به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 103
  1. #81
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    انرژی منفی نمیدم ولی وقتی شما رو میبینم بازم این همه دلتون واسه هم تنگ میشده ولی توی زندگی ما این چیزا نیست معنیش چیه؟
    اصلا میشه یه زن و شوهر اونم توی عقد دلتنگ نشن و زندگی عاشقانه نداشته باشن... امروز که این باشه با مشکلات بیشتر اینده بدتر هم میشه.
    اره فردا رو میرم ولی کلی برداشت بد میکنه از کارم و میگه حرفاتو باور نمیکنم ...
    واقعا نمیدونم کارم درسته یا نه... شایدم بدتر کنه اوضاع رو ولی توکل به خدا واسم دعا کنین...

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  2. #82
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    23
    Array
    از خوددم مطمعنم که وقتی از نامزدم که توعقدیم ناراحت میشدم و قهر میکردم هرچی میگفت دلت تنگ میشه یا ولی بخدا با اینکه هرلحظه و ثانیه منتظر خبری ازش بودم با این اوصاف خیلی محکم میگفتم اصلا واسم مهم نیست و دلم براش تنگ نشده ....هرسری دعوامون میشه شده به چند هفته کشیده که در ارتباط نبودیم ولی من ازش خبر نگرفتم نمیدوم یجور غرور کاذب یا بهتره بگم استرس اینو داشتم نکنه بهش اسمس بدم و محلم نذاره!...با اینحال همش منتظر بودم خبری ازش بشه که اخر سر خودش بهم زنگ میزد و شروع کننده اون بود...میبینین فقط شما نیستین که درگیر این مشکل هستین نمیگم همه ولی اکثرا اینطورین ...هرچند من رفتار خودمو زیاد قبول ندارم ولی خواستم بگم تا شما بدونین خانمتون زیاد غیر معمولی نیست...بازم تاکید میکنم اروم و متین باشین...ایشالا فردا که میرین اگه دیدین شرایطش مهیاست باهاش صحبت کینن در باره مشکلتون...ولی بنظرم بهتره موکول کنین به جلسه بعد فردا برین باهم خوب باشین و بس..فوقش با مادرشون خصوصی صحبت کنین تا با دخترشون حرف بزنن ...راستی خوبه شما لاقل کادو میگیرین!نامزد من بهشم میگم کادو بگیر هر سری منو میپیچونه..ارزو کادو دادن بهدلم مونده....خوش باشین داداش محمد عاقل و گل

  3. #83
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    اولای ازدواجمون بیش از اینا مشکل داشتیم و خانمم همیشه از همین کادو گرفتنم خوشش میومد و میگفت خیلی بهم اهمیت میدی ولی ازین ناراحته که خودش نمیتونه اونجور که میخواد بهم اهمیت بده ولی واقعا چرا؟؟ میگه کارایی که انتظار داشتم واسه شوهرم انجام بدم رو نمیتونم واسه تو انجام بدم خودشم دلیلش رو نمیدونه؟
    دیروز بود تو دعوا پشت تلفن بهم گفت اگه من کسیو دوست داشته باشم براش زندگیمم میدم گفتم پس تو که میگفتی منو دوست داری چیکار کردی برام؟ گفت مگه چیزی داشتم به نامت بزنم؟ گفت مگه من چی داشتم؟
    ولی کلا یه وقتایی بدون دعوا شده صحبت کردیم گفته محمد من شاید تو مریض بشی خداینکرده نتونم باهات بمونم، یا اگر بچه دار نشی و مشکل از تو باشه چون من بچه خودمو میخوام، ولی یه وقتایی هم میگه مهم نیست از پرورشگاه میاریم.
    یه روز میگه من هیچ وقت تنهات نمیذارم حتی توی سختی ولی یه روز میگه شایدم نتونم وایستم برات تو سختی اونقدا دوستت ندارم. یا میگه اونقدا دوستت ندارم که تو هر خونه ای باهات بسازم چون من و تو عاشق هم نبودیم. (
    انتظارش اینه که برای شوهرش ینی من بمیره دوست داره از دلتنگیم روز و شب نداشته باشه و همش به فکرم باشه و یه زندگی فوق عاشقانه و رویایی...ولی این عشق رو توی وجودش نمیبینه و احساس کمبود میکنه خصوصا که دخترای دیگه خیلی از عشقشون به شوهرشون میگن ولی خودش نمیتونه اونطوری باشه که دلیلشو نمیدونم خیلی بهش سخت میگذره..
    نمیدونم مشکل ما چیه؟ ولی هر زمان با هم بودیم و تنها بودیم و حتی توی رابطه جنسیمون پیش اومده که بهم گفته خیلی دوستت دارم و خودشم ادامه داده فک نکنی واسه نیاز جنسیم میگم بهت و واقعا دوستت دارم و بارها شده من اصلا طرفش نرفتم و اون خودش اومده تو بغلم... بهش میگم اینا چیه این کارایی که میکردی و ابراز عشق هات...میگه شاید حالم خوب نبوده (ینی نیاز جنسی داشتم) ... ( ینی آدم له میشه اون لحظه)
    حرفاش دو پهلوه... یه بار میگه تلاش میکردم دوستت داشته باشم ولی نشده... یه بار میگه نه هر بار که بهت گفتم واقعی بوده. میمونم کدومو قبول کنم

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  4. #84
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    آقا محمد! شما چرا اینقدر بحث میکنید راجع به احساساتتون؟ چرا اینقدر حرفها و کلمات احساسی همسرتون رو دائم بهش یادآور میشید که فلان روز؛ فلان شب این حرف رو تو نبودی که به من میزدی؟

    آخه! پسر خوب! یه دختر خانم به خودی خود مغروره؛ مخصوصا هم که توی دوران عقد باشه. خوب؛ ناز داره و شاید هم از سر غرورشه و اینکه دوست داره مدام شما بهش ابراز دوست داشتن بکنید، داره این حرفها رو به شما میزنه!
    شما میتونید وارد بازی ایشون نشید؛ خیلی مردونه و عاشقونه ابراز احساسات کنید.
    همون جوری که توی پست قبلی گفتم شما میتونید با زبان بدنتون همسرتون رو بدون اینکه خودش بفهمه عاشق خودتون بکنید. بدون هیچ بحثی. بعد هم عشقی که به تدریج پیش بیاد دوام و قوامش خیلی بیشتر از عشقی هست که یکدفعه اومده باشه.

    یه کم زرنگ باش، جلوی خانواده ات احترامش کن. تحویلش بگیر. بیار و ببرتش. براش چیزهایی رو که دوست داره بگیر مثل خوراکی هایی که دوست داره. هر بار موقع بیرون رفتن سعی کن شوخ طبع باشی و باهاش شوخی کنی.
    وقتی ناراحته، بغلش کن و بهش اطمینان بده که مثل کوه پشتش هستی. میدونم وقتی میگه من یه موقع بهت احساس خاصی ندارم چقدر برات سخت و سنگینه. اما شما میتونید عاقلانه تر رفتار کنید و مدیریت کنید زندگی تون رو.
    باید ناخودآگاه روشهای جذب کردن یه خانم رو یاد بگیرید.
    وقتی بحث از احساسات میشه شما از احساسات خوب خودتون بگید و حال خوشی که از دوست داشتنش دارید.
    بهتون قول میدم که چنان عاشقتون بشه که حتی خودتون هم باور نکنید. در ضمن وابستگی خانم ها بعد از ازدواج چندین برابر آقایون میشه.
    ------------------------------
    و در مورد روزی هم که میخواید برید خونشون، سعی کن خیلی خوب به خودت رسیده باشی. بعد هم با یه دسته گل و شیرینی میری خونشون و اگر اومد استقبالت که هیچی؛ اگر نیومد با روی خوش و صدای بلند( یه جوری که شادی توی صدات پر باشه) با مادرخانمت احوال پرسی میکنی و میشینی. یه چند دقیقه بعدش، بلند داد میزنی که پس کو این عروس خانوم ما؟ حتی خودت بلند میشی میری به سمت اتاقش و در میزنی و میگی: .... جان! واقعا که! با اینکه خودم گل بودم اما واسه شما خانم خانم ها، یه گل خوشگل هدیه آوردم.
    بعد اگر خانمت اخم کرد؛ میری توی اتاق و دستات رو دور بازوهاش حلقه میکنی و به چشماش نگاه میکنی و میگی: خیلی میخوامت. بعد هم یه بوسه از پیشونیش میکنی و میای بیرون.
    منتظر میشی که بیاد. بعد از اومدنش با همون حالت روی خوشت؛ شروع میکنی راجع به موضوعات متفرقه حرف زدن. اگه خانومت خواست مساله رو به مسائل چند روزه قبل بکشونه؛ میگی: عزیز دلم، از این به بعد تصمیم گرفتم مسائل بین مون رو فقط خودمون دوتایی بدونیم و دوتایی حلش کنیم. شب که قرار شد با هم بریم بیرون، حتما راجع به مسائل مون هم با هم حرف میزنیم. باشه؟
    لبخند فراموشت نشه و حالا اگر خواستی واسه ناهار موندی که هیچ! اگر نه؛ سعی کن توی اون لحظاتی که توی جمع هستید، ابراز احساسات رفتاریت بیشتر باشه. گاهی جات رو عوض کن . کنارش بشین و دستاش رو بگیر. از رنگ لباسش تعریف کن و سریع رد شو.
    از دستپخت مامانش تعریف کن. سعی کن حرفهای متفرقه رد و بدل بشه و صحبت راجع مسائل دیگه بمونه واسه بعد. توی اون لحظات هم رفتارها و حرکات عشقولانت بیشتر از ابراز کلامیت باشه.
    یعنی نگاه های عاشقانه و تحسین برانگیزت. دستهای پرمهرت. تنه های عاشقانه ات. خنده هات.
    همه میتونه معجزه کنه واسه یه شروع خوب.

    بعدش هم اگر خواستی شب ببرش بیرون و باز براش شوخ طبعی کن و خواسته های دلت رو با گرمی و آرامی از زبان خودت و با کلمه ی " من دوست دارم. من دلم میخواد" شروع کن و بهش بگو.
    مطمئنم که براش اثر میکنه. به شرطی که بخوای این راه رو ادامه بدی. به هیچ عنوان هم حرفی از مهریه نزن. اگر همسرت هم حرفی زد؛ بگو: تو کنارم باش. تو همدم باش. تو بهم عشق و آرامش رو بده. پول چیه؟ حاضرم بخاطرت هر کاری بکنم.
    این حرفها رو از ته قلبم میزنم.


    - - - Updated - - -

    منتظرم ببینم که چیکار میکنید ها!!!!!!!!!!!!!
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  5. 4 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    Eram (پنجشنبه 17 مرداد 92), hasti25 (پنجشنبه 17 مرداد 92), mohammad2012 (پنجشنبه 17 مرداد 92), Pooh (شنبه 19 مرداد 92)

  6. #85
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    خانم Del شما خیلی دیگه عشقولانه و رمانتیکیاینکه برم خونشون نمیاد استقبالم که شکی نیست توش چون توی خوبیمون به زور میومد دیگه چه برسه به الان...دوم اینکه این کارایی که گفتین رو میدونم ازش خوشش نمیاد چون همیشه بهم گفته توی جمع اصلا دوست ندارم دستمو بگیری و خیلی کنارم بچسبی بهم. میخواد سنگین باشین توی جمع این که ازایناینکه برم توی اتاقش و ابرازش عشق کنم و دستاشو بگیرم به نظر یکمی مصنوعی میاد چون بهش پشت تلفن حرفایی زدم که فک میکنه الان ترسیدم مهریشو بذاره اجرا دارم خودمو لوس میکنم. من این کارایی که شما میگی رو خیلی دوست دارم و ازین لوس بازیا (به قول خانمم مسخره بازیا) خوشم میاد ولی اون نه.. بیشتر زدش میکنه. خیلی وقتا عصبانی بوده رفتم دستش رو بگیرم و عذرخواهی کنم ولی همیشه میگه دست بهم نزن، یا دستشو بوسیدم یا پیشونیش رو ولی همیشه بهم گفته ننر و لوس و مسخره...یه واقعیت هست من با دو تا دختر بزرگ شدم ینی خواهرام و اون با دوتا پسر ینی داداشاش بزرگ شده و یکمی احساساتش کمرنگتره..در هر صورت تصمیم گرفتم هماهنگ کنم و برم خونشون گفتم یه دسته گل میگیرم و یک کیک به مناسبت سالگرد ازدواج و یه کادوی کوچیک مث یه سکه کوچیک طلا چون دوست داره لباس رو باهم بگیریم سلیقمو قبول نداره زیاد...میرم و میدونم و میدونم و بازم میدونم که این کارامو بر ترس و استرس از مهریه تلقی میکنه ولی مهم نیست مهم اینه که خدا میدونه دارم چیکار میکنم. ازم نخواین که خیلی قربون صدقش بشم و حتی میخوام خیلی جدی باشم اینطوری بهتره... اخه گفت اگر خواستی ادامه بدی من همینم ممکنه دو ماه دیگه باز حرف جدایی بزنم..

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  7. #86
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    23
    Array
    خدا ازتون راضی باشه اقا محمد.
    ولی راستش حس میکنم خانمتون شاید از لحاظ روحی نیاز به مراقبت داشته باشین ...بنظرم صد در صد باید بریم پیش مشاور...شاید یه مشکلی از کودکیش داشته باشه که روش تاثیر گذاشته و خودشم متوجه نیست.خانمتون به قول خدتون به احتمال زیاد این حرکت شمارو به حساب ترستون میذاره چون هنوز به بلوغ فکری نرسیده که بگه تلاشتون برا یحفظ زندگی هست که دوستش دارین.منکه تمام تاکیدم رفتن پیش مشاور وو یه روانشناس خوب هست..حتی شده بگین بخاطر این میرین که خودتون رو درمان کنین و باید همراهتون باشه..اینجوری شاید موضع نگیره مقابلتون.
    ازتون معذرت میخوامم اگه خیلی رک حرف زدم اصلا اصلا قصد جسارت نداشتم.

  8. #87
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    مرسی..
    مامانم که وقتی فهمید میخوام برم کی غرغر زد سرم و گفت خودتو کوچیک نکن... گفت تو واسه خودت ارزش قایل نیستی..
    زنگ زدم به مادرخانمم اونم با برخورد سردش حالمو بدتر کرد ولی مهم نیست... :(
    شایدم اشتباه از من بوده... میدونم فردا فقط و فقط جلوشون کوچیک میشم و یک ادم عوضی و پست ... دعام کنین.. فقط خدا میدونه دارم چیکار میکنم..

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  9. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    یانار (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  10. #88
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 اردیبهشت 04 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1390-2-04
    نوشته ها
    909
    امتیاز
    18,736
    سطح
    86
    Points: 18,736, Level: 86
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,315

    تشکرشده 3,200 در 813 پست

    Rep Power
    118
    Array
    آقا محمد عزیز

    امیدوارم درست قضاوت کنم آنطور که من بخاطر می آورم نزدیک 2سال است شما عقد کردید و تاکنون نزدیک 10

    تاپیک چندین صفحه ای پیرامون مشکلاتی که با نامزدتان دارید باز کرده اید و همواره احساس میکنم شما پیش قدم

    شده اید (چه بصورت حضوری یا تلفنی و چه مشاوره گرفتن از دوستان اینجا) برای اصلاح این رابطه

    بعد به مدت کوتاهی از بحران خارج شده اید و دوباره یک موضوع جدید و یک بحران جدید.

    من اطلاع زیادی از رابطه شما ندارم می دانم که شما و مخصوصا همسرتان کم سن و سال هستید.

    به نظر من این بحرانها در دوران عقد و نامزدی که بیشتر افراد می گویند یکی از بهترین دوران زندگی است می تواند زنگ خطری باشد برای ادامه این رابطه .

    شاید غرغرهای مادرتان نیز بخاطر گذشت و فداکاری بی اندازه شما در این رابطه باشد لطفا کمی اقتدار بیشتری نشان دهید.

    اگر می دانید مادر خانمتان باشما سرد برخورد میکند همسرتان به استقبالتان نمی آید

    و آنچنان روی خوشی نشان نمی دهد مادرتان از این قدم شما ناراضی است،

    و فکر میکنید بزودی دوباره نامزدتان بهانه جدیدی فراهم میکند و به شما و شخصیتان توهین میکند چرا اصرار دارید به دیدن ایشان بروید،

    اینکار ممکن است بصورت مقطعی مشکل شما را برطرف کند ولی در دراز مدت پاسخگوی
    شما نیست

    من احساس میکنم شما تمام انرژی- تمرکز و توان خود را برای این رابطه گذاشته

    اید درحالیکه نامزدتان اصلا تلاشی نمی کند. بد نیست کمی شما از این فداکاری بی اندازه عقب نشینی کنید تا ایشان

    احساس خطر کرده و قدمی بردارند فکر کرده اید تا کی می خواهید اینچنین یک تنه ادامه دهید.....

    من فکر میکنم راهکارهای دوستان اینجا برای رابطه شما بصورت مقطعی و با فداکاری و قدم یکطرفه از شما

    است و پتانسیل حل مشکل شما را بصورت ریشه ای ندارد

    بهتر است بصورت حضوری و همراه همسر این رابطه را با یک مشاور مجرب درمیان بگذارید و از این بلاتکلیفی

    احساسی خود را نجات دهیدمرگ یکبار شیون هم یکبار

    (ببخشید نظرات من کارشناسی نیست و احساسم را از پستهایتان در تاپیکهای مختلف بیان کردم. )

    موفق باشید
    ویرایش توسط sanjab : پنجشنبه 17 مرداد 92 در ساعت 19:53

  11. کاربر روبرو از پست مفید sanjab تشکرکرده است .

    mohammad2012 (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  12. #89
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 بهمن 92 [ 20:27]
    تاریخ عضویت
    1392-4-15
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    503
    سطح
    10
    Points: 503, Level: 10
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    مرسی..
    مامانم که وقتی فهمید میخوام برم کی غرغر زد سرم و گفت خودتو کوچیک نکن... گفت تو واسه خودت ارزش قایل نیستی..
    زنگ زدم به مادرخانمم اونم با برخورد سردش حالمو بدتر کرد ولی مهم نیست... :(
    شایدم اشتباه از من بوده... میدونم فردا فقط و فقط جلوشون کوچیک میشم و یک ادم عوضی و پست ... دعام کنین.. فقط خدا میدونه دارم چیکار میکنم..
    سلام
    ببینید این کار شما اصلا و ادا کوچیک شدن نیست شما برا زندگیتون دارید تلاش میکنید اینو اگه کسی یکم فکر کنه واقعا درک میکنه.
    اول از همه شما باید محکم باشید و خودتون این عقیده رو داشته باشید که کارتون باارزشه
    وقتیم رفتید خوب برخورد کنید محکم باشید نه زیاد احساسای برخورد کنید نه خشک و ی تفاوت.
    حرفاتون و با منطق بزنید با خانومتون حرف بزنید همین اول بحثتون نذارید تنش و عصبانیت بینتون باشه
    بهش اطمینان بدید که واقعا دوسش دارید طوری حرف نزنید که احساس خطر کنه خانوم شما اونجور که مشخصه خیلی احساساتی هستن و زود رنجن
    یکم کلامتونو محت آمیز و بااقتدار کنید
    تو حرفاتون گفته بودید که شمام یه بار تو دعوا بهش گفتید به خاطر مهریه تمومش نکردید یه همچین حرفی زده بودید کار ایشون و در خواست مهریه شون هر چند خوب نبوده اما با توجه به شخصیت ایشون یه جور احساس خطر کردن یا غرور و ... درش ایجاد شده
    با حرفتون و با عملتون بهش نشون بدید که فقط اونو میخواین طوری باهاش حرف بزنید که آروم شه و اطمینان پیدا کنه
    در مورد دوس داشتنش شاید واقعا داره عذا میشکه و میخواد خیلی عاشق بشه اکثر دخترا تو ذهنشون همیشه خواستار یه زندگی پر از عشق بودن و بعضیاشون وقتی با این قضیه مواجه نمیشن احساس میکنن به طرفشون علاقه ندارن در حالی که باید عشقو به وجود آورد هش بگین که باهم میتونیم عشق و به وجود بیاریم و بگین یه فرصت به همدیگه بدیم تا مشکلاتمونو حل کنیم و عاشقتر بشیم و اثبات کنیم که مشکلات قابل حل هستند
    ازش بخواین دون عصبانیت هم شما هم ایشون بشنید کارا و حرفای و رفتارای بدی که دارید و بنویسید بعد باهم نتیجه گیری داشته باشید
    اما یادتون باشه مهترین کار اعتماد به خودتونو و خو حرف زدن و عمل کردن
    اگه خانومتون راضی شدن با یه مشاور صحبت کنید و همسرتون برن پیش ایشون در مورد احساس دوس داشتن تا زندگیتون بر وفق مراد بشه
    ایشالله اوضاع خوب پیش میره

  13. کاربر روبرو از پست مفید یانار تشکرکرده است .

    mohammad2012 (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  14. #90
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    آقا یا خانم سنجاب سلام عیدتونم مبارک
    یکمی اشتباه گفتین دربارم من حدود 1 ساله عقد کردم و اره اوایل خیلی پا پیش میذاشتم ولی از عید به اینور خیلی وقتا اون تلاش میکرد و منت هم کم نکشیده مطمین باشین یه طرفه نیست رابطه ولی خوب این حرفایی که زدم بهش باعث ناراحتیش شده یه جورایی هم خق داره نمیخوام روز عیدی ازم دلخور باشه. میدونم اره میدونم کوچیک شدن نیست ولی بازم این احساس رو دارم که کوچیک میشم و خوار میشم. از این نظر با حرفای شما موافقم ولی اینکه میگین مرد نباید همیشه بره جلو رو قبول ندارم. زن ناز داره دیگه چاره ای هم نیست. اگر بحث احساس خطر کردن باشه اونم چند بار شده از نبود من احساس ناراحتی کرده و خودش باهام تماس گرفته و کلی اصرار که برم خونشون...
    بازم میگم مطمین باشین من خودم میدونم دارم چیکار میکنم فقط از دوستانم راهنمایی خواستم که البته بد هم نشد... به این احساس رسیدم که گاهی غرورو باید گذاشت به کل کنار..
    بازم دعام کنین همگی.. ممنونم از همتون. عیدتون مبارک

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]


 
صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 اردیبهشت 95, 17:36
  2. دارم طلاق می گیرم ولی هنوز شوهرمو دوست دارم چیکار کنم؟
    توسط مینا 66 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: چهارشنبه 27 اسفند 93, 11:08
  3. برادرم هنوز زنش رو طلاق نداده دوست دختر پیدا کرده
    توسط saraamini در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 اردیبهشت 92, 01:10
  4. خانمم یک روز میگه بیا طلاقم بده یک روز میگه دوست دارم (شاخ در آوردم)
    توسط نیست در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: شنبه 21 اردیبهشت 92, 11:56
  5. دوست دخترم ازدواج کرده و من هنوز تو فکرشم
    توسط javad1368 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 اردیبهشت 92, 01:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.