RE: ابطه تیره من و استاد و تمایل به ازدواج با دخترش
سلام خارپشت
حالا فهمیدم منظورت از مشکلات تو بعد از ا ن ت خ ا ب ا ت چیه؟ گفتم زحمت کشیدی ما رو راهنمایی کردی بیام جبران کنم.
تا اونجایی که من فهمیدم کلا انگار تو کار عجله هستی. اول اینکه سه سال پیش بعد از شنیدن کلمات گهر بار استادت عجله کردی در رفتی و توضیح ندادی (البته شاید اگه منم جای تو بودم همین کارو می کردم )
حالا هم با دیدن دخترش عجله داری که کارت زود درست بشه و دست ریحان خانومو بگیری ببری تو زندگیت.
اولا استادت ( اونم استادی که انقد براش ارزش قائل بودی که رشته ارشدتو به خاطر اون عوض کنی) فکر کنم هنوزم انقد ارزش داشته باشه که جدای از مسئله دخترش بخوای باهاش روابط حسنه دوباره برقرار کنی. حداقل اگه نمی خوای روابطط مثل قبل باشه باید از دلش در بیاری. اینو برات یک وظیفه می دونم. تو از کجا می دونی که اون سه روز چی بهش گذشته (کاری ندارم جسمی روحی هر چی). شاید اگه جای اون بودی بدتر از اینها رفتار می کردی.
شاید به فکر انتقام می بودی
پس اگه نمی خوای دوباره بری پیشش براش یه نامه بنویس (از زیر در اتاق استاد ننداز. بذار تو صندوق نامه هاش) تا مجبور نباشی باهاش روبرو بشی و راحت حرفتو بنویسی.
یا حتی بروزتر باش و میل بزن که البته احتمالا حوصله خوندن میل طولانی نداره.
بعد چند روز هی برو نزدیکای اتاقش احترام کن. خم و راست شو . سلام کن نمیدونم بهش توجه کن تا تغییر رفتارشو ببینی که مهربون شده یا نه.
هر وقت دیدی وقت مناسبه براش گل و شیرینی هم می تونی ببری
در ضمن ریحان هم دختر اون پدره شاید مثل پدرش اهل نظر دادن نباشه اما احتمال زیاد عقایدش نزدیک به پدرش هست. امتحانش کن بحثو بکشون به 30a30 .
حتی اگه نباشه هم فکر دو تا خانواده رو در آینده بکن. بابا تو که از ما عاقل تری چرا نسبت به این موضوع انقد بی اهمیتی
[size=medium]هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد[/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)