به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 88
  1. #71
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام ممنونم از راهنماییتون و باز کردن مسئله و توضیحش به این قشنگی اون تاپیکی هم که گفتین رو حتما میخونم و باز هم در جریان زنرگیم و روندش قرارتون میدم
    راستش من اوضاع بدی ندارم فقط همسرم عصبیه و اینکه نمیدونم اصلا مصرف داره یا نه بفهمم هم نمیدونم باید چکار کنم؟؟مشاور اعتیادش که تحت درمانشه میگه نباید بروش بیاری اون خودش باید بخواد و خسته بشه اینجور فقط حرمت هارو بینتون از بین میبری منم سکوت کردم
    خیلی بهم محبت میکنه.خیلی هوامو داره .تقریبا هر چی بگم همونه.نظرم تو کوچکترین موضاعات هم واسش مهمه یعنی اوایل اینجور نبوداااا اصلااااا الان اینجور شده یعنی تونستم با کمک مشاور بسازمش و خیلی رفتاراش رو تغییر بدم
    مثلا من نمیدونم سر چی ولی رفتم پایین خونه پدر شوهرم که خواهر شوهر بزرگم جواب سلامم رو نداد روش رو اونور کرد بعدشم که رفت سفر و برگشت وقتی برگشت همسرم نمیدونست و رفت پایین بعد که اوند بش گفتم تو باید کاری کنی و جوری رفتار کنی بقیه به زنت احتمرام بزارن اما تو بدو بدو رفتی پایین گفت بخدا نمیدونستم معذرت میخوام قول میدم دیگه تکرار نشه و واقعا دیگه تکرارش نکرد یعنی وقتی خواهرش هست نمیره و کلا بدون من نمیره مگر در ند ۵دقیقه اونم کاری داشته باشه قبلا ولم میکرد میرفت تا ۱شب تنها میموندم خداروشکر بهتر شده
    مشکلم فقط و فقط اعتیادشه که خیلی دلم میخواد خوب بشه
    اما ترک شیشه سخته و پروسه زمانی طولانی داره میدونم
    الان هم از مشاور دارم راه و کمک میگیرم هم از این سایت و کسایی مثل شما
    من خواستم امروز باش حرف بزنم که فهمیدم مصرف نداره خداروشگر و پشیمون شدم اما تا کی هی ترک کنه هی برگرده؟؟
    متاسفانه من خیلی ترس از آینده دارم چون زندگی های ناموفق خواهرامو دیدم که هنوز که هنوزه حتی خواهرم که شوهرش کاملا سالمه اما ۱کلمه جرات نداره باش حرف بزنه نه تفریح نه محبت فقط توهین بحث و دعوا دارن مشاوره هم رفتن اما خود اون مشاور بهش گفته زندگی با چنین ادمهایی مشکله خواهرمم که همش موج منفی برام میفرسته که اره تو هم بچه بیاری عشقتون از بین میره میگه من بچم دنیا اومد شوهرم ساعت ۱۰شب انداختم تو کوچه تو هم این بلاها سرت میاد و.....خیلی ار آینده میترسم خیلیییی دست خودمم نیست
    نمیدونید زندگی سختی داشتم تا محرد بودم زجر کشیدن خواهر اولم رو دیدم با شوهرش که کتکش میزد و قاچاق میکرد و....تا بعد ۱۹سال طلاق گرفت بعدشم زندگی دومش که بازم عذاب میکشید اینم از این خواهرم و خودم همش روزهای بد خاطرات تلخ بودن
    یکبار هم گفتم من بین خواهرام از همشون مثلا خوشبختترم
    خیلی دلم میخواد جدا بشم و زندگی جدیدواسه خودم بدور از ابن استرس ها و ترس ها داشته باشم ولی از طرفی دوسش دارم و همسرمم دیوانه وار دوستم داره مطمئنم از طرفی هم جایی ندارم اخه کجا برم اونجا بدتر اینجاس اینجا بالاخره یکی هست بهم برسه هوامو داشته باشه اونجا بیفتم بمیرمم کسی بدادم نمیرسه فقط مادرمه که اونم از هممون بدبختتره
    دلم خیلی گرفته امروز خواهرم حالش بد بود از شوهرش و میگفت بیا هی میگی سالم سالم اینم سالمش میگفت تو خوبه شوهرت اعتیاد داره ولی لااقل میتونی دوکلام باش حرف بزنی و بهت محبت میکنه بحرفته بت احترام میزاره برات ارزش قائله و توهین نمیکنه بهت انقدر دوست داره که واسه تفریح و رفاهت هر کاری میکنه من چی من چی بگم با یه بچه که اونم پدری نمیبینه اشک میریخت و میگفت تنها پوئن مثبتش سالم بودنشه که اونم بخوره تو سرش کارایی که بام میکنه از یه ناسالم بدترن خودم ناراحت زندگیم بودم اینارو هم شنیدم بیشتر بهم ریختم بخاطر خواهرم دلم واسش کباب میشه داره کارش به طلاق میکشه و من ارومش گردم صبر کنه یکم دیگه نگرانیش بابت پسر ۲سالشه که خداروشکر حضانت بی قید و شرطش با خواهرمه ولی در کل همش میگم اخه چرا یکیمون واسه رضای خدا نباید خوشبخت میشدیم
    نمیدونم این چا سرنوشتیه انگار هممون نفرین شده ایم
    ببخشید خیلی حرف زدم دلم خیلی پر بود از همه چی
    زورم میاد میبینم هیچکدوم از خواهر برادرام هیچی کم نداریم اما هممون بدبخت تر اون یکی شدیم مامانم میگه ۵تا بزرگ کردم یکیتون واسه رضا خدا خوشبخت نشد که دلخوشش بشم اون بیشتر غصمون رو میخوره
    یعنی تاوان چیه این؟تا کجا تاوان؟پدرم که لقمه حلال بهمون داده و همیشه زحمت کشیده مادرمم که همش قران و سُفرَش واسه نیازمندا به راه بوده و بخششش زیاد بوده

  2. کاربر روبرو از پست مفید روناک محمدی تشکرکرده است .

    باغبان (سه شنبه 24 بهمن 96)

  3. #72
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 98 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1396-6-04
    نوشته ها
    200
    امتیاز
    4,103
    سطح
    40
    Points: 4,103, Level: 40
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger Second Class
    تشکرها
    244

    تشکرشده 259 در 139 پست

    Rep Power
    42
    Array
    چقدرررررررررر زوم کردی رو موضوع اعتیاد و بچه و بدبخت شدن خودت و خواهرات.
    چقدررررر جملاتت بار منفی دارن برای خودت.
    برای یک بار دیگه هم شده به شوهرت اطمینان کن شاید واقعا ترک کرده باشه.
    شک رو بزار کنار. به جاش از خدا عمیقا درخواست کن اگه چیزی هست رو بهت نشون بده.
    یه بار یکی از دوستام قضیه خیانت شوهرش رو فقط از طریق خدا متوجه شد.
    اول از همه شوهرت باید اعتیادش رو به خاطر سلامتی خودش کنار بزاره. از همین راه برو رو مخش و تشویقش کن ، جوری که حتی اگه الانم مصرف میکنه، پیش خودش عذاب وجدان بگیره و بزاره کنار.
    راستی فکر کنم شوهرت زیر نظر کنگره 60 بود، نمیشه از اونجا از کسی کمک بخوای که ازش درخواست کنن بره آزمایش بده ، البته نفهمه که از طرف تو هست این موضوع.
    توروخدا بزار کنار این حرفارو که من و خواهرام بدبخت شدیم، بخدا تو زندگی همه مشکل هست ، هرکس به یه نحوی.
    یکم کتابهای مثبت اندیشی بخون ، مثل : معجزه شکرگذاری، قدرت، نیمه تاریک وجود و کتابهای اینجوری.
    خیلی خوبه ، حداقل فکر آدمو به سمت مثبت ، مشغول میکنه و به مرور زمان تاثیرشو نشون میده تو زندگی.
    توروخدا انقد به خودت تلقین منفی نکن که پدرِ روح و روان آدمو درمیاره.

  4. #73
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 دی 97 [ 18:42]
    تاریخ عضویت
    1395-10-20
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    2,250
    سطح
    28
    Points: 2,250, Level: 28
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    35

    تشکرشده 87 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    روناک جان متاسفانه خوشبختی رو فقط در ازدواج خلاصه کردی و چون اونجور که میخواستی نشده فکر میکنی دیگه راه دیگه ای برای خوشبختی نیست. روناک جان شما خودت به عنوان یک شخص یک انسان آیا کاری برای خوشبخت شدنت خودت کردی؟
    همسرت هر چی که هست خوب یا بد بهتره شما خودت به فکر خودت باشی و برای زندگیت و پیشرفتت برنامه بریزی و تلاش کنی. خوشبختانه همسرت سختگیر نیست و راه برات بازه میتونی یک حرفه ای یاد بگیری یا درس خوندن و تحصیل رو ادامه بدی که اگر همسرت اعتیادش برگشت به قول خودت بدبخت نشی و مجبور نباشی از چاله همسر معتاد دربیایی و بیفتی در چاه پدر و برادر معتاد. بهترین کاری که میتونی برای نجات خودت و زندگیت بکنی مستقل شدن هستش... خواهش میکنم تمرکزت رو از روی اعتیاد همسرت بردار این زندگی یک بار به ما عطا میشه حیف نیست به جای پیشرفت و استفاده همه زندگیت شده فکر کردن به اینکه مصرف میکنه یا نه؟

  5. 2 کاربر از پست مفید niloofar_aabi تشکرکرده اند .

    Happy.girl.69 (چهارشنبه 25 بهمن 96), نادیا-7777 (چهارشنبه 25 بهمن 96)

  6. #74
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    ممنون از راهنمایی هاتون دوستان
    من خوشبختی رو در همسر داشتن و ازدواج نمیبینم ولی از اون دسته روحیاتی دارم که زتدگی مشترک و بچه دار شدن رو خیلییییی دوس دارم و منکرش نیستم
    همسرم با درس خوندنم و کلاس رفتنم مشکلی تداره اما سر کار نمیزاره برم قراره وقتی رفت سر کار برم دوباره درس بخونگ چون خودمم علاقه دارم الانم تو خونه خودم از تو اینترنت و کانال ها کارای هنری انجام میدم اما چون فعلا دستمون خالیه خیلی نمیتونم
    درسته من باید بتونم مثبت اندیش باشم و به خدا توکل کنم و ذهنم رو از رو همسرم بردارم هر کسی یه مشکلی داره مشکل منم در حال خاضر اینه نمیشه که ساز زندگی همیشه کوک باشه مجبورم بسازم تا ببینم چی پیش میاد
    دیشب میگه میخوام پول قرض کنم ببرمت مشهد و مسافرت گفتم دستت خالیه واجب نیست گفت نه میدونم کاری برات نکردم لااقل مشهد رو که دوس داری ببرمت.واقعا دلم بدجور هوس مشهد رو کرده کاش قسمت بشه بریم حرم بدطور بم ارامش میده
    شما هم برام دعا کنید لطفا
    در حریان زندگیم قرارتون‌ میدم راهکارهایی که گفتید رو عملا انجام میدم و اوضاعم رو میام و براتون میگم حتما

  7. #75
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستان امیدوارم حال دل همتون خوب باشه
    امروز دومین سالگرد ازدواجمون بود من از دیروز عصر کیک پختم ژله درست کردم با حداقل امکانات و کمترین ها بهترین شب رو سعی کردم براشرقم بزنم از عصر میز عاشقانه و شمع و گل پر و...چیدم ولی اون خیلی عصبی بود و بی حوصله ۲۰بار بش گفتم لباس بپوش عکس بگیریم هی میگفت اخر شب منم تحمل میکردم و صبوری رفتم ارایش کردم موهامو درست کردم و حاضر شدم بش گفتم تو هم لباس قشنگ بپوش عکس بگیریم بگذریم که همش تو ذوقی میزد که مگه عروسیه انقدر تزئین و بادکنک و واسه ۴تا عکس وفلان من به دل نمیگرفتم و ساده رد میشدم هر چی میگفت و هر رفتاری میکرد هیچی نمیگفتم
    خلاصه گذشت و شب تو بغل گرفتم و گفت عصبیم چون میخواستم چنین روزی مشهد باشیم با بیکاری و بی مولیم همه برنامه هام خراب شد منم فرصت رو مناسب دیدم و باهاش به ارومی و نوازش صحبت کردم گفتم من سالم بودنت واسم مهمه گفتم بهم هدیه امسال خودت برو بده گفت من که هستم گفتم نه من تورو سالم میخوام حیف عشق و زندگیمون نیست بعد اینهمه سختی بهم رسیدیم بعد اینجور بشه؟گفتم تو عاشقمی؟گفت اره زیاااد گفتم خب پس بخاطر خودت اول از همه بعد بخاطر من خوب شو گفتم برو کمپ گفت من خوبم تو سرت جایی خورده امشب چرت داری میگی گفتم نه دارم منطقی و اروم خواسته هامو بهت میگم بخاطر زندگیمون خوب شو من تا وقتی تو بخوای خوب بشی تا اخرین نفس کنارتم ولی درغیر اینصورت نمیتونم و نیستم سکوت کرد و جند لحظه ای تو بغل هم بودیم بعد رفت تو خیاط سیگار بکشه و گرفته بود
    امروزش بیدارشدم غذا درست کردم نشستیم سر سفره دیدم اون گوشی دستشه منم میام داشتم داشتم تایپ میکردم سروع کرد بهانه گرفتن و بحثمون اوج گرفت و گفت الان همه جیو میزنم خورد میکنم و فلان منم رفتم تو اتاق و درو بستم سیر دلم گریه کردم بعدشم اومدم میزی که با ذوق و عشق چیده بودمش رو جمع کردم اومد گفت جرا جمعش میکنی مگه نخواستی شب عکس بگیریم؟گفتم نه نمیخوام عکس بکیرم گفت میخوام نگیری صد سال سیاه گفتم از دیشب تا حالا هر چی بداخلاقی میکنی و بدبام حرف میزنی هیچی نمیگم بهترین روز زندگیمو خراب کردی گفت من خرابش کردم؟تو نمیشه باهات حرف زد و میخوای کسی جیزی بت نگه هی پا تلفن باشی وراجی کنی تو دعوا هم هی میگفت چی تایپ میکنی و با کی؟یا گفت همه حرفات زنون و فلان گفتم تو همش یرت تو گوشیته مگه من جنین برخوردی بات میکنم؟گفت من بازی میکنم گفتم چت میکنی گفت تو که همه چی رو میگردی بیا اینم بگرد و نگا کن ببین با کی جت کردم.بخدا قسم غیر از اوایل برگشتم دیگه سمت گوشی و لباس چک کردنش نرفتم خیلی وقته داشت بیخودی بهانه میگرفت بعد بش پیام دادم و گفتم حتی اگر مقصرم بودم میتونستی به حرمت این روز سکوت کنی،میتونستی لااقل یه سر سوزن محبتام و مایه گذاشتنم و بی توقع بودنم از دیروز تا حالا رو جلو چشمت بیاری و ببینی،از دیشب اخلاقت بهم ریخته هر دلیلی بیاری توجیه نمیشم چون بدترین مرد دنیا هم بودی اگه یه زن واست انقدر بی توقع مایه میذاشت جلو چشمت میومد و میفهمیدی ولی تو حتی معنی اخساس و عشق و محبتم نمیفهمی،بهترین روز زندگیمو خراب کردی هر جند دوسال پیشم بقیه خرابش کردن عادت کردم ،میدونی چیه؟؟مقصر تو نیستی مقصر منم که واسه کسی که درکی از این چیزا نداره از احساسم مایه گذاشتم مقصر منم که هی بداخلاقی و تند خویی میکنی هی درکت میکنم و میام سمتت ،خودم باید حد و ارزش خودمو بدونم،بهترین خاطره عمرمو امروز برام رقم زدی تا عمر دارم همچین روزی رو یادم نمیره فقط بایت یچیز خیالم راحته اونم وجدانم پیش خداس که تا حایی که تونستم سعی کردم درکت کنم و تو هر شرایطی کنارت باشم
    فقط حرف آخرم رو بت میزنم اینکه ازم توقع نداشته باش دیگه تو رابطه و نسبت به تو و زندگیم گرم باشم و حدیث سابق باشم تا الان هر بداخلاقی و هر کاری کردی گذشتم و با خوب و بدت ساختم اما امروز فرق داشت
    تو بهترین روز زندگیم باهم قهریم و اینجوری خرابش کرد دیگه باید جکار کنم که نکردم بخدا هیج توقعی ازش ندارم فقط اخلاق میخوام ازش که اونم نداره
    من هشدارم رو بهش دادم و تا بعد عید ثبر میکنم به خودش اومد که هیچ نیومد نمیتونم واقعا چون نمیخوام مثل مادرم بشم دیروز مامانم اشک میریخت که پدرتون ۶۰سالسه و هنوز داره میکشه و همون ادم روانیه سابقه ۱کلام حرف بزنم خورد میکنه و فوشهای زشت نثارم میکنه نمیخوام ایندم این بشه هر چند شوهر من در این حد نیست ولی خسته شدم بخدا از قوی بودن و مثبت اندیشی و جواب عکی گرفتن

  8. #76
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 شهریور 00 [ 17:16]
    تاریخ عضویت
    1393-3-20
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    9,113
    سطح
    64
    Points: 9,113, Level: 64
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 237
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 281 در 129 پست

    Rep Power
    43
    Array
    روناک جان

    به جای گزارش روزانه زندگیت که دیگه واقعا میشه گفت تکرار مکررات هست یک بار دیگه با دقت پستهای کاربران رو بخون. ببین چند نفر تا حالا بهت گفتند تمرکزت رو از شوهرت بردار و به فکر تغییرش نباش. تو باید خودت رو تغییر بدی . باید مستقل بشی . اول از لحاظ روحی باید مستقل بشی بعد از لحاظ مالی. تنها راه نجات تو استقلال روحی و فکری و مالی هست . اما متاسفانه شما اصلا به راهکارها توجه نمیکنی. افتادی تو دور باطل و قصد بیرون اومدن هم نداری.
    اینهمه معتاد دور و برت هست. کدومشون تغییر کردند؟ تو می خواهی معجزه کنی؟ تو هیچ چی رو درمورد شوهرت نمیتونی تغییر بدی . کاری از دستت برنمیاد.
    روی خودت کار کن. مستقل باش. تنها راه نجات تو استقلال هست. استقلال استقلال استقلال استقلال استقلال

  9. کاربر روبرو از پست مفید maadar تشکرکرده است .

    Ye_Doost (یکشنبه 29 بهمن 96)

  10. #77
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maadar نمایش پست ها
    روناک جان

    به جای گزارش روزانه زندگیت که دیگه واقعا میشه گفت تکرار مکررات هست یک بار دیگه با دقت پستهای کاربران رو بخون. ببین چند نفر تا حالا بهت گفتند تمرکزت رو از شوهرت بردار و به فکر تغییرش نباش. تو باید خودت رو تغییر بدی . باید مستقل بشی . اول از لحاظ روحی باید مستقل بشی بعد از لحاظ مالی. تنها راه نجات تو استقلال روحی و فکری و مالی هست . اما متاسفانه شما اصلا به راهکارها توجه نمیکنی. افتادی تو دور باطل و قصد بیرون اومدن هم نداری.
    اینهمه معتاد دور و برت هست. کدومشون تغییر کردند؟ تو می خواهی معجزه کنی؟ تو هیچ چی رو درمورد شوهرت نمیتونی تغییر بدی . کاری از دستت برنمیاد.
    روی خودت کار کن. مستقل باش. تنها راه نجات تو استقلال هست. استقلال استقلال استقلال استقلال استقلال
    سلام مادر جان همسرم به من اجازه نمیده مستقل باشم کار کنم چکار کنم؟؟؟از لحاظ روحیم انگار نمیتونم خیلی بهم میریزم و زود ناامید میشم
    چجوری قانعش کنم که بزاره برم سر کار اجازه نمیده وگرنه خودم از خداااامه
    حتی نمیزاره اونجور که دلم میخواد با دوست و خاننواده بیرونی جایی برم با همچین شخصی من چجور استقلال پیدا کنم؟؟دلم میخواد کار کنم بخاطر اعتماد بنفس خودم ولی نمیزاره بارها گفتم و بحث شدید کردیم

  11. #78
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 شهریور 00 [ 17:16]
    تاریخ عضویت
    1393-3-20
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    9,113
    سطح
    64
    Points: 9,113, Level: 64
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 237
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 281 در 129 پست

    Rep Power
    43
    Array
    لطفا بگید چه کاری در کدوم شرکت یا محل کاری با چه ساعت کاری و چه حقوقی پیدا کردید و شوهرتون با داشتن اون شغل مخالفت کردند .

    اصلا تا حالا بدنبال پیداکردن شغل بودید؟ تا حالا تونستید شغل مناسبی پیدا کنید؟

    اگر قبل از پیداکردن شغل شروع به بحث کنید معلومه که جواب نه میشنوید.

    شما برای داشتن کدوم شغل بحث کردید؟

    منظورم این هست که شما اول باید استقلال روحی و فکری داشته باشید. شغل مناسب پیدا کنید و بخاطر داشتن شغلتون بحث و مبارزه کنید. شما قبل از انجام دو تا مرحله اول یک راست رفتید سراغ قسمت اخرین . انسان که برای نداشته هاش بحث نمیکنه. یک خورده تنبلی توی وجودتون هست و به جای تلاش بحث میکنید و دیگران رو مقصر میکنید و خودتون رو قربانی.

    تنبلی و وابستگی رو بنداز دور. به دردت نمیخوره. ادمهای اطرافت هم به درد وابسته بودن نمیخورن. این راه رو اگر ادامه بدی اخرش فلاکت هست.

    ادای قربانی رو درنیار. یک دور پست هات رو بخون.... . همه جا در نقش یک قربانی مظلوم و دست و پا بسته ای هستی که گرفتار تقدیر بد هست. و دیگران مقصر هستند از پدر و مادر و خواهر و برادر و وکیل و شوهر و قوم شوهر و الی اخر همه مقصر هستند و همه مسیول هستند و تو یک قربانی.
    از این بازی دست بردار. تنبلی رو بزار کنار.
    گذاشتن پستهای گزارشی و مظلوم نمایی و درد و دلی رو تموم کن. یک تکونی به خودت بده. استیصال به دردت نمیخوره. دوره بی دست و پایی و قربانی بودن سراومده.

  12. کاربر روبرو از پست مفید maadar تشکرکرده است .

    Ye_Doost (یکشنبه 29 بهمن 96)

  13. #79
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1396-11-02
    نوشته ها
    627
    امتیاز
    9,101
    سطح
    64
    Points: 9,101, Level: 64
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 249
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocial3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 1,077 در 458 پست

    Rep Power
    124
    Array
    سلام روناک
    طبق تمامی مطالبی که تا امروز نوشتی استقلال در این برهه برای شما نتها مفید نیست، بلکه سم هست.
    با احترام با نظر دوستان مخالفم.
    همسر شما هر بار که از اعتیاد یا مصرف صحبت میشه فرافکنی میکنه و بنوعی از بحث دربارش فرار میکنه.
    استقلال برای هر فردی ارزشمنده اما برای شما نه.
    همسرتون هنوز خوب نشده و ممکنه حتی پنهانی مصرف بکنه .. شاید بزرگترین آرزوتون در زندگی سلامتی همسرت و برگشتن به روزهای خوب هست. آرزوت اینه همسرت سر کار بره و هر روز بعد ظهر منتظر اومدنش باشی.
    با استقلال و درآمدتون ایشون نوددرصد خانه نشین میشن و اعتیادش شدیدتر از امروز میشه. و حتی ممکن هست تمامی پولی که دارند رو برای مواد خرج کنن و خرج و مخارج خانه به گردن شما بیافته و اگر شما دو روز سر کار نرین طلبکار بشن.
    دوست من استقلال به درد زنی میخوره که همسرش وضعیت مالی خوبی داشته باشه و چهار ستون بدنش سالم باشه، یا اینکه آدم های متوسط و همخوانی باشن. این مردان توقعی ندارن چون خودشون همیشه درآمد دارن و اگرم سر مخارج بحثشون بشه باز هم قصهش از قصه ی شما جداست.
    اکثر مردانی که درگیر اعتیادن منتظر چنین فرصتی هستن ولی همسرتون هنوز هم به اون مرحله نرسیده و دوست نداره کار کنین که این بهترین اتفاق هست .
    من خانمی رو در مشاوره ها دیدم که شاغل بودن و میرفتن برای همسرشون مواد تهیه میکردن.
    و آدم های سالمی دیدم که چشمشون به دست همسرشونه..، دیگه وای بحال زمانی که درگیر یک بیماری باشن و خیالشون از بابت مخارج خانه و حتی خودشون راحت بشه.
    هر زنی باید با توجه به شرایطش قدم برداره.
    بهترین تصمیم زندگی شما همون موعدی هست که تا عید در نظر گرفتین(بی اغراق بهترین جمله که تمام این مدت نوشتین)
    پدر شما درگیر اعتیاده اما اسمش پدر هست و مادرتون اسمش مادر هست و شما خانواده هستین هر چند آسیب دیده.
    بهترین تصمیم برای شما بعد از تصمیم نهاییتون ..، ادامه ی تحصیل هست و ارتقای مدرک تحصیلیتون و دیده شدن در سطح اجتماع و فرصت های بهتر برای زندگی سالم تر.
    احتمالش هست به روزهای خیلی بهتری برسین. اون موقع شما زنی هستی که تحصیلات بالا داره و جذب ادارات دولتی و یا ... شده. در اون صورت استقلال برای شما زیباست و درهای جدیدی به روی شما باز میشه. میتونین خونه اجاره کنین و با مادرتون زندگی کنین و مردم هم قضاوتتون نکنن.
    نشستن و سوختن و ساختن .. حتی با کار کردن یعنی امروز شما و پدر و مادرتون!
    افرادی که اعتیاد دارن همیشه درگیرن و همیشه در حال انکار ... وگرنه همیشه برای آزمایش پاکی پیشقدم میشن و نگرانی ندارن.
    آدمی که مریضه تا خودش اراده نکنه مخصوصا اعتیاد، هیچوقت خوب نمیشه و با تغییر شما تغییر نخواهد کرد.

  14. #80
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 خرداد 01 [ 02:25]
    تاریخ عضویت
    1396-9-29
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    5,314
    سطح
    46
    Points: 5,314, Level: 46
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 144 در 79 پست

    Rep Power
    30
    Array
    من معتقدم روناک عزیز احتیاج به اعتماد به نفس بالا و اتکا به خود دارن تا در مورد زندگی شخصی خودشون با عقل و منطق تصمیم درست بگیرن نه این که پاسوز همسر، پدر یا هر کس دیگه ای بشن!
    ایشون باید اون قدر بزرگ بشن که همسرشون برای حفظشون تلاش کنن نه این که اون قدر خودشون رو کوچیک بدونن که اگه مرد زندگی شون فقط کتکشون نمی زنه بگن خیلی خوبه!
    من حتی در قدم اول بحث کار رو پیشنهاد نمی کنم. فکر می کنم روناک جان باید از نظر روحی قوی بشن. باید به این باور برسن که وجودشون چه قدر با ارزشه و هیچ کس به جز خودشون به دادشون نخواهد رسید.
    ویرایش توسط Parastou : یکشنبه 29 بهمن 96 در ساعت 13:31


 
صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فقط یک هفته فرصت دارم یه رابطه یکساله رو فراموش کنم.اما ...
    توسط خوشبختی در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 آبان 92, 19:44
  2. بافرصت کم چطوردرس بخونم
    توسط roseflower در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آذر 91, 14:05
  3. شوهرم فرصت جبران اشتباه به من نمی دهد!
    توسط nazanin_60 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 بهمن 90, 10:52
  4. اگر امسال آخرین فرصت باشه؟
    توسط یک زن امیدوار در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 03 دی 90, 12:02
  5. فرصت
    توسط zeinab در انجمن سخنان نغز و جملات قصار بزرگان
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 27 بهمن 86, 23:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.