به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 91

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    فايده نداره بارها اين كارو كردم با هر زبوني به هر شكلي ولي بازم مدل خودشه فكر كنم از بس گفتم ديگه عادي شده
    همسر من ادم با محبتيه ولي جنس محبتش با اون چيزي كه من مي خوام زمين تا آسمون فرق داره
    مدل محبتش فقط به درد افرادي از جنس پدر و مادر و خواهر مي خوره
    اگه محبتش فقط به من بود بازم دلم گرم بود ولي اون به همه محبت مي كنه به همه هم از يه جنس محبت ميكنه
    نمي دونم واضح گفتم يا نه.....

    خيلي كلافه ام بس كه فكر كردم
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  2. کاربر روبرو از پست مفید eghlima تشکرکرده است .

    eghlima (شنبه 26 آذر 90)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    اقلیما جونم
    من در جریان مسائلت هستم، واقعا هم میدونم با هر سختی که بود هرکاری گفتن کردی و نتیجه نگرفتی
    من فکر میکنم بری مشاوره بهتره
    اون تو رو میبینه، مفصلتر باهات حرف میزنه و ریشه مشکلاتتو پیدا میکنه و ایشالا حل میشه
    فکر میکنم الآن زمان مراجعه حضوری هست

  4. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (شنبه 26 آذر 90)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    ببين من خودم تمام خواسته هام را (مادي و معنوي) به همسرم به زبون هاي مختلف ( كودكانه ، عاشقانه، بالغانه، بزرگسالانه، خنده دار و .....................) مي گم و ازش مي خوام. اگه يادش هم بره يا ناديده بگيره مجدد بهش يادآوري مي كنم. همين باعث مي شه هيچ وقت حرفي توي دلم نمونه و خودخوري نكنم. در عين حال همسرم هم چون خواسته هام را مي دونه تا حدي كه مي تونه و درك مي كنه يا مي خواد برآورده شون مي كنه.

  6. 2 کاربر از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده اند .

    ليلا موفق (شنبه 26 آذر 90)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 98 [ 02:40]
    تاریخ عضویت
    1390-2-27
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    12,382
    سطح
    72
    Points: 12,382, Level: 72
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    645

    تشکرشده 634 در 321 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    اقلیما جونم سلام
    اقلیما جان یه مدت پیش شاید 4 ماه پیش من دقیقا" مثل امروز تو شده بودم حتی دیگه حال نداشتم به شرایط بد اعتراض کنم این خیلی خیلی بد اخه ادم سرد میشه و بی تفاوت
    اقلیما جان همسرت با یک جمله تمام محبتیو که باید بهت رسونده نمیدونم شاید اینقدر خسته ای نگرفتی حرفشو : من از نفس کشیدنت حالت می فهمم ( این یعنی به تو توجه دارم یعنی برام مهمی یعنی خیلی دوست دارم یعنی اولویت زندگی منی ) خوب همسرت بلد نیست نمیتونه مثل تو قربون صدقه بره منم بلد نبودم منم عملی عشقم نشون میدادم ولی همسرم هیچوقت نگفت چرا من بگم تو نگی هنوزم به اندازه اون نمیتونم قربون صدقه برم ولی یاد گرفتم حالا من یه زنم زودتر یادگرفتم همسرتو شاید دیرتر ولی یاد میگیره فقط شرطش اینکه حساسش نکنی 2 2 تا نکنی بزار ازاد باشه بزار به روش خودش عشقش و نشونت بده این خیلی قشنگ تره
    اقلیما با همسرت صحبت کن نه راجع به حساسیت هاتون راجع به اتفاقات خوب راجع به روزمره نذار حرف زدن یادتون بره
    تنوع ایجاد کن تو چیدمان خونتون تو ارایش و لباس پوشیدنت مراقبه کن اون اهنگ هارو که sci به من گفتن تو تاپیکم هست خیلی ارام بخش تونستی گوش کن خلاصه خودت ازین حال در بیار

  8. #5
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    سلام صحرا جان

    اخلاقات يه جوارايي شبيه همسر منه و حرفات به دلم ميشينه
    آره هم خيلي حساس شدم و همم خيلي دو دوتا چهار تا مي كنم
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  9. کاربر روبرو از پست مفید eghlima تشکرکرده است .

    eghlima (شنبه 26 آذر 90)

  10. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 98 [ 02:40]
    تاریخ عضویت
    1390-2-27
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    12,382
    سطح
    72
    Points: 12,382, Level: 72
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    645

    تشکرشده 634 در 321 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    پس اقلیما حالا که میدونی دوتا دوتا میکنی حالا که میدونی حساس شدی تغییر کن زندگیتو الکی خراب نکن چون همه چی خوب و اروم
    شاد کردن ما بعهده هیچ کس جز خودمون نیست گلم .

  11. کاربر روبرو از پست مفید sahra100 تشکرکرده است .

    sahra100 (شنبه 26 آذر 90)

  12. #7
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    سلام
    خواهش می کنم راهنماییم کنید اگه خطا کار بودم بگید اگه اون خطا کار بوده بگید باید چی کار کنم
    من شاغلم و فکر کنم همه بدونید و الانم مدتیه که همسرم حقوقش عقب افتاده و من ..........
    از طرفی همه کارهای خونه رو خودم میکنم به تنهایی و گاهی هم خرید بیرون منزل با منه
    همه این کارها رو با همه احساسات بد و خوبش انجام می دادم و همیشه به خودم دلداری می دادم عیبی نداره همسر گرامی خسته است و گناه داره ..........تا 5 شنبه
    خانواده همسرم مهمان داشتن منم بلند شدم زود رفتم اونجا کمکشون کنم ساعت یک بعد از ظهر
    دیدم همسرم برعکس همیشه زود اومد و شروع کرد به انجام کارهای مامانش از جارو برقی و گرد گیری و خرید و شستن و چیدن میوه و پذیرایی و جمع کردن و پهن کردن سفره و تا................
    همه اینها رو تحمل می کردم و هی به خودم دلداری می دادم اگه داره فلان کارو می کنه خوب برای منم فلان کارو کرده ..........
    تا رسید به اخر شب که مهمانا رفتم و قرار شد عموش اینا مارو تا دم خونمون برسونند حالا حسابشو بکنید همه رو منتظر و لباس پوشیده نگه داشته و شروع کرده به جارو برقی کشیدن و گرد گیری و جمع جور کردن خونه و همه داشتن مسخره اش می کردن مامانشم هی می گفت نمی خواد فردا انجام می دم
    داشتم دیگه منفجر می شدم یک هفته بود خونه من کثیف و نا مرتب بود و اونم خیلی راحت خونه رو بهم ریخته تر می کرد و اصلا براش مهم نبود و فقط کار اضافه می کرد اونوقت مامانش و خونه و زندگیه مامانش براش مهم بود
    منم اومدیم خونه منفجر شدم و هر چی تونستم داد و بیداد کردم و تمام عقده های دلمو خالی کردم اونم یا سکوت می کرد و یا نیشخند می زدو منمو عصبی تر می کرد

    بهم بگید چی کار کنم باهاش
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  13. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 اردیبهشت 92 [ 17:11]
    تاریخ عضویت
    1390-7-17
    نوشته ها
    195
    امتیاز
    1,939
    سطح
    26
    Points: 1,939, Level: 26
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    472

    تشکرشده 475 در 135 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    سلام اقليما جان
    با توجه به حساسيتي كه از قبل برات پيش اومده بوده و اينكه جديدا خرج زندگي دسته خودته ( احساس فوق العاده بد) كاملا دركت ميكنم و مطمئنا اگه من هم بودم داد و بيداد ميكردم
    ولي يك چيزي رو در نظر بگير تو اخلاق شوهرتو تو اين زمينه( رسيدگي به خانواده) ميدوني ... چيز جديدي نيست پس دعوا كردنهاتم واسه اون جديد نيست.به نظرم ميشد تو يك جمله بهش بگي " وقتي اينقدر خوشگل بلدي كار خونه بكني دوست دارم به منم تو خونه خودمون كمك كني" شايد جواب بهتري ميگرفتي
    ميدوني ؟ ميدونم اين حرفها فقط اينجا نوشتنش راحته تو عمل سخته
    به خدا من خودم ديشب سر يك قضيه مسخره دعوايي راه انداختم كه نتيجه اش فقط بيخوابي تا صبح واسه خودم بود...صبح كه اومدم تو سايت گفتم چه فايه اين همه من تو اين سايت دارم مطلب ميخونم ولي تو عمل ... هيچي!!!
    كنترل عصبانيت سخته ولي واسه من و تو كه يكسري از خصوصيات اخلاقي شوهرامون فيكس و ثابته بايد ديگه عادي بشه
    از من ميشنوي تا وقتي حساسيت رو مامانش نشون بدي وضع همينه.. تازه متهم ميشي به حسادت و ...

  14. کاربر روبرو از پست مفید yekta_b تشکرکرده است .

    yekta_b (شنبه 03 دی 90)

  15. #9
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    سلام یکتا جان
    کنترل عصبانیت گاهی اوقات خیلی خیلی سخته
    مثل دیروز من
    من واقعا عذاب وجدان شدم به خاطر داد و بیداد و بی احترامیم
    می خوام برم معذرت خواهی کنم
    ولی نمی دونم کار درستی هست یا نه
    حدس می زنم به پدر و مادرش بره بگه و داستان درست کنه دوباره
    اصلا حالم خوب نیست
    من خیلی اشتباه کردم
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  16. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    81
    Array

    RE: دوباره من با مشکلات همیشگیم......

    اقلیمای عزیز و مهربان...
    خیلی وقته مطالبتو میخونم... اما خودت دقت کردی افتادی توی یک دور منفی و باطل ... هر روز یک مشکل کوچیک که یا شما و یا همسرتو ناراحت میکنه بعد یک راه حل ساده و مشکل در ظاهر حل میشه اما چند روز بعد روز از نو روزی از نو...
    اما اقلیما جان چرا این جوری شده؟
    به نظر من شما بانک احساسیتو مرتب از احساسات منفی پر میکنی و مرتب هم ازش برداشت میکنی...مثلا آخرین مشکلت با همسرت.من اصلا نمیفهمم اگه یک هفته است خونه کثیفه و همه ی کارها رو دوش شماست چرا توی این یک هفته از همسرت خواهش نکردی کمکت کنه؟در عوض همه اش همه چیزو ریختی تو خودت هی گفتی اشکال نداره خسته است استرس داره.خواستی نقش ابر زن رو بازی کنی(غافل از این که هیچ کس نمیتونه این کارو بکنه نه من نوعی نه شما ی نوعی) و فکر همسرتو مغشوش نکنی اما همه اش فکر خودت مغشوش بود، این قدر از این احساسات ضد و نقیض پر بودی که بالاخره بر حسب اتفاق یا اشتباه همسرت دریچه ای برای بروز این احساسات پیدا کردی...
    اما اقلیما...به نظر من اگه همسرت اون روز توی خونه ی مادرش اون کارو نمیکرد بازم بالاخره چند روز دیگه یه چیز دیگه میشد.مطمئنم...
    اما حالا چی کار باید کرد؟
    اول از همه یاد بگیر که هیچ خانمی نمیتونه ابر زن باشه.شما هم حق داری خسته بشی، گلایه کنی، درخوست کمک کنی و ... اگر از همون اوایل که جرقه های این احساسات منفی در شما زده شده بود به جای این که بانک احساسیتو از افکار و احساسات منفی پر کنی این موضوع رو با همسرت در میون میزاشتی و جرات مندانه ازش درخواست کمک میکردی آیا از کمک کردنش به مادرش ناراحت میشدی؟ مسلمه که نه...
    میدونم الان میگی ای بابا باید خودش میفهمید باید میدونست اما باور کن شما این قدر خوب تو نقش ابر زنت فرو رفتی که همسرتم داره یواش یواش باورش میشه در حالیکه مادرش این پالسهای کمک خواهیو میفرسته همون طور که شما هم زودتر رفتی کمکش برای مهمونی.
    پس:دفعه ی بعدی به جای این که این قدر به خودت فشار بیاری و بعد یه دفعه منفجر شی احساساتت رو ریشه یابی کن و از همون اول از راه درست بروزشون بده.
    آفرین...
    موفق باشی

  17. 2 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    یک زن امیدوار (یکشنبه 04 دی 90)


 
صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.