به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 108
  1. #81
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    دوستای خوب و مهربونم ... نمیدونم چی بگم، من نیاز دارم به خودم مسلط بشم و متاسفانه همسرم به هیچوجه این نیاز من رو نمی فهمه، به هیچوجه نمیبینه که من دارم خفه میشم!! امروز رفتم مجدد برای سیم کارتم اقدام کردم، دیروز رفتم پیش خواهرش یه چند روزی تهران هستن، شب اونجا موندم... مثل دیوونه ها یه دفعه دیدم جلوی خونه اونها هستم، فکرمی کردم از چیزی خبر نداره، ولی دیدم خودش پای صحبت رو کشید وسط... فهمیدم همسر من هیچ چیزی برای پنهان کردن باقی نذاشته، از شوخی ها تا بحث هایی که بینمون بوده حتی اون چند باری که منو به قصد کشت زده رو برای همه تعریف کرده... خواهرش میگفت باید باهاش کنار بیای، اون از بچگیش همین شکلی بود!! حتی منو که ازش 10 سال بزرگترم چند بار کتک زده!! فکر جدا شدن ازش نباش چون میدونم حاضره تو رو بکشه اما ازت جدا نشه!!
    به خواهرش گفتم که فرصت میخوام، میخوام خودمو پیدا کنم، با این شرایط روحی نمیتونم باهاش زندگی کنم..
    نه آقای مدیر اون اگه بفهمه که من رفتم پیش مشاور، اگه از این سایت بویی ببره...!! نمیدونم یه آدم تا چه حد میتونه ...... بهتره چیزی نگم..
    من الان یه سر اومدم خونه که یه سری وسایلم رو بردارم، قراره بازم برم خونه خواهرش، نمیخوام خانواده خودم (خواهرام) از این قضیه چیزی بفهمن البته میدونم که شک کردن اما نمیخوام فعلا شکشون به یقین تبدیل بشه... میدونم که الان پدر و مادرم هم نگرانم هستن...
    من باید این زندگی رو بسازم.. جز شما کسی رو ندارم که بهم کمک کنه، بهم بگین چی کار کنم؟ سربسته نگین شفاف و روشن بگین من الان مغزم کار نمی کنه، اصلا نمیفهمم دور و برم چی می گذره! باورتون میشه از وقتی که فهمیدم مادرم فوت شده نتونستم یک قطره اشک بریزم! حتی توی مراسم مادرم نمیتونستم گریه کنم.. شاید اگه بتونم گریه کنم حالم بهتر بشه....
    ...


  2. 8 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (یکشنبه 23 خرداد 89)

  3. #82
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    سلام بر خواهر بزرگوارم...
    انشاالله که خوب هستید.

    راستش مبادا تصور کنید ما کوتاهی می کنیم ....دنبالگر ماجرا هستم..ولی راستش آن چنان نمی توانم راهنمایی مفیدی انجام دهم ...

    فقط می توانم دو جمله را بگوییم:::""وقتی عشق و مهارت با هم کار کنند .انتظار یک شاهکار را داشته باش."""
    ""زیباترین برد...غلبه بر ناامیدی هاست.""
    موفق باشی خواهرم

  4. 9 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (دوشنبه 01 تیر 88)

  5. #83
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    سلام
    شادی عزیز من دیروز همه اتفاقایی رو که از پارسال همین موقع ها شروع به نوشتن کرده بودی رو خوندم
    به خاطر همه اتفاقات ناخوشایند متاسفم
    ولی به خاطر روح بزرگت بهت تبریک میگم به خاطر قدرتت به خاطر تسلیم نشدنت
    من سعی میکنم هیچ پستی رو نزنم مگر اینکه یه تجربه مستقیم خودم یا اطرافیانم در رابطه با موضوع داشته باشند
    تجربه من میگه الآن خدا دستشو دراز کرده که دستت رو بگیره دستش رو پس نزن بهش اعتماد کن تکیه کن تا یواش یواش بلندت کنه خانمی خواهر من رو هم خدا بلند کرد بهش نیرو داد تا بجنگه و تسلیم نشه و الآن فقط مایه افتخاره عزیزم احساسات رو انکار نکن تنفر وجود داره خشم وجود داره بی مهری وجود داره دنیا بهت نشون داد که چقدر بده ولی تو سعی کن به دنیا نشون بدی که شادی هم وجود داره شادی که قدرت از بین بردن تنفر ,خشم و بی مهری رو داره شادی که هیچوقت تسلیم نمیشه
    مطمین باش اگه مامان و بابا نیستن که بهشون تکیه کنی خدای همون مامان و بابا هست که پناه تو باشه همونی که تکیه گاه اونا هم بود

    همه ما واست دعا میکنیم که قدرت شادی رو به رخ دنیا بکشی

  6. 5 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    صبا_2009 (سه شنبه 02 تیر 88)

  7. #84
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 13 بهمن 91 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1387-2-21
    نوشته ها
    582
    امتیاز
    6,583
    سطح
    53
    Points: 6,583, Level: 53
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    564

    تشکرشده 574 در 212 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    نقل قول نوشته اصلی توسط shad
    الینا جان کارمن از این حرفها گذشته... تنها دلیلش اینه که میگه من مردم و همه مردها اینطوری با زنشون برخورد می کنن! فکر نمی کنم هیچ وقت واقعا به من علاقه داشته... اون خیلی عوض شده، نمیدونم باید چی کار کنم، احساس میکنم مشکل داره، چند بار ازش خواستم بریم پیش مشاور اما همیشه با داد و فریاد منو وادار به سکوت کرده..


    سلام شادی جان:D
    نمیدونم شاید منم مثل خودت ... که با شکلک لبخند بهت سلام میدم.من بارها بهت گفته بودم اونقدر به جنگل نزدیکم که اگه اراده کنیم هر لحظه میشه برم توشو و دیگه در نیام /کاری نداره یکساعتی تو راه با ماشین و بعد پیاده روی به سمت یک کوهستان و جنگل و دیگر هیچ::هیچکی هم نمیتونه پیدام کنه و با اینکه همه میدونن کجام و هیچ جائی دیگه ای رو هم ندارم که برم ولی هیچکس نمی تونه پیدام کنه ولی...
    ولی این راهش نیست !خدا منو نمی بخشه مثل موسی که قومش را رها کرد تا به تنهائی با خدا خلوت کنه و میبینه که قومش منحرف شدن و دنبالش هم نیومدن ::
    خدا بزرگه و نزدیک /گاهی فکر میکنم تنهتا چاره رهائی منم این باشه که امروز بخوابم و فردا صبحی در کار نباشه ,ولی صبح میاد و با نور و انرژی منو زودتر از قبل از خواب بیدار میکنهمیشکنه چشم کور اون دشمنی که میخواهد منو و تو رو تو خواب غفلت ببینه!
    گاهی میگم برم ولی کجا/به کی فشار بیارم /به کی نزدیک بشم که این فامیل بدتر از صد پشت غریبه و شیطون صفتی که دارم ازش نگیرنم و یه بلائی سرش نیارن/دیگه خسته شدم ولی ...شما پدر و مادری داشتی و/هنوزم داری تو آسمانها کسیائی رو داری که هنوز نگرانتن و از نگرانی تو وفکر آسایش تو اینطوری پر کشیدن و رفتن تا از اونجا بقیه ماموریتشونو برات به درستی انجام بدن::/ومن اینجا با وجود ظاهری ازشون خیلی بیشتر از شما وبقیه ای که تو ظاهر نداریدشون تنهام/من همه چیزای زندگیم براشو ن بی ارزشه /عشقم /زندگیم /ایمانم وحتی کمک رسانیم به دیگران/دیروز انگاری مثل دوتا غریبه که بچه یتیمی رو که بهش هیچ احساسی ندارن برای خرید دعوت میکنن منو میخواستن برای خرید یه مشت چیز بی ارزش ببرن بیرون /مثل یه موجود بی ارزش /هفته پیش از دست رفتاراشون کم مونده بود تو راه از مسیر زندگیشون برای همیشه خارج بشم /باورت نمیشه هیچ جا رو یا حتی هیچ کسی رو نداشتم جز خدا که ببینه چقدر تنهام و بهم اهمیت بده::به زور منو سوار ماشینشون کردن و همون حرفای قبلی /از شدت فشار عصبی/ حالت عصبی و گرفتگی قلبی بهم دست داده بود /داشتم خفه میشدم حتی نگفت ببرمت دکتر!اگه فامیلای ...بودن صدبار خودشونو میکشتن ::فردائیش برای دیدن یه بچه مریض که یه هفته بود تو بیمارستان خوابیده بود رفتن ولی من یه عمریه که از دستشون عاصیم و به جای حل مشکلی که خودشون بوجود آوردن چه دروغا و چه تهمتهائی که نمیزننهیچی متوجه نمیشن و بیشتر دردن تا...
    و من مثل یه تیکه گوشت بمیرم یا بمونم هیچ فرقی براشون نداره/یه دوستی خاله خرسه انحصاری!
    همسرت مشکل داره قربونت برم ولی اینکه بگذاری بری راهش نیست. اینجا آخر راهیه که خودت انتخاب کردی وباید حتی اگه این یه خرابه است آبادش کنی.همسرت ترس از دست دادن تو رو با همه ذرات وجودیش حس کرده و حالا که پدر و مادرتم نیست فکر میکنم این حسو پیدا کرده اگه توهم نباشی چی میشه , برای همینه که نمی خواهد هیچ جا باشی و هیچ کاری بکنی حتی چند دقیقه پیاده روی تنها/اونا نمیدونن ما برای آرام گرفتن و ار تباط واقعی با دنیا و پیدا کردن مسیر و نشونه ها باید لحظاتی تنها باشیم وگرنه مثل پرنده ای که هر لحظه برای باقی موندن تو دستاشون بیشتر و بیشتر فشارمون نمیدادن منم هفته پیش برای لحظاتی تو قبرستون محل خودشون سر قبر یه شهید تنها موندم باور نمکینی چند دقیقه بعد چطوری دنبالم میدویدن حتی برای یکساعتم نمیگذارن تنها بمونم که هیچ
    با همون حسائی که قبلا درباره مادرم نوشتم کاری کردن تا به همون حالت عصبی بیفتم این بود نتیجه آرزوی لحظه ای آر امش
    تو باید با همکاری خواهرات و همسراشون به بهانه اینکه آرامش بگیرید تقاضای یه مسافرت تنهائی با خانواده قبلیتو بکنی یه کمی تنهائی بدون فکر فرار بری یه تصمیم گیری و تجدید قوای مجدد/ اونوقت بیا اینجا و از نتایجی که گرفتی و کارائی که میخوای انجام بدی با ما بگو!
    مشهد مقدس به نظر من بهترین جاست !
    موفق باشی و امید هر لحظه شادی را برات دارم

  8. 2 کاربر از پست مفید niloofar 25 تشکرکرده اند .

    niloofar 25 (دوشنبه 01 تیر 88)

  9. #85
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    برگشتم خونه! یادمه اون موقع ها وقتی کوچیک بودم، هربلایی سرم میومد، یا هر مشکلی که برام پیش میومد به خدا می گفتم « من پر رو تر از این حرفام، دست از سرت بر نمی دارم ...» امروز ناخودآگاه یاد این جمله افتادم، جمله ای که خیلی وقته به زبون نیووردم، اون زمان ها هم فقط به زبونم نمیومد بلکه به صورت یک ایمان و یک باور بود... دوباره این جمله رو گفتم .. حالا احساس میکنم آروم تر شدم، میخوام سعی کنم همسرم رو ببخشم، باید تک تک حرفها و کاراش رو به خاطر بیارم و از ته قلبم ببخشمش، برای این کار احتیاج به چند ساعت وقت دارم البته میدونم که اول باید خودم رو ببخشم بعد اونو ... با این همه کینه ای که از اون به دل دارم نمیتونم زندگیمون رو بسازم...
    ببخشید دوستان من، دیروز خیلی عجله داشتم و نتونستم جواب همدردیهای پر محبت شما رو بدم...


    آنی عزیزم، حتی سکوت شما انرژی زیادی بهم میده ... همراه با سکوتتون یک همدلی صمیمی و دعایی خالص رو دریافت کردم ...


    جناب آقای مدیر عزیز، شما درست میگید نباید ته مونده انرژیم رو صرف خودخوری کنم، من فرض رو بر این گذاشتم که زندگیم درست میشه، برای همین میخوام براش تلاش کنم، هیچ چیزی بدون تلاش به دست نمیاد ... مهم اینه که بدترین شرایط رو تبدیل به شرایطی ایده آل کنیم وگرنه شرایط ایده آلی که همیشه در دسترس باشه محکوم به ناشکری میشه.. نمیتونم برم پیش مشاور، حداقل در این شرایط نمیتونم چون همسرم شدیدا با مشاوره رفتن مخالفه .. وجود شما و سایر اعضا خیلی کمکم می کنه.. ازتون سپاسگذارم .


    طاهره عزیزم ... نمیدونید چقدر بهم آرامش دادید، چند بار جملاتتون رو خوندم.. مثل بچه ای شدم که پدر و مادرش رو توی یک شهر غریب گم کرده .. تا بخواد به خودش بیاد کلی کوچه ها رو بی هدف دویده و به صدای هیچکس گوش نداده ... بعد از چند ساعت تازه آروم شده، فهمیده که باید به صداها گوش کنه .. به نبود پدر و مادرش عادت کنه، یه جور دیگه به زندگی نگاه کنه و سعی کنه شهرش رو با همین کوچه های پیچ در پیچ بشناسه و دوست داشته باشه... ممنون که درکم کردین، از وقتی که آغوشش نیست فهمیدم که چقدر کم سرم رو توی آغوشش بردم.. تازه فهمیدم چقدر کم توی چشماشون نگاه کردم و چقدر کم دستاشون رو گرفتم تازه فهمیدم تازه ...


    ستاره عزیزم، از شعر زیبا و پرمعنی که نوشتی بی نهایت سپاسگذارم... شما درست می گید اما من برای این حرفها و این چیزها خیلی کوچیکم، امیدوارم خدا کمکم کنه تا این مراحل رو پشت سر بذارم، یکی از بزرگترین نعمت های خدا وجود شما دوستان خوب منه.. متشکرم که هستید و منو تنها نمیگذارید...


    سایه های ماه عزیز .. اون یک نفر رو میشناسم.. خیلی بهم کمک کرد.. اگه شما همون یک نفری از دیدار دوبارتون خوشحالم و اگر نه، سلام من رو بهش برسونید...


    امریم عزیزم، حرفات واقعا زیبا بود، حرفهایی که هر چند وقت یک بار واجبه از دیگران بشنویم تا فراموش نکنیم برای چی به دنیا اومدیم و تنها نیستیم.. آدمها فراموش کارن، من هم دچار فراموشی شدم، فراموش کردم که خدایی هست و باید تحمل کنم ...


    استار عزیزم... از لطفت ممنونم بزرگی از شماست که از هیچ کمکی دریغ نمی کنید... تصمیم گرفتم که دوباره شروع کنم... درست میگی باید ببخشمش و از نو شروع کنم، ولی دقیق تر ... برای شروع دوباره هم به راهنمایی شما نیاز دارم...


    philosara عزیز، درست میگی تغییر کردم، چون فریاد زدم .... خودم هم همین احساس رو می کنم، نمیدونم تغییرم مثبت بوده یا نه اما تغییر کردم... امیدوارم مثبت بوده باشه...

    نقاب عزیز، شما هیچ وقت کوتاهی نکردین حداقل در حق من
    درست میگید اگه عشق و مهارت با هم کار کنند، اما اگه یکیشون نباشه چی؟ مثلا اگه من مهارت نداشته باشم چی؟ کمکم می کنید ؟



    صبا عزیزم، ممنون از پاسخ گرم و خوبت، به خواهر بزرگوارت هم تبریک میگم، برای من هم دعا کن تا بتونم کاری رو انجام بدم که باید انجام بدم ....



    نیلوفر عزیزم ... خیلی ناراحت شدم از اینکه می بینم هنوز هم درگیر این مشکلات هستی و خوشحالم که استقامت زیادی داری و خم به ابرو نمیاری... فکر کن و راه نورانی زندگیت رو پیدا کن، چیزی رو به زور از خدا نخواه حتی اگه آرامش باشه....
    نیلوفر عزیزم، گفتی برم مشهد، جالبه چون چند شب خواب میدیدم که مشغول رفتن به مشهد هستم، یک بار مشهد رفتم اما نتونستم برم حرم امام رضا، زیاد آدم متدینی نیستم و همین خوابهایی که می بینم برام جالبه، احساس می کنم توی مشهد قراره یک اتفاقی بیفته و باید حتما برم اونجا ... به احتمال زیاد میرم... اما اینکه بخوام با خواهرام برم نمیشه... احتمالا با همسرم برم، فکر کنم دیگه اون موقع بشه توی حرم تنها بمونم ...

  10. 11 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (دوشنبه 01 تیر 88)

  11. #86
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مهر 88 [ 19:01]
    تاریخ عضویت
    1387-11-26
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    8,997
    سطح
    63
    Points: 8,997, Level: 63
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    331

    تشکرشده 338 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    آفرین. آفرین.آفرین
    قربونت برم من می دونستم شادی ما همیشه نمرش بیسته.
    خدا پشت و پناهت باشه. استاد بزرگوارم شادی عزیزم هرازگاهی بیا حرف های از دل برآمدت را بنویس همه ما منتظریم با تو می خندیم با تو شادی هاتو جشن می گیرم و خدای نکرده تو غم هات شریکتیم نگذار رو دوشت سنگینی کنند.

    شادی جونم آره... همسر تو مردی که تو را تو این مدت همیشه و همه جوره خواست. صبر کرد منتظر موند شادیش خوب شه، می خواست بهترین زندگی را واسش درست کنه، به این امید بود که وقتی با شادیش زیر یه سقف میره همه چی درست میشه، غمها و ناراحتیا تموم میشه و میتونه راحت زندگی کنه... اونم می خواست درک شه، می خواست خوشبخت شه، می خواست وقتی خسته میاد خونه شادی شاد ببینه، اما... این روزگار امتحانای سختش تمومی نداره، خصوصا به شاگردای خوبش سخت تر میگیره...
    شادی جون همسرت فقط کم آورد. مثل خیلی از ما... آخه حق داشت... فکرشو نکرده بود... آمادگی نداشت...
    شک نکن این مرد فقط تو را می خواد.
    آفرین اگه کامل کامل ببخشیش همه چی درست میشه.
    به خودت افتخار کن یه نفر پیدا شده تو را همه جوره می خواد، اون تو را به خاطر خودت می خواد.


    تبریک میگم .

  12. 3 کاربر از پست مفید estar7 تشکرکرده اند .

    estar7 (سه شنبه 02 تیر 88)

  13. #87
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 اسفند 89 [ 16:24]
    تاریخ عضویت
    1388-1-18
    نوشته ها
    519
    امتیاز
    5,952
    سطح
    50
    Points: 5,952, Level: 50
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,677

    تشکرشده 1,685 در 458 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    سلام شاد عزیز، خوشحالم که حالت بهتر شده.

    شاید جواب دادن به سوالات من برات کسالت آور باشه، اما می پرسم، چون اولا می تونی بهشون جواب ندی، و ثانیا اعتقاد دارم انسان در شرایط بحرانی بیشتر نیاز داره که از مغزش کار بکشه.

    1:: می گن اگه می خوای چیزی رو بدست بیاری که تا حالا نداشتی، باید کاری انجام بدی که تا حالا انجام ندادی.
    من تاپیک "لطفا به من کمک کنید" رو کامل نخوندم، چون تعداد پست هاش خیلی زیاد بود. اما در کل اینطور به نظرم رسید که شما در گذشته هم همین روشی رو پیش گرفته بودید، که حالا بهش رسیدید:
    گذشت، و تلاش برای دوست داشتن بیشتر.
    اگه اشتباه می کنم لطفا برام توضیح بده که چه تغییراتی رو نسبت به روشی که تا حالا پیش گرفته بودی، و وضعیت کنونی زندگیتون نتیجه اونه، رو می خوای اعمال کنی.

    2:: دوست داشتن بی قید و شرط خصوصیت تحسین برانگیزیه. من این رو نشونه قدرت روحی شما می دونم.
    اما در عین حال معتقدم که این دوست داشتن نباید مانع از برخورد و واکنش "متناسب" بشه.
    چرا که عدم تناسب در واکنش ها نه تنها رابطه رو تخریب می کنه، بلکه نشانه عدم صداقت هم هست.
    انسان خودش رو در آینه دیگران می بینه و می شناسه، درسته؟
    اگه همسر شما در جواب رفتارها ، اخلاقیات، و برخوردهای بدش، ببینه که عشق همسرش نسبت بهش بیشتر هم شده، چه برداشتی خواهد کرد؟
    این باعث نخواهد شد که به کارایی شخصیت و رفتارهای فعلیش اطمینان بیشتری حاصل کنه و با ایمان بیشتری به تقویتشون بپردازه؟
    چطور می خواید عشق و تناسب در واکنش رو با هم تلفیق کنید؟

    دوستت دارم و بهترین ها رو برات آرزو می کنم.

  14. 4 کاربر از پست مفید THEN تشکرکرده اند .

    THEN (سه شنبه 02 تیر 88)

  15. #88
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    شاد عزیزم من همه تایپیکها رو خوندم و همیشه واست دعا میکنم ،دوستان انقدر زیبا حرف زدن که من دیگه نمی دونم چی بگم ولی من ایمان داشتم ودارم که اون شادی که من میشناسم خیلی قوی هست و مطمئن بودم که این تصمیمو خواهی گرفت
    به خدا می سپارمت

  16. 2 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (سه شنبه 02 تیر 88)

  17. #89
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    استار و گل مریم عزیزم ممنون
    philosara عزیز، سوالاتی که مطرح کرده به هیچ وجه کسالت آور نیست.. تایپیک قبلی من در مورد مشکلاتی بود که در دوران نامزدی بهشون برخورده بودم.. روشی که اون زمان داشتم همونطور که شما اشاره کردید صبر و تلاش بود.. شاید به اون نتیجه که مد نظر خودم بود نرسیدم اما درسهای زیادی گرفتم شاید نتیجه باطنی اون روزها خیلی با ارزش تر از اون چیزی شد که میخواستم، هر لحظه که می گذشت و می گذره خودم رو میتونم بهتر بشناسم.. فهمیدم توی بعضی مسائل ضعیفم و بعضی مسائل قوی، فهمیدم عکس العملم در مورد بعضی مشکلات نشونه ضعفم هست و سعی کردم نقاط ضعفم رو بشناسم.. شاید اگه همسرم و یا پدر همسرم چنین رفتارهایی باهام نداشتن تبدیل به یه آدم راکد می شدم که هیچ تلاشی برای شناخت خودش و بهتر شدن اوضاع نمی کنه حتی اگه این تلاش اشتباه باشه... به هر حال توی یک سال گذشته اتفاقات زیادی برام افتاد، اتفاقاتی که تمامش در جهت شناخت بیشتر خودم و اطرافیانم بود..
    اما در حال حاضر، من فقط تصمیم گرفتم که زندگیم رو بسازم، دارم سعی می کنم بهترین راه رو انتخاب کنم، من نمیتونم یا بهتره بگم نمیخوام مقابله به مثل کنم شاید این هم از ضعفم باشه اما در این شرایط این کار به نظرم درست نمیاد. همسر من مرد بدی نیست، اما به شدت کم تحمله، به شدت منفی باف و بی اعتماده، به شدت مغروره ... خوب من باید از فرصت استفاده کنم، وجود همچین کسی توی زندگی من، اون هم به عنوان فردی که دارم باهاش زیر یک سقف زندگی می کنم میتونه از یک لحاظ دیگه یک نعمت باشه، اگه من در کنار این فرد بهترین زندگی رو داشته باشم یعنی من تونستم توی زندگیم موفق باشم و یک کار مثبت کنم، اگه بتونم به اندازه سر سوزن در بهبود روابطمون مؤثر باشم یعنی لیاقت زندگی خوب رو دارم، حالا من میخوام با ساختن این زندگی خودم رو هم بسازم... روشم به طور قطع روش قبل نخواهد بود... باید به ریشه زندگیمون توجه کنم ....


  18. 11 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (یکشنبه 23 خرداد 89)

  19. #90
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 اسفند 89 [ 16:24]
    تاریخ عضویت
    1388-1-18
    نوشته ها
    519
    امتیاز
    5,952
    سطح
    50
    Points: 5,952, Level: 50
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,677

    تشکرشده 1,685 در 458 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    نقل قول نوشته اصلی توسط shad
    حالا من میخوام با ساختن این زندگی خودم رو هم بسازم... روشم به طور قطع روش قبل نخواهد بود... باید به ریشه زندگیمون توجه کنم ....


    بازم یه سوال! (ببخشید من اینقدر سوال دارم شادی جون)

    چه تفاوتی هست بین "مقابله به مثل" و "واکنش متناسب"؟

  20. 3 کاربر از پست مفید THEN تشکرکرده اند .

    THEN (سه شنبه 02 تیر 88)


 
صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.