در موج دریاهای خون بگذشته بر بالای خون
وز موج وز غوغای خون دامانشان ناگشته تر
در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل
در آب و گل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
در موج دریاهای خون بگذشته بر بالای خون
وز موج وز غوغای خون دامانشان ناگشته تر
در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل
در آب و گل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
رفتم به باغ صبحدمي تا چنم گلي
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلي
مسكين چو من به عشق گلي گشته مبتلا
و ندر چمن فكنده ز فرياد غلغلي
تشکرشده 8,125 در 1,482 پست
روندگان طریقت ره بلا سپرند
رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
زان سوی گوش آمد این طبل عید
در دلش آتش بزن افغان عود
بس کن و اندر تتق عشق رو
دلبر خوبست و هزاران حسود
تشکرشده 166 در 85 پست
دمادم دم ز مستی میزند آن عاشق کعبه
بیا و نیتت را خیر تغییری بده یکبار
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
رسید این عشق تا پای شما را
کند محکم ز هر سستی مسلم
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولي
تا بي سر وپا باشد اوضاع فلك زين دست
در سر هوس ساقي در دست شراب اولي
تشکرشده 45 در 28 پست
يادم آيد كه بوسه طلب مي كرد
با خنده هاي دلكش مستانه
يا كه مي نشست بانگهي بي تاب
در انتظار خوردن صبحانه.
تشکرشده 657 در 204 پست
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست
تشکرشده 45 در 28 پست
تو را دوست دارم و دانم كه تويي دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)