چیزی که من ازش خیلی میترسیدم و بارها ازش خواهش کرده بودم این کارو نکنه.
(یک زن خانم معلم. مگر قراره هر چی شما بگی، شوهرت بگه باشه.)
شروع کرد به داد زدن که چرا رفتی سر جیب من؟
(این رفتار در مقابل یک زن غرغرو طبیعیه.) چرا انقد فضولی و هزار تا حرف بی ادبی دیگه.
هرچی میگفتم منظورمو بفهم و جواب سوالمو بده.
(به به، زن پلیس) گیر نده به رفتن من سر جیبت ،اصلا تو راست میگی من اشتباه کردم ببخشید باید از خودت میگرفتم، خوبه ؟حالا جوابمو بده خیلی نگرانم.
(اشتباه خودتون را معمولی جلوه میدی و اشتباه اونو بزرگ.) اما فقط داد میزد و بارها و بارها حرفشو تغییر میداد و یه چیز دیگه میگفت(توی یه حساب دیگمه!!!!واسه خونه خرج کردم!!!!! تو کوری ندیدی تو همون حساب خودمه و هزار تا چیز دیگه)هر لحظه یه دروغ جدید.حتی ازش چندین بار خواهش کردم گفتم بگو نمیخوام تو بدونی اما انقد دروغ نگو شدی مثله آفتاب پرست هر لحظه یه رنگی داری.
(یه مسئله ی ساده را به کجاها کشوندی!!!
) میدونی از دروغ متنفرم دروغ نگو حداقل پنهان کن اما.......
(اینقدر به شوهرت نگو این کارو بکن اون کارو نکن.
مگه شما مامانشی.)
عصبانی شدم و گفتم از همون اول باید میدونستم یه کاسه ای زیرنیم کاسه هست و تو میخوای سرم کلاه بذاری.
(واقعا این ادبیات حرف زدن شرم آوره.
)
بهم حمله کرد و واقعا زیر دست و پاش نمیدونید...............
(میشد حدس زد که اون حرفای شما کار را به اینجا برسونه.)
هر وقت حرفی مخالف میلش باشه همینه.
(منم زنم این جوری باهام حرف بزنه، احتمالا همین جوری رفتار کنم.
)
حالم از خودم زندگیم و این موجود لعنتی به هم میخوره.خستم دیگه.
(خانم محترم، شما 10 ماهه توی این سایت مشورت می گیرید، اما هنوز یه ذره نتونستین تو رفتارتون تغییر ایجاد کنید.)
بعد هم طبق معمول کفش و کلاه کرد که خونه رو ترک کنه که باز من نذاشتم. من تا قرون آخر حقوقمو دارم بهش میدم و جز همون حقوقای من هیچ واریز وجه دیگه ای نبود و فقط برداشت از حساب بود!!!این حق منه که بدونم.واسه اول مهر یه چک 40 میلیونی داره که به هیچ وجه تا اون موقع میانگینمون نمیرسه ،واممون درست نمیشه و چکش برگشت میخوره و باز از اونجا که میشنامش که واقعا مرد نیست.
(کی گفته واقعا مرد نیست. همین نگاه تو به شوهرت در رفتارت نشون میده که قبولش نداری. شوهرت هم قطعا اینو حس می کنه و نتیجه اش هم همینه.) انگشت اشارش به سمت من میشه که همش تقصیر تو بود!!!!!!!!!
هر وقت حرفی مخالف میلش باشه همینه. یه بار اشتباهاتشو به گردن نمگیره همیشه میگه مینا اینو گفت مینا این جوری خواست!!!!!!!
دوما به نظر من گفتن حقیقت حتی اگه به ضررمون باشه خیییییییییییلی بهتر از دروغ گفتنه .اینو بارها ازش خواستم
(همش نقش یک مادر فهمیده را براش بازی می کنید که قرار راه و رسم زندگی را بهش یاد بدین.
) و بارها هم بهم دروغ گفته.
هیچ اعتمادی بهش ندارم . از حساب کردن یه میانگین وام طفره میره و بی خیالی میکنه و گند میزنه، توقع داره بهش اعتماد هم بکنی و هیچی هم نگی.
(شما جوری رفتار می کنی که انگار عقل کلی و از اون بیشتر می فهمی و همش می خوای اون خودش را با شما تطبیق بده.
) بارها از این خرابکاریها کرده. بعد من بدبخت باید برم زجر بکشم
(به نظر من شما بیش از حد خودت را مسئول همه چیز می دونید و نمی گذاری که اون حس کنه که مرده زندگیه و تو بهش نیاز داری. هر کاری می کنه تا خودش را بهت ثابت کنه تو قبل از اون میگی این کارو نکن و اون کارو بکن.) باید برم پول قرض بگیرمو......
علاقه مندی ها (Bookmarks)