سلام ۳ساله ازدواج کردیم یه دختر ۹ ماهه هم داریم باشوهرم یک سالی دوست بودم بعد که فهمیدم بهم خیانت کرده باهاش بهم زدم اما اون دست بردار نبود اونقدر واسته فرستادو اومدنو رفتن تا راضی شدم مادر شوهرم خیلی به پسرش وابسته است بدش میاد پسرش به من محبت کنه حتی نسبت به دخترم هم حساسه اوایل شوهرم گوش نمیداد اما با رفتارای نسنجیده من و دوبه هم زنی های مامانش رفتارش کلا عوض شده حالا مرتب به من پیش خونواده اش توهین میکنه و میگه تو هیچی نگو مامانم ناراحت میشه حتی میگه پیش مامانم نگو بچه رو بغل کن ناراحت میشه دیگه محبتی بینمون نمونده لطفا بگید چکار کنم





می گند تودلشون که پسر من همش چسبیده به زنش عادت بده خودتو که با القاب قشنگ صداش کنی مثل عزیزم اگر میگه التماسم میکنی بگو من جز توکسی ندارم اگر گریه میکنی اخه گریه مرد عصبانی میکنه وبهش اینطور میفهمونه که تو بی عرضه ای حتی بابت هم که ناز مامانتو میکشه این حس داره مطمئن باش گریه زن فقط فقط باید روی شونه مردش باشه وقتی عصبانی میخوای گریه کنی برو توبغلش گریه کن نگو نمیشه امتحان کن ببین این چیزها به طور ذاتی در درون انسان خداوند گذاشته وقتی بچه شما از شما ناراحت بره رو بهرو شما گریه کنه عصبانی میشی اما به صورت غریزی میاد توی بغل شما گریه میکنه ومارو اگر کوه عصبانیت باشید اروم میکنه دختر خوب خیانت مال گذشته است گذشته رو چالش کن تو بچه داری شوهر داری زندگی توبساز از قدیم میگند به مرد پر بال بده خودت پرواز کن به شوهرت عزت بده مخصوصا توی خانواده شوهرت نگو بچه رو بغل کن اگر خودش هم بغل کرد اینقدر ازش تشکر کن که مادر شوهرت نتونه چیزی بگه شما هرچی جلوی اون مطیع باشی وخودتون خوشبخت نون بدید اون ها هم امکان نداره دخالت کنند اگر کوچکترین اشتباهی جلوی بقیه مخصوصا خانواده شوهر مرتکب شدید منتظر بی حرمتی ها ودوبهم زنی ها از روی ترحمو دوستی باش عزیزم

علاقه مندی ها (Bookmarks)