختر شبیه این خانم پیدا نمی شه که شما را قبول داشته باشه:

    من تاپیکها و عقاید خاصتون را دیدم. راستش فکر می کنم این خانم نه این که با شما هم عقیده باشه، بلکه بی عقیده است.
    شما یا خواستگار فعلیش یا آقای ایکس یا ایگرگ هیچ فرقی براش نداره.
    کسی که با شما و عقاید خاصتون هم عقیده باشه که با یک آدم معمولی هم نمی تونه هم عقیده باشه.

    پس فکر نمی کنم چیز گرانبهایی را از دست داده باشید. چون از نظر اعتقادی مشابه نبودید.

  13. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    ahmadi (جمعه 09 فروردین 92), roze sepid (شنبه 10 فروردین 92), فرهنگ 27 (جمعه 09 فروردین 92), پسرایرونی (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  14. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 اسفند 98 [ 02:57]
    تاریخ عضویت
    1389-6-09
    نوشته ها
    274
    امتیاز
    9,988
    سطح
    66
    Points: 9,988, Level: 66
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    SocialVeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 2,271 در 375 پست

    Rep Power
    45
    Array

    Exclamation

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    در مورد نگرانیتون که باید بگم بی مورد است.
    حتی من شک دارم که خود خانم نویسنده این نمایشنامه باشند!! پیدا کردن ماشین از روی پلاک ممکن نیست و فرض هم که پیدا بشه می خوان چی بگن؟
    ضمنا شما خاله ی اون آقایون را که ندزدید، با اراده و میل خودش سوار ماشین شما شده.
    اگر مشکلی دارند و ناراحتند، اول باید با خاله جان و خانواده اش حل کنند. نه شما!

    این دقیقا یعنی پاک کردن صورت مسئله
    این یه رابطه ی دو طرفه بوده و هردو طرف مسئول عواقبش هستن


    در مورد این که گفتید دیگه دختر شبیه این خانم پیدا نمی شه که شما را قبول داشته باشه:

    من تاپیکها و عقاید خاصتون را دیدم. راستش فکر می کنم این خانم نه این که با شما هم عقیده باشه، بلکه بی عقیده است.
    شما یا خواستگار فعلیش یا آقای ایکس یا ایگرگ هیچ فرقی براش نداره.
    کسی که با شما و عقاید خاصتون هم عقیده باشه که با یک آدم معمولی هم نمی تونه هم عقیده باشه.

    پس فکر نمی کنم چیز گرانبهایی را از دست داده باشید. چون از نظر اعتقادی مشابه نبودید.

    همیشه کسی که یه طرفه میره به قاضی راضی برمیگرده
    البته من پست های دیگه شما رو تو تاپیکای مختلف نخوندم آقای احمدی
    چشماتو بیند و تصورکن همه ی آدمای دنیا به این فرموده ی حضرت علی علیه السلام عمل میکنن:
    "هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند"
    دنیا چه شکلی میشه ؟؟؟
    ویرایش توسط راحیل خانوم : جمعه 09 فروردین 92 در ساعت 12:55

  15. 2 کاربر از پست مفید راحیل خانوم تشکرکرده اند .

    ahmadi (جمعه 09 فروردین 92), roze sepid (شنبه 10 فروردین 92)

  16. #9
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 12 فروردین 92 [ 13:30]
    تاریخ عضویت
    1392-1-08
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    48
    سطح
    1
    Points: 48, Level: 1
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    12

    تشکرشده 11 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    این دقیقا یعنی پاک کردن صورت مسئله
    این یه رابطه ی دو طرفه بوده و هردو طرف مسئول عواقبش هستن

    خب شما صورت مساله رو نمی خواد پاک کنید . منظورتون چیه . بشون می گم ببخشید خالتون بام رفیق شده .
    اصلا اگه منو دیدند بشون می گم خالتون خودش دلش خواسته بام رفیق بشه و من رو هم پیچونده و الان تو فکر خواستگارش هست . اصلا طلبکارم می شم و بشون می گم این چه خاله ای هست که دارید ؟ ;)

    حتی من شک دارم که خود خانم نویسنده این نمایشنامه باشند!! ؟
    اون منو خوب می شناخت و اگه می خواست بام به هم بزنه این بازی ها لازم نبود بعدشم دیگه فکر نکنم انقدر هام موذی بود . درسته که به من وفادار نموند اما تو این مدتی که باش رفیق بودم ازش رفتار بدی ندیدم و فقط خیرش به بقیه می رسید .دختر خوبی بود . خوش به حال خواستگارش


    در مورد این که گفتید دیگه دختر شبیه این خانم پیدا نمی شه که شما را قبول داشته باشه:

    من تاپیکها و عقاید خاصتون را دیدم. راستش فکر می کنم این خانم نه این که با شما هم عقیده باشه، بلکه بی عقیده است.
    شما یا خواستگار فعلیش یا آقای ایکس یا ایگرگ هیچ فرقی براش نداره.
    کسی که با شما و عقاید خاصتون هم عقیده باشه که با یک آدم معمولی هم نمی تونه هم عقیده باشه.

    پس فکر نمی کنم چیز گرانبهایی را از دست داده باشید. چون از نظر اعتقادی مشابه نبودید.

    نه شیدا خانم فکر نمی کنم اون طوری که شما می گید باشه .
    اون با من هم عقیده نیست و عقاید معمول جامعه رو تا حد زیادی قبول داره و حتی اعمال مذهبی اش رو هم بر اساس اعتقاداتی که داره انجام می ده .

    اما آدم های دیگه رو بر اساس رفتارهاشون می سنجه نه عقایدشون و از کسایی که مثله خودش فکر نمی کنند نمی ترسه و تنفر نداره .فقط فکر می کنه کسایی که کمی عقایدشون باش فرق می کنه خودشون مسیر سخت تری رو برای رسیدن به کمال انتخاب کردند .

    در مورد بچه ی آیندمون هم تصمیم گرفته بودیم که سعی کنیم که کمکش کنیم که خودش مسیر زندگیش رو پیدا کنه نه اینکه ما براش تصمیم بگیریم چطور فکر کنه .

    با این تصمیمی که گرفتم می خوام تا 3 یا 4 سال دیگه تنها زندگی کنم . نداشتن همراهی برای زندگی خیلی سخته ...
    من چند سال تجربش کردم که دارم می گم و هر چی بیشتر آدم تنها باشه سخت تر هم می شه .

    تنهایی فکر های بی سر و ته نداشتن انگیزه ی کافی و ...... خیلیییییی سخته اما الان از دفعه ی قبلی که خواستم یک مدت تنها زندگی کنم آمادگی بیشتری دارم .

  17. 2 کاربر از پست مفید ahmadi تشکرکرده اند .

    roze sepid (شنبه 10 فروردین 92), راحیل خانوم (شنبه 10 فروردین 92)

  18. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 اسفند 98 [ 02:57]
    تاریخ عضویت
    1389-6-09
    نوشته ها
    274
    امتیاز
    9,988
    سطح
    66
    Points: 9,988, Level: 66
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    SocialVeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 2,271 در 375 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadi نمایش پست ها
    خب شما صورت مساله رو نمی خواد پاک کنید . منظورتون چیه . بشون می گم ببخشید خالتون بام رفیق شده .
    اصلا اگه منو دیدند بشون می گم خالتون خودش دلش خواسته بام رفیق بشه و من رو هم پیچونده و الان تو فکر خواستگارش هست . اصلا طلبکارم می شم و بشون می گم این چه خاله ای هست که دارید ؟ ;)
    حرف من دقیقا جواب به شیدا. بود
    اگه دقت کنی پستم ویرایش شده،ولی چیزی که نوشتم پاک کردم چون مطمئن بودم خودت جواب میدی (کلا همدردی جای کل کل نیست وگرنه...)

    *********************************
    فرض! میکنیم که دوستت درمورد خواستگارش دروغ نگفته (به نظر من که نگفته،حالا شاید درمورد شرایطش غلو کرده باشه) به نظر خودت که انقدر دوستش داری و حتما خوشبختیشو میخوای اون میتونه با این احساساتی که میخوای با حرفات نثارش کنی تصمیم منطقی و عاقلانه ای واسه زندگی آینده اش بگیره؟

    خودتم اگه میخوای برای زندگیت تصمیم بگیری اول احساساتتو بذار کنار،منطقی فکر کن،دو دو تا چهار تا کن،بعد بگو میخوام زن بگیرم نه که از در دوستی وارد بشی

    اگه هنوز مشکلت عنوان تاپیکته که هیچی وگرنه یه تاپیک جدید بزن
    چشماتو بیند و تصورکن همه ی آدمای دنیا به این فرموده ی حضرت علی علیه السلام عمل میکنن:
    "هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند"
    دنیا چه شکلی میشه ؟؟؟

  19. کاربر روبرو از پست مفید راحیل خانوم تشکرکرده است .

    ahmadi (شنبه 10 فروردین 92)


 
صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دختری را دوست دارم که میدانم او قبلا پسری دیگر را دوست داشته، چیکار کنم؟
    توسط behroozoorheb در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: دوشنبه 22 اردیبهشت 93, 06:42
  2. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  3. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00
  4. +دخترها جواب بدین چه پسرهای رو دوست دارین
    توسط ramin2009 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 دی 87, 16:43

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.