می خانه اگر ساقی صاحب نظری داشت ؛
می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت
من آن خزان زده برگم,که باغبان طبیعت
مرا زگلشن برون فکنده به جرم چهره زردم
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
می خانه اگر ساقی صاحب نظری داشت ؛
می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت
من آن خزان زده برگم,که باغبان طبیعت
مرا زگلشن برون فکنده به جرم چهره زردم
تشکرشده 116 در 62 پست
مصلحت دید من آنست که یاران همه کار
بگذارند و خم طره ی یاری گیرند
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
دام فکندم که تا صید کنم ماهیی
صید سلیمان وقت جان من انگشتری
این چه بهانست خود زود بگو بحر کیست
از حسد کس مترس در طلب مهتری
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
يك دمم چشمه خورشيد كند
يك دمي جمله شبستان كندم
دامنش را بگرفتم به دو دست
تا ببينم كه چه دستان كندم
تشکرشده 116 در 62 پست
مردم چشم به خون آغشته شد
در کجا این ظلم بر انسان کنند
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
دلا در عاشقی ثابت قدم باش
که در این ره نباشد کار بی اجر
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
راي او ديدم و راي كژ خود افكندم
ناي او گشتم و هم بر لب او ناليدم
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
من و باد صبا مسکین ، دو سرگردان بی حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
تو ساقي خماري ، يا دشمن هشياري
يا آن كه كني ويران هر خانه كه مي سازم
تشکرشده 116 در 62 پست
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)